مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۵۸ - بیان آنک بی‌کاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار هم‌چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم‌چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن

مولوی
اطلس عمرت به مقراض شهور برد پاره پاره خیاط غرور
تو تمنا می بری که اختر مدام لاغ کردی سعد بودی بر دوام
سخت می تولی ز تربیعات او وز دلال و کینه و آفات او
سخت می رنجی ز خاموشی او وز نحوس و قبض و کین کوشی او
که چرا زهرهٔ طرب در رقص نیست بر سعود و رقص سعد او مه ایست
اخترت گوید که گر افزون کنم لاغ را پس کلیت مغبون کنم
تو مبین قلابی این اختران عشق خود بر قلب زن بین ای مهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری تأمل‌برانگیز از گذشتِ بی‌بازگشتِ عمر و بیهودگیِ تکیه بر پیش‌گویی‌های نجومی ترسیم می‌کند. شاعر با زبانی استدلالی، انسان را از غفلتِ ناشی از غرور و چشم‌داشتِ دائمی به بخت و اقبالِ آسمانی بر حذر می‌دارد و هشدار می‌دهد که سرزنشِ روزگار و ستارگان، تنها راهی برای فرار از مسئولیتِ خویشتن است.

در نهایت، نگاهِ شاعر از عواملِ بیرونی به درونِ آدمی معطوف می‌شود؛ جایی که حقیقتِ «قلب» و باطنِ انسان، تعیین‌کننده‌ی اصلیِ سرنوشت اوست، نه گردشِ کواکب.

معنای روان

اطلس عمرت به مقراض شهور برد پاره پاره خیاط غرور

خیاطِ غرور و خودبینی، با قیچیِ ماه‌ها و سال‌های عمرت، پارچه‌ی گران‌بهای زندگی تو را تکه‌تکه می‌کند و از بین می‌برد.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ زیبا از عمر به «اطلس» (پارچه‌ی گران‌بها) و از زمان به «مقراض» (قیچی) که یکی از اوج‌های تصویرسازی در شعر فارسی است.

تو تمنا می بری که اختر مدام لاغ کردی سعد بودی بر دوام

تو به طمع می‌افتی و آرزو می‌کنی که ستارگان همیشه بر مدارِ خوش‌بختی و «سعد» باشند و این خواسته، بازیچه و شوخی‌ای بیش نیست.

نکته ادبی: واژه‌ی «لاغ» در متون کهن به معنای شوخی، مسخره و هزل به کار می‌رفته است.

سخت می تولی ز تربیعات او وز دلال و کینه و آفات او

تو به سختی از موقعیت‌های نجومی (مانند تربیع) و دلالت‌های ستاره‌شناختی و نحسی‌های احتمالی آن شکایت می‌کنی و آن‌ها را عامل گرفتاری خود می‌دانی.

نکته ادبی: «تربیع» از اصطلاحات نجومی است که به زاویه‌ی ۹۰ درجه میان دو سیاره اشاره دارد.

سخت می رنجی ز خاموشی او وز نحوس و قبض و کین کوشی او

از سکوت و عدم تأثیرگذاری مثبتِ ستارگان و پیش‌آمد‌های ناخوشایند که باعث تنگی و گرفتگیِ خاطرت می‌شود، به شدت رنج می‌بری.

نکته ادبی: «نحوس» جمع نحس است و «قبض» در اینجا به معنای گرفتگی و تنگیِ حال و روح است.

که چرا زهرهٔ طرب در رقص نیست بر سعود و رقص سعد او مه ایست

مدام می‌پرسی که چرا سیاره‌ی زهره که نمادِ نشاط و رقص و شادی است، برای تو نمی‌رقصد و چرا اوضاعِ تو همیشه بر وفقِ مراد و سعادت نیست.

نکته ادبی: زهره در ادبیات نجومی، کوکبِ سعدِ اصغر و نمادِ طرب و موسیقی است.

اخترت گوید که گر افزون کنم لاغ را پس کلیت مغبون کنم

اختران به تو پاسخ می‌دهند که: اگر من بخواهم همیشه شانس و اقبالِ دنیوی را به تو هدیه کنم، در واقع با این کار تو را فریب داده و سرمایه‌ی عمرت را به باد فنا داده‌ام.

نکته ادبی: «مغبون» به معنای کسی است که در معامله زیان کرده و فریب خورده است.

تو مبین قلابی این اختران عشق خود بر قلب زن بین ای مهان

ای بزرگان، به دنبالِ فریب و تقلبی‌بودن در ستارگان نباشید؛ بلکه عشق و نگاه خود را بر «قلب» (ناخالصی) درونِ خویش متمرکز کنید.

نکته ادبی: ایهامِ هنری میان «قلب» (به معنای سکه‌ی تقلبی) و «قلب» (به معنای درون و ضمیر آدمی).

آرایه‌های ادبی

استعاره اطلس عمرت به مقراض شهور

عمر به پارچه‌ای نفیس و گذشت زمان به قیچی تشبیه شده است.

تشخیص اخترت گوید

به ستارگان ویژگی انسانیِ «سخن گفتن» نسبت داده شده است.

ایهام قلب

استفاده از واژه «قلب» برای اشاره همزمان به ناخالصی (سکه تقلبی) و ضمیرِ باطنی انسان.