مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۵۷ - گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید

مولوی
گفت درزی ای طواشی بر گذر وای بر تو گر کنم لاغی دگر
پس قبایت تنگ آید باز پس این کند با خویشتن خود هیچ کس
خندهٔ چه رمزی ار دانستیی تو به جای خنده خون بگرستیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تقابلی میان یک خیاط و یک طواشی (خواجه‌سرا) را به تصویر می‌کشد که در آن خیاط، هشداری جدی به مخاطب خود می‌دهد. در ظاهر، این گفتگو درباره‌ی کیفیت دوخت‌ودوز و عواقب شوخی‌های بی‌جا است، اما شاعر از این بسترِ داستانی برای بیان حقیقتی عمیق‌تر استفاده کرده است.

در نگاهی کلان‌تر، این ابیات به جهل انسان نسبت به حقایق هستی اشاره دارد. شاعر معتقد است اگر آدمی از رازِ پنهانِ پشتِ وقایع و خنده‌های ظاهری آگاه بود، به جای شادمانی و غفلت، به سوگواری و گریه بر حقیقتِ جان‌کاهِ هستی می‌پرداخت.

معنای روان

گفت درزی ای طواشی بر گذر وای بر تو گر کنم لاغی دگر

خیاط به آن خواجه‌سرا که در حال گذر بود گفت: بدا به حال تو اگر بخواهم دوباره با تو شوخی کنم و یا تو موجب شوی که من دوباره از سرِ شوخی کاری کنم.

نکته ادبی: درزی به معنای خیاط و طواشی به معنای خواجه‌سرا و نگهبان است. لاغ در زبان کهن به معنای شوخی و مسخرگی است.

پس قبایت تنگ آید باز پس این کند با خویشتن خود هیچ کس

اگر آن‌گونه شود، قبایی که برایت می‌دوزم تنگ و نامناسب خواهد شد؛ در واقع هیچ‌کس عاقلانه با کارِ خویش چنین نمی‌کند که نتیجه‌اش به ضرر خودش تمام شود.

نکته ادبی: این بیت نوعی تهدید غیرمستقیم است که نشان می‌دهد بی‌ادبی یا شوخیِ نابجا، کیفیتِ نتیجه‌ی کار را برای خودِ فرد خراب می‌کند.

خندهٔ چه رمزی ار دانستیی تو به جای خنده خون بگرستیی

اگر رازِ نهفته در این خندیدن را می‌دانستی، به‌جای اینکه بخندی، از شدت غم، خون گریه می‌کردی.

نکته ادبی: خون گریستن کنایه از غمی بسیار عمیق و جان‌کاه است که فراتر از گریه‌ی معمولی و ظاهری است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون گریستن

اشاره به غم و اندوهی بی‌نهایت عمیق و جان‌سوز که از گریه کردنِ معمولی فراتر می‌رود.

تضاد خنده و خون گریستن

تقابل میان شادیِ ظاهری (خنده) و اندوهِ باطنی (خون گریستن) برای نشان دادن عمقِ بی‌خبری انسان.