مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۵۳ - جواب قاضی سال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن

مولوی
گفت قاضی بس تهی رو صوفیی خالی از فطنت چو کاف کوفیی
تو بنشنیدی که آن پر قند لب غدر خیاطان همی گفتی به شب
خلق را در دزدی آن طایفه می نمود افسانه های سالفه
قصهٔ پاره ربایی در برین می حکایت کرد او با آن و این
در سمر می خواند دزدی نامه ای گرد او جمع آمده هنگامه ای
مستمع چون یافت جاذب زان وفود جمله اجزااش حکایت گشته بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از حکایت، به نقدِ ظاهرگرایی و سطحی‌نگری افرادی می‌پردازد که خود از دانش و معرفتِ عمیق بی‌بهره‌اند، اما با سخنوری و قصه‌گویی، دیگران را مجذوبِ حرف‌های خود می‌کنند. شاعر با تصویرسازی از یک صوفیِ بی‌مایه که به نقدِ خیانتِ دیگران (خیاطان) مشغول است، به تضادِ میانِ ادعای اخلاقی و تهی بودنِ درونِ فرد اشاره دارد.

در این ابیات، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه مردم به سادگی، مجذوبِ روایت‌های سرگرم‌کننده می‌شوند و چگونه یک سخنورِ فریبنده می‌تواند با داستان‌پردازیِ جذاب، توجهِ جمع را به خود جلب کند، بدون آنکه خودِ او بهره‌ای از حقیقت یا بصیرتِ واقعی برده باشد.

معنای روان

گفت قاضی بس تهی رو صوفیی خالی از فطنت چو کاف کوفیی

قاضی، آن صوفی را آدمی بسیار سبک‌مغز و بی‌مایه خواند؛ کسی که مانند حرف «ک» در خط کوفی (که تنها صورتی توخالی از آن باقی مانده)، هیچ بهره‌ای از درک و دانش و هوش نبرده بود.

نکته ادبی: فطنت به معنای هوش و زیرکی است و تشبیه به کاف کوفی کنایه از تهی بودن و ظاهرسازی است.

تو بنشنیدی که آن پر قند لب غدر خیاطان همی گفتی به شب

آیا نشنیدی که آن شخصِ خوش‌سخن و شیرین‌زبان، چگونه شب‌هنگام درباره حیله‌ها و دزدی‌های خیاطان با آب‌وتاب سخن می‌گفت؟

نکته ادبی: غدر به معنای خیانت و مکر است و پر قند لب استعاره از سخنوریِ شیرین و فریبنده است.

خلق را در دزدی آن طایفه می نمود افسانه های سالفه

او برای مردم، قصه‌ها و داستان‌های گذشتگان را درباره دزدی و خیانت آن گروه (خیاطان) بازگو می‌کرد.

نکته ادبی: سالفه به معنای گذشته و پیشین است و طایفه در اینجا به صنف خیاطان اشاره دارد.

قصهٔ پاره ربایی در برین می حکایت کرد او با آن و این

او داستان‌های مربوط به دزدی و ربودنِ تکه‌پارچه‌ها توسط خیاطان را برای هر رهگذر و مخاطبی تعریف می‌کرد.

نکته ادبی: پاره‌ربایی به معنای دزدیِ تکه‌های پارچه است که در قدیم به خیاطان نسبت داده می‌شد.

در سمر می خواند دزدی نامه ای گرد او جمع آمده هنگامه ای

او در میان جمع و به‌عنوان حکایتی سرگرم‌کننده، داستان‌هایی از دزدان می‌خواند و تماشاگران بسیاری گرد او جمع شده بودند.

نکته ادبی: سمر به معنای داستان شبانه و افسانه است و هنگامه به معنای غوغا و ازدحام جمعیت است.

مستمع چون یافت جاذب زان وفود جمله اجزااش حکایت گشته بود

هنگامی که شنوندگان، آن سخنور را جذاب و فریبنده یافتند، چنان در داستان غرق گشتند که گویی تمام وجودشان به آن حکایت تبدیل شده بود.

نکته ادبی: جاذب به معنای فریبنده و کِشنده است و وفود جمعِ واردشوندگان و مردم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خالی از فطنت چو کاف کوفیی

شاعر بی‌مایگی و نادانیِ صوفی را به کاف در خط کوفی تشبیه کرده که ظاهری دارد اما توخالی است.

استعاره پر قند لب

اشاره به سخنوریِ فریبنده و شیرین‌زبانیِ فردِ موردِ بحث دارد.

کنایه جمله اجزااش حکایت گشته بود

کنایه از غرق شدن و محو شدن کاملِ شنوندگان در داستان و از خود بیخود شدن آن‌هاست.