مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضی

مولوی
گفت صوفی که چه بودی کین جهان ابروی رحمت گشادی جاودان
هر دمی شوری نیاوردی به پیش بر نیاوردی ز تلوینهاش نیش
شب ندزدیدی چراغ روز را دی نبردی باغ عیش آموز را
جام صحت را نبودی سنگ تب آمنی با خوف ناوردی کرب
خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش گر نبودی خرخشه در نعمتش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پرسش‌های بنیادین یک سالک و صوفی در مواجهه با تضادهای حاکم بر جهان هستی است. او با دیدی انتقادی، چراییِ وجودِ رنج، تغییراتِ ناگهانی، بیماری و خوف را در کنار رحمت، شادی و سلامتِ الهی به چالش می‌کشد.

مضمون اصلی، درگیری ذهنِ حقیقت‌جو با مسئله‌ شرّ و تضاد است؛ چرا که او تصور می‌کند اگر این ناپایداری‌ها و رنج‌ها نبودند، جهان محیطی امن‌تر و مطلوب‌تر برای زیستن می‌بود.

معنای روان

گفت صوفی که چه بودی کین جهان ابروی رحمت گشادی جاودان

صوفی با پرسشی تأمل‌برانگیز می‌گوید: چه می‌شد اگر تمامِ این جهان، همیشه در زیرِ سایه و لبخندِ رحمتِ الهی قرار می‌داشت و هیچ‌گاه چهره‌ی دگرگونی و سختی را به خود نمی‌دید؟

نکته ادبی: «ابروی رحمت گشادی» استعاره از چهره‌ای گشاده و مهربان داشتن است و اشاره به کنایه از تداومِ بخشش و لطفِ بی‌کران دارد.

هر دمی شوری نیاوردی به پیش بر نیاوردی ز تلوینهاش نیش

چرا باید هر لحظه از زندگی، آشوب و شورشِ تازه‌ای پیشِ روی ما قرار گیرد و چرا دگرگونی‌های پیاپیِ جهان (تلوین)، باید نیشِ زهرآگینِ خود را بر جانِ آدمی بنشاند؟

نکته ادبی: «تلوین» اصطلاحی عرفانی به معنای دگرگونیِ حالاتِ روحی و احوالاتِ جهان است که در اینجا به معنای تغییراتِ ناخوشایندِ روزگار به کار رفته است.

شب ندزدیدی چراغ روز را دی نبردی باغ عیش آموز را

چرا تاریکیِ شب باید روشنایی و گرمیِ روز را از ما برباید و چرا گذشتِ زمان (دی/دیروز)، فرصت‌های زیبا و آموزنده‌ی شادی را از دستِ ما بیرون می‌کشد؟

نکته ادبی: «چراغ روز» استعاره از روشنی و گرمیِ زندگی است و «باغ عیش آموز» استعاره از لحظاتِ خوش و عبرت‌آموزی است که به سرعت از دست می‌روند.

جام صحت را نبودی سنگ تب آمنی با خوف ناوردی کرب

چرا ظرفِ تندرستی و سلامت باید با سنگِ بیماری (تب) شکسته شود و چرا امنیت و آرامش باید همواره با ترس و پریشانی و رنج درآمیخته باشد؟

نکته ادبی: «سنگِ تب» استعاره از عاملی ویرانگر و مزاحم است که مانع از تداومِ سلامت می‌شود و تقابلِ آمنی (امنیت) و خوف (ترس) به تضادِ معنایی اشاره دارد.

خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش گر نبودی خرخشه در نعمتش

در واقع، اگر این‌همه ستیزه و کشمکش (خرخشه) در دلِ نعماتِ الهی وجود نداشت، مگر چه چیزی از قدرت، بخشندگی و رحمتِ بی‌انتهای خداوند کاسته می‌شد؟

نکته ادبی: «خرخشه» به معنای هیاهو، کشمکش و صدای ناخوشایندِ ستیز است و شاعر با این پرسش، حکمتِ آمیختگیِ نعمت و نقمت را زیر سؤال می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ابروی رحمت، چراغ روز، سنگ تب

شاعر مفاهیم انتزاعی را با پیوند زدن به اشیای ملموس، عینیت بخشیده است تا تأثیر عاطفی کلام بیشتر شود.

تضاد شب و روز، صحت و تب، امن و خوف

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن دوگانگی و تقابل‌های ناگزیر در ذاتِ هستی که باعثِ تشدیدِ درگیری‌های ذهنیِ صوفی شده است.

تشخیص (جان‌بخشی) شب ندزدیدی، دی نبردی

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی (دزدی و بردن) به مفاهیم غیرجاندار (شب و زمان) برای تصویرسازیِ زنده از تأثیراتِ ناگوارِ روزگار.