مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را

مولوی
گشت قاضی طیره صوفی گفت هی حکم تو عدلست لاشپک نیست غی
آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین چون پسندی بر برادر ای امین
این ندانی که می من چه کنی هم در آن چه عاقبت خود افکنی
من حفر بئرا نخواندی از خبر آنچ خواندی کن عمل جان پدر
این یکی حکمت چنین بد در قضا که ترا آورد سیلی بر قفا
وای بر احکام دیگرهای تو تا چه آرد بر سر و بر پای تو
ظالمی را رحم آری از کرم که برای نفقه بادت سه درم
دست ظالم را ببر چه جای آن که بدست او نهی حکم و عنان
تو بدان بز مانی ای مجهول داد که نژاد گرگ را او شیر داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دربردارنده نقدی حکیمانه و اخلاقی بر عدالت‌گریزی و ریاکاری در جایگاه قضاوت است. شاعر با زبانی صریح، قاضی را به دلیل جانبداری از ظالم و نادیده گرفتن حقوق مظلوم مورد سرزنش قرار می‌دهد و بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که عواقب چنین رفتارهای نادرستی، ناگزیر دامن‌گیر خودِ قاضی خواهد شد.

درونمایه اصلی، هشداری نسبت به پیامدهای دنیوی و اخروی اعمال ناپسند است. بهره‌گیری از ضرب‌المثل‌ها و حکایات، فضای متن را به سوی یک گفتگوی انتقادی و پندآموز سوق داده تا مخاطب را به بازنگری در شیوه قضاوت و کنش‌های اخلاقی خود فرا بخواند.

معنای روان

گشت قاضی طیره صوفی گفت هی حکم تو عدلست لاشپک نیست غی

قاضی خشمگین شد؛ صوفی به او نهیب زد که حکم تو باید عدل محض باشد و جای هیچ شک و تردیدی در آن نیست.

نکته ادبی: طیره به معنای خشم و غضب است و لاشپک در اینجا صورتی از لاشک (بدون شک) در گویش یا نسخه خطی است.

آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین چون پسندی بر برادر ای امین

ای پیشوای دینی، چگونه چیزی را که برای خود نمی‌پسندی، برای برادرت جایز می‌شماری؟

نکته ادبی: امین به معنای شخص مورد اعتماد و نگهبان شریعت است.

این ندانی که می من چه کنی هم در آن چه عاقبت خود افکنی

مگر نمی‌دانی که با این کار چه بر سر من می‌آوری و در واقع چه عاقبت شومی را برای خود رقم می‌زنی؟

نکته ادبی: می در اینجا به معنای با من است.

من حفر بئرا نخواندی از خبر آنچ خواندی کن عمل جان پدر

مگر حدیثِ «کسی که برای برادرش چاهی بکند، خودش در آن می‌افتد» را نشنیده‌ای؟ ای عزیز، به آنچه خوانده‌ای عمل کن.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل عربی مشهور من حفر بئراً لأخیه وقع فیها است.

این یکی حکمت چنین بد در قضا که ترا آورد سیلی بر قفا

تقدیر و حکمت الهی چنین بود که این رویداد، سیلی‌ای بر گردن تو بزند تا از خواب غفلت بیدار شوی.

نکته ادبی: قفا به معنای پشت گردن است که در اینجا کنایه از تنبیه سخت است.

وای بر احکام دیگرهای تو تا چه آرد بر سر و بر پای تو

وای بر احکام نادرست دیگرت؛ باید دید که این رویه، چه بلاهایی بر سر و وضعیت تو خواهد آورد.

نکته ادبی: احکام جمع حکم است و در اینجا به قضاوت‌های ناعادلانه اشاره دارد.

ظالمی را رحم آری از کرم که برای نفقه بادت سه درم

تو از سرِ کرم و مهربانی به ظالم رحم می‌کنی، تنها به این خاطر که رشوه یا حق‌الزحمه‌ای ناچیز به دست بیاوری.

نکته ادبی: نفقه در اینجا به معنای هزینه معاش است که در قالب رشوه نمود یافته است.

دست ظالم را ببر چه جای آن که بدست او نهی حکم و عنان

به جای آنکه عنان قدرت و قضاوت را به دست ظالم بسپاری، باید دست او را از ستم کوتاه کنی.

نکته ادبی: عنان به معنای افسار اسب و استعاره از اختیار و قدرت است.

تو بدان بز مانی ای مجهول داد که نژاد گرگ را او شیر داد

تو ای نادان، شبیه آن بزی هستی که به گرگ‌زاده شیر داد و خود طعمه‌اش شد.

نکته ادبی: مجهول داد به معنای کسی است که داد و قضاوتش از روی نادانی است.

آرایه‌های ادبی

تضمین من حفر بئرا

اشاره به حدیث یا ضرب‌المثل عربی که بر بازگشت نتایج اعمال به خودِ عامل دلالت دارد.

تمثیل بز و گرگ

استفاده از حکایت بز برای نشان دادن حماقت کسی که به دشمن، امکان قدرت گرفتن می‌دهد.

کنایه سیلی بر قفا

کنایه از تنبیه روزگار و عقوبت ناگهانی اعمال.