مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید

مولوی
آن یکی رنجور شد سوی طبیب گفت نبضم را فرو بین ای لبیب
که ز نبض آگه شوی بر حال دل که رگ دستست با دل متصل
چونک دل غیبست خواهی زو مثال زو بجو که با دلستش اتصال
باد پنهانست از چشم ای امین در غبار و جنبش برگش ببین
کز یمینست او وزان یا از شمال جنبش برگت بگوید وصف حال
مستی دل را نمی دانی که کو وصف او از نرگس مخمور جو
چون ز ذات حق بعیدی وصف ذات باز دانی از رسول و معجزات
معجزاتی و کراماتی خفی بر زند بر دل ز پیران صفی
که درونشان صد قیامت نقد هست کمترین آنک شود همسایه مست
پس جلیس الله گشت آن نیک بخت کو به پهلوی سعیدی برد رخت
معجزه کان بر جمادی زد اثر یا عصا با بحر یا شق القمر
گر ترا بر جان زند بی واسطه متصل گردد به پنهان رابطه
بر جمادات آن اثرها عاریه ست از پی روح خوش متواریه ست
تا از آن جامد اثر گیرد ضمیر حبذا نان بی هیولای خمیر
حبذا خوان مسیحی بی کمی حبذا بی باغ میوهٔ مریمی
بر زند از جان کامل معجزات بر ضمیر جان طالب چون حیات
معجزه بحرست و ناقص مرغ خاک مرغ آبی در وی آمن از هلاک
عجزبخش جان هر نامحرمی لیک قدرت بخش جان هم دمی
چون نیابی این سعادت در ضمیر پس ز ظاهر هر دم استدلال گیر
که اثرها بر مشاعر ظاهرست وین اثرها از موثر مخبرست
هست پنهان معنی هر داروی هم چو سحر و صنعت هر جادوی
چون نظر در فعل و آثارش کنی گرچه پنهانست اظهارش کنی
قوتی کان اندرونش مضمرست چون به فعل آید عیان و مظهرست
چون به آثار این همه پیدا شدت چون نشد پیدا ز تاثیر ایزدت
نه سببها و اثرها مغز و پوست چون بجویی جملگی آثار اوست
دوست گیری چیزها را از اثر پس چرا ز آثاربخشی بی خبر
از خیالی دوست گیری خلق را چون نگیری شاه غرب و شرق را
این سخن پایان ندارد ای قباد حرص ما را اندرین پایان مباد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس و عقلانی، به تبیینِ چگونگیِ شناختِ امرِ غیبی و الهی می‌پردازد. او استدلال می‌کند که همان‌گونه که برای پی بردن به احوالِ پنهانِ دل، باید نبض را گرفت و برای درکِ وزشِ باد، باید به جنبشِ برگ‌ها نگریست، برای شناختِ ذاتِ متعالی نیز باید از مسیرِ آثار، نشانه‌ها و کراماتِ اولیایِ حق حرکت کرد.

درونمایه اصلی، گذر از ظاهر به باطن و اهمیتِ بهره‌گیری از همنشینی با عارفانِ کامل است. شاعر تأکید دارد که اگرچه کراماتِ ظاهری نشانه‌هایی ارزشمندند، اما حقیقتِ دین در اتصالِ بی‌واسطه و قلبی با خداوند است و غفلت از این منشأ، سرآغازِ دوری از حقیقت و گرفتار شدن در بندِ علایقِ دنیوی است.

معنای روان

آن یکی رنجور شد سوی طبیب گفت نبضم را فرو بین ای لبیب

بیماری نزد طبیب رفت و گفت: ای طبیبِ خردمند، نبض مرا بگیر.

نکته ادبی: لبیب در اینجا به معنای خردمند و زیرک است.

که ز نبض آگه شوی بر حال دل که رگ دستست با دل متصل

تا از طریقِ گرفتنِ نبض، به حالِ درونی و باطنیِ دل من آگاه شوی، چرا که رگِ دست به قلب متصل است.

نکته ادبی: اشاره به ارتباطِ مستقیمِ میانِ نشانه‌های ظاهری (نبض) و حقیقتِ باطنی (دل).

چونک دل غیبست خواهی زو مثال زو بجو که با دلستش اتصال

از آنجا که دل حقیقتی پنهان و غیبی است، اگر به دنبالِ نشانه‌ای از آن هستی، آن را در چیزی بجوی که با دل پیوند دارد.

نکته ادبی: واژه غیب در عرفان به معنای عالمِ نهان و غیرِ محسوس است.

باد پنهانست از چشم ای امین در غبار و جنبش برگش ببین

ای شخصِ امین و دانا، باد از دیدگان پنهان است، اما آن را در غبار و تکان خوردنِ برگ‌ها تماشا کن.

نکته ادبی: باد در اینجا نمادِ امرِ نامرئی است.

کز یمینست او وزان یا از شمال جنبش برگت بگوید وصف حال

که اگر باد از سمتِ راست یا شمال بوزد، حرکتِ برگ‌ها توصیف‌گرِ وضعیتِ آن است.

نکته ادبی: یمین و شمال به معنای راست و چپ است.

مستی دل را نمی دانی که کو وصف او از نرگس مخمور جو

مستیِ درونیِ دل را نمی‌دانی که کجاست؟ نشانه‌های آن را در چشمانِ خمارِ عارفان جستجو کن.

نکته ادبی: نرگس مخمور کنایه از چشمانِ خمار و باطنِ حق‌بین است.

چون ز ذات حق بعیدی وصف ذات باز دانی از رسول و معجزات

چون ذاتِ خداوند از دسترسِ تو دور است، وصفِ او را از طریقِ پیامبران و معجزاتشان درک کن.

نکته ادبی: بعید به معنای دور و غیرِ قابلِ دسترس است.

معجزاتی و کراماتی خفی بر زند بر دل ز پیران صفی

معجزات و کراماتِ پنهانی وجود دارد که پیرانِ پاک‌سیرت بر دلِ سالکان می‌تابانند.

نکته ادبی: کرامت به معنای کار خارق‌العاده‌ای است که از اولیا سر می‌زند.

که درونشان صد قیامت نقد هست کمترین آنک شود همسایه مست

کسانی که در درونشان قیامتی زنده و جاری است و کوچک‌ترین اثرِ آن، مدهوش کردنِ همسایگانشان است.

نکته ادبی: نقد به معنای حاضر و در دسترس است.

پس جلیس الله گشت آن نیک بخت کو به پهلوی سعیدی برد رخت

بنابراین، آن فردِ خوش‌عاقبت که با انسانِ سعادتمندی همنشین شد، همنشینِ خدا گشت.

نکته ادبی: جلیس‌الله به معنای هم‌نشینِ خداست.

معجزه کان بر جمادی زد اثر یا عصا با بحر یا شق القمر

معجزه‌ای که بر ماده و جماد اثر می‌گذارد، مانند عصای موسی در دریا یا شکافته شدنِ ماه.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های قرآنی موسی و شق‌القمر پیامبر.

گر ترا بر جان زند بی واسطه متصل گردد به پنهان رابطه

اگر خداوند آن معجزه را بی‌واسطه بر جانِ تو وارد کند، به آن حقیقتِ پنهان متصل می‌شوی.

نکته ادبی: واسطه به معنای میانجی و ابزار است.

بر جمادات آن اثرها عاریه ست از پی روح خوش متواریه ست

اثرگذاری بر جمادات عاریه‌ای و موقتی است؛ این آثار برای آرامش و تربیتِ روحِ آدمی است.

نکته ادبی: عاریه یعنی چیزی که به امانت گرفته شده و ماندگار نیست.

تا از آن جامد اثر گیرد ضمیر حبذا نان بی هیولای خمیر

تا از آن پدیدهٔ مادی، جان درس بگیرد؛ چه عالی است نانی که بی‌نیاز از خمیر و مایهٔ ظاهری باشد.

نکته ادبی: هیولا در فلسفه به معنای ماده اولیه است.

حبذا خوان مسیحی بی کمی حبذا بی باغ میوهٔ مریمی

چه عالی است سفرهٔ حضرت مسیح که بدون کم و کاستی فراهم بود و چه عالی است میوه‌ای که بی‌نیاز از باغ است (مانند رزق مریم).

نکته ادبی: اشاره به مائده آسمانی مسیح و رزقِ مریم.

بر زند از جان کامل معجزات بر ضمیر جان طالب چون حیات

وقتی جانِ کامل و عارف به جانِ طالبِ حقیقت معجزه می‌کند، او را مانند زندگی بخشیدن، زنده می‌کند.

نکته ادبی: معجزاتِ معنوی بر جانِ انسان اثر می‌گذارد.

معجزه بحرست و ناقص مرغ خاک مرغ آبی در وی آمن از هلاک

معجزه مانند دریاست و انسانِ ناقص مانند پرندهٔ خاکی؛ اما مرغِ آبی (عارف) در آن دریا از غرق شدن در امان است.

نکته ادبی: تمثیلِ دریا برای معنویت و پرنده خاکی برای انسانِ دنیوی.

عجزبخش جان هر نامحرمی لیک قدرت بخش جان هم دمی

معجزه برای نامحرمان، مایهٔ عجز و ناتوانی است، اما برایِ جانِ محرم، در یک لحظه قدرت‌بخش است.

نکته ادبی: تضادِ عجز و قدرت در برخورد با کرامات.

چون نیابی این سعادت در ضمیر پس ز ظاهر هر دم استدلال گیر

هرگاه این سعادتِ قلبی را در درون نیافتی، از ظواهرِ دنیا برای رسیدن به حقیقت استفاده کن.

نکته ادبی: ضمیر در اینجا به معنای باطن و درون است.

که اثرها بر مشاعر ظاهرست وین اثرها از موثر مخبرست

زیرا اثرات در حواسِ ظاهر مشخص است و همین اثرها خبر از وجودِ مؤثر (خداوند) می‌دهند.

نکته ادبی: مؤثر به معنای کسی است که اثری بر چیزی می‌گذارد.

هست پنهان معنی هر داروی هم چو سحر و صنعت هر جادوی

حقیقتِ هر دارویی پنهان است، درست مانندِ جادو و هنری که در کارِ یک ساحر نهفته است.

نکته ادبی: صنعت در اینجا به معنای مهارت و هنرِ سازنده است.

چون نظر در فعل و آثارش کنی گرچه پنهانست اظهارش کنی

هنگامی که به فعل و آثارِ خدا بنگری، اگرچه خودِ او پنهان است، اما با نگریستن به آثارش، او را آشکار می‌کنی.

نکته ادبی: اثباتِ وجودِ خالق از طریقِ مخلوقات.

قوتی کان اندرونش مضمرست چون به فعل آید عیان و مظهرست

آن نیرویی که در درونِ چیزی پنهان بود، وقتی به عمل درمی‌آید، عیان و آشکار می‌شود.

نکته ادبی: مضمر یعنی پنهان در ضمیر و باطن.

چون به آثار این همه پیدا شدت چون نشد پیدا ز تاثیر ایزدت

وقتی این همه آثار در جهان پیدا و روشن است، چگونه قدرت و اثرِ خداوند برایت پیدا نیست؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای بیدار کردنِ مخاطب.

نه سببها و اثرها مغز و پوست چون بجویی جملگی آثار اوست

سبب‌ها و اثرها مانند مغز و پوست هستند؛ چون عمیق بنگری، همه چیز نشانه‌ای از اوست.

نکته ادبی: استعاره مغز و پوست برای نشان دادنِ تفاوتِ ظاهر و باطن.

دوست گیری چیزها را از اثر پس چرا ز آثاربخشی بی خبر

تو چیزها را به خاطرِ اثراتشان دوست می‌داری، پس چرا از آن کسی که این اثرات را بخشیده، بی‌خبری؟

نکته ادبی: نقدِ دلبستگی به مخلوق و فراموشیِ خالق.

از خیالی دوست گیری خلق را چون نگیری شاه غرب و شرق را

از روی خیالی باطل، خلایق را دوست می‌داری، پس چرا پادشاهِ شرق و غرب (خداوند) را دوست نمی‌داری؟

نکته ادبی: شاهِ شرق و غرب کنایه از خداوند است.

این سخن پایان ندارد ای قباد حرص ما را اندرین پایان مباد

این سخن پایانی ندارد، ای قباد (ای سرور)، امیدوارم حرص و طمعِ ما در این مسیر به پایان نرسد (یعنی همیشه در جستجو باشیم).

نکته ادبی: قباد در اینجا به معنای پادشاه یا سرور است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Analogy) نبض و دل، باد و برگ

شاعر برای توضیح مفاهیم غیبی از پدیده‌های محسوس مانند نبض و باد استفاده کرده است.

تلمیح (Allusion) عصا با بحر یا شق القمر

اشاره به معجزات حضرت موسی و پیامبر اسلام.

استعاره (Metaphor) نرگس مخمور

چشم خمار و مست که نشانه‌ای از عالم معناست.

تضاد (Contrast) مغز و پوست

مقابله ظاهر (پوست) و باطن (مغز) برای نشان دادن حقیقت اشیاء.