مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۴۰ - صفت آن عجوز

مولوی
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست از حدیث پست نازل چاره نیست
واستان هین این سخن را از گرو سوی افسانهٔ عجوزه باز رو
چون مسن گشت و درین ره نیست مرد تو بنه نامش عجوز سال خورد
نه مرورا راس مال و پایه ای نه پذیرای قبول مایه ای
نه دهنده نی پذیرندهٔ خوشی نه درو معنی و نه معنی کشی
نه زبان نه گوش نه عقل و بصر نه هش و نه بیهشی و نه فکر
نه نیاز و نه جمالی بهر ناز تو بتویش گنده مانند پیاز
نه رهی ببریده او نه پای راه نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی انتقادی و کنایه‌آمیز به توصیف ماهیت «نفس اماره» یا «سخن لغو و بیهوده» می‌پردازد. او از استعاره «عجوزه» (پیرزن) برای ترسیم سیمای ناپاک و بی‌مایه این پدیده استفاده می‌کند که نه تنها خود از حقیقت بهره‌ای ندارد، بلکه مانع از رشد معنوی و درکِ زیبایی‌های هستی می‌شود.

درونمایه کلی این بخش، هشدار نسبت به عمرِ تلف‌شده در مسیرهای بیهوده و پرداختن به سخنانی است که نه تنها باری از دوش آدمی برنمی‌دارد، بلکه همچون پیازی گندیده، لایه‌به‌لایه بر جهل و آلودگی می‌افزاید. شاعر با برشمردن صفات سلبی، پوچیِ این مسیر را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست از حدیث پست نازل چاره نیست

چون این مجلس و گفتگو خالی از سرزنش و نکوهش نیست، ناچار باید به سخنان پست و پایین‌مرتبه پرداخت، زیرا مخاطب ظرفیت شنیدن حقایق والا را ندارد.

نکته ادبی: «پیغاره» به معنای سرزنش و نکوهش و «نازل» به معنای پست و بی‌مقدار است.

واستان هین این سخن را از گرو سوی افسانهٔ عجوزه باز رو

پس بیا و این سخن والای معنوی را که گویی در گرو و امانت است، پس بگیر و دوباره به قصه این پیرزن (نفس اماره) بازگرد.

نکته ادبی: «هین» شبه‌جمله‌ای برای ترغیب و «واستان» به معنای بازستاندن و پس گرفتن است.

چون مسن گشت و درین ره نیست مرد تو بنه نامش عجوز سال خورد

از آنجا که این نفس یا سخن، پیر و فرتوت شده و دیگر مردِ میدانِ سلوک و مردانگی در این راه نیست، نام او را «عجوز سال‌خورده» بگذار.

نکته ادبی: «مرد» در اینجا به معنای کسی است که توانایی و شجاعت لازم برای طی مسیر معنوی را دارد.

نه مرورا راس مال و پایه ای نه پذیرای قبول مایه ای

این موجودِ بی‌حقیقت، نه سرمایه‌ای (از معرفت) دارد و نه پایه و اعتباری و نه ظرفیتی برای پذیرشِ حقیقت و کمال.

نکته ادبی: «راس مال» اصطلاحی اقتصادی به معنای سرمایه اصلی است که در اینجا استعاره از سرمایه معنوی است.

نه دهنده نی پذیرندهٔ خوشی نه درو معنی و نه معنی کشی

او نه به کسی خیر و خوشی می‌رساند و نه از کسی خوشی می‌پذیرد؛ نه در او معنایی هست و نه تواناییِ فهمیدن و استخراج معنا را دارد.

نکته ادبی: «معنی‌کشی» استعاره از قدرت درک و استنباط حقایق پنهان است.

نه زبان نه گوش نه عقل و بصر نه هش و نه بیهشی و نه فکر

او فاقد زبانِ گویا، گوشِ شنوا، عقل و بصیرت است؛ نه آگاهی و هوشیاری در او هست و نه حتی قدرتِ تفکر.

نکته ادبی: «هش» مخفف هوش و «بصر» به معنای بینایی است که در اینجا بینش درونی مراد است.

نه نیاز و نه جمالی بهر ناز تو بتویش گنده مانند پیاز

نه دردی (نیاز) برای رسیدن به حق دارد و نه زیبایی و لطافتی برای جلوه‌گری؛ او همچون پیازی است که لایه‌به‌لایه گندیده و متعفن است.

نکته ادبی: «بتو» به معنای لایه‌لایه است و تشبیه او به پیاز، نشان‌دهنده فسادِ درونی و آلودگیِ تودرتوی نفس است.

نه رهی ببریده او نه پای راه نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه

نه راهی را طی کرده و نه پایی برای راه رفتن دارد؛ این موجودِ پست و بدنام، نه سوزِ عاشقی دارد و نه آهِ از سرِ درد.

نکته ادبی: «قحبه» در متون کهن به معنای زن بدکاره است که در اینجا استعاره‌ای برای نفسِ آلوده و رها شده از قیدِ اخلاق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عجوزه

نماد نفس اماره (نفس سرکش) یا سخنان بیهوده و پوچی که فرد را از مسیر حقیقت دور می‌کند.

تشبیه گنده مانند پیاز

تشبیه نفسِ زشت و لایه‌لایه به پیازی گندیده که هم ظاهری ناخوشایند دارد و هم بویی متعفن.

تکرار و نفی نه ... نه ...

استفاده مکرر از «نه» برای نفی کاملِ تمام صفات مثبت و انسانی از این شخصیت منفی که بر پوچی آن تأکید دارد.