مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن

مولوی
آن یکی اسپی طلب کرد از امیر گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
گفت آن را من نخواهم گفت چون گفت او واپس روست و بس حرون
سخت پس پس می رود او سوی بن گفت دمش را به سوی خانه کن
دم این استور نفست شهوتست زین سبب پس پس رود آن خودپرست
شهوت او را که دم آمد ز بن ای مبدل شهوت عقبیش کن
چون ببندی شهوتش را از رغیف سر کند آن شهوت از عقل شریف
هم چو شاخی که ببری از درخت سر کند قوت ز شاخ نیک بخت
چونک کردی دم او را آن طرف گر رود پس پس رود تا مکتنف
حبذا اسپان رام پیش رو نه سپس رو نه حرونی را گرو
گرم رو چون جسم موسی کلیم تا به بحرینش چو پهنای گلیم
هست هفصدساله راه آن حقب که بکرد او عزم در سیران حب
همت سیر تنش چون این بود سیر جانش تا به علیین بود
شهسواران در سباقت تاختند خربطان در پایگه انداختند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از مثنوی با بهره‌گیری از تمثیلی ساده درباره‌ی اسبی سرکش، به تبیینِ چالش بزرگِ انسان در مهارِ نفس می‌پردازد. شاعر معتقد است که اسبِ نفسِ انسان، به دلیلِ آلودگی به شهوات (که در اینجا به دُم اسب تشبیه شده)، دائماً انسان را به قهقرا و عقب‌گرد می‌کشاند.

پیام اصلی این است که برای پیشروی در مسیر کمال، باید جهتِ این شهوات را مدیریت کرد و آن را به سوی هدفِ متعالی چرخاند تا حتی با وجود میل به بازگشت، مسیرِ کلی به سوی مقصود باشد. تفاوت در اینجاست که سالکانِ واقعی با مهارِ نفس، به سرعت به سوی حق می‌شتابند، در حالی که غافلان در بندِ امیالِ مادی می‌مانند.

معنای روان

آن یکی اسپی طلب کرد از امیر گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر

کسی از امیر درخواست اسبی کرد؛ امیر به او گفت که آن اسب خاکستری‌رنگ را بردار.

نکته ادبی: واژه اشهب در زبان عربی به رنگ سفید آمیخته با سیاه گفته می‌شود و در اینجا استعاره‌ای برای نفسِ سرکش است.

گفت آن را من نخواهم گفت چون گفت او واپس روست و بس حرون

او در پاسخ گفت: آن را نمی‌خواهم، زیرا که آن اسب به سمت عقب می‌رود و بسیار سرکش و لجباز است.

نکته ادبی: حرون در اصطلاح به اسبی گفته می‌شود که از حرکت سرباز می‌زند و می‌ایستد یا به عقب می‌رود.

سخت پس پس می رود او سوی بن گفت دمش را به سوی خانه کن

امیر گفت آن اسب مدام به عقب برمی‌گردد؛ دُمش را به سمت خانه (مقصد) قرار بده تا به همان سو حرکت کند.

نکته ادبی: اشاره به تدبیری برای هدایت اسبِ سرکش که در آن زمان مرسوم بوده است.

دم این استور نفست شهوتست زین سبب پس پس رود آن خودپرست

شاعر تأویل می‌کند که دُمِ این اسبِ جان، همان شهوتِ توست و به همین دلیل است که انسانِ خودپرست، به جای رشد، به عقب باز می‌گردد.

نکته ادبی: استور در اینجا به معنای مرکب یا اسب است.

شهوت او را که دم آمد ز بن ای مبدل شهوت عقبیش کن

از آنجا که شهوت برای اسبِ نفس به منزله دُم است، باید با مهارِ آن (تغییر جهتِ شهوت)، مسیرِ حرکتِ خود را از پس‌روی به پیش‌روی تغییر دهی.

نکته ادبی: عقب در اینجا به معنای دُم یا بخش انتهایی بدن حیوان است.

چون ببندی شهوتش را از رغیف سر کند آن شهوت از عقل شریف

هنگامی که شهوتِ نفس را از خوراک و خواهش‌های مادی بازداری، آنگاه نیرویِ عقلِ والا سر برمی‌آورد و راهبری را بر عهده می‌گیرد.

نکته ادبی: رغیف به معنای قرص نان است و در اینجا نمادِ خوراک و نیازهای مادی است.

هم چو شاخی که ببری از درخت سر کند قوت ز شاخ نیک بخت

این مانندِ هرس کردنِ شاخه‌ای از درخت است که با قطعِ آن، نیرویِ رشدِ درخت در شاخه‌های نیک و بارور متمرکز می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه معقول به محسوس برای تبیینِ ضرورتِ محدود کردنِ شهوات.

چونک کردی دم او را آن طرف گر رود پس پس رود تا مکتنف

وقتی جهتِ دُمِ اسب (شهوت) را اصلاح کردی، حتی اگر اسب به عقب قدم بردارد، باز هم به دلیلِ جهت‌گیریِ درست، به سمتِ مقصد کشانده می‌شوی.

نکته ادبی: مکتنف در اینجا به معنای مقصد و محیطِ مقصود است.

حبذا اسپان رام پیش رو نه سپس رو نه حرونی را گرو

آفرین بر اسب‌های رام و فرمان‌برداری که پیش‌رو هستند و نه گرفتارِ عقب‌گردند و نه لجاجت و سرکشی دارند.

نکته ادبی: حبذا کلمه‌ای برای تحسین و آفرین گفتن است.

گرم رو چون جسم موسی کلیم تا به بحرینش چو پهنای گلیم

این اسب‌ها همچون بدنِ موسی کلیم‌الله، گرم و پویا هستند که دریایِ عمیق برایشان همچون پهنایِ یک گلیم، سهل و آسان می‌نماید.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه حضرت موسی در شکافتن دریا.

هست هفصدساله راه آن حقب که بکرد او عزم در سیران حب

راهی که او با اشتیاق و عزمِ قلبی در سیر و سلوک آغاز کرد، راهی به درازای هفتصد سال بود (اشاره به دشواری و عظمت راه حق).

نکته ادبی: حقب به معنای روزگار یا مدت مدید است.

همت سیر تنش چون این بود سیر جانش تا به علیین بود

وقتی همتِ جسمِ او برای چنین مسیری بود، سیرِ جانِ او نیز تا بالاترین درجاتِ بهشت (علیین) پرواز کرد.

نکته ادبی: علیین در متون دینی به معنای بالاترین جایگاه و درجاتِ بهشتیان است.

شهسواران در سباقت تاختند خربطان در پایگه انداختند

سوارکارانِ واقعی (سالکانِ کویِ دوست) در میدانِ مسابقه‌ی حقیقت تاختند، در حالی که نادانان در همان اصطبلِ مادیات باقی ماندند.

نکته ادبی: خربطان به معنای جاهلان و کسانی است که از درکِ حقایق عاجزند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل داستان اسب و دُم

استفاده از داستانی ملموس درباره مهارِ اسب برای تبیینِ مبحثِ اخلاقیِ مهارِ شهوت و نفس.

تلمیح جسم موسی کلیم

اشاره به داستان عبور حضرت موسی از دریا و توانایی جسمانی و روحی ایشان در مسیر حق.

استعاره دُم

دُمِ اسب در این متن استعاره از شهوتِ انسان است که او را به جای پیشرفت، به عقب می‌کشد.

تضاد سوارکاران و خربطان

تقابلِ میانِ سالکانِ وارسته و آگاه با جاهلانِ دلبسته به مادیات.