مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند

مولوی
آن یکی قج داشت از پس می کشید دزد قج را برد حبلش را برید
چونک آگه شد دوان شد چپ و راست تا بیابد کان قج برده کجاست
بر سر چاهی بدید آن دزد را که فغان می کرد کای واویلتا
گفت نالان از چئی ای اوستاد گفت همیان زرم در چه فتاد
گر توانی در روی بیرون کشی خمس بدهم مر ترا با دلخوشی
خمس صد دینار بستانی به دست گفت او خود این بهای ده قجست
گر دری بر بسته شد ده در گشاد گر قجی شد حق عوض اشتر بداد
جامه ها بر کند و اندر چاه رفت جامه ها را برد هم آن دزد تفت
حازمی باید که ره تا ده برد حزم نبود طمع طاعون آورد
او یکی دزدست فتنه سیرتی چون خیال او را بهر دم صورتی
کس نداند مکر او الا خدا در خدا بگریز و وا ره زان دغا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت از دفتر دوم مثنوی معنوی، یکی از تمثیل‌های دقیق مولانا در نقدِ «طمع» و «ساده‌لوحی» است. در این روایت، راوی نشان می‌دهد که چگونه طمع‌ورزی، چشمانِ بصیرت و عقل آدمی را می‌بندد و فرد را به سویِ دامی سوق می‌دهد که نه‌تنها نفعی در پی ندارد، بلکه موجب خسران و از دست رفتنِ دارایی‌های فعلی می‌شود. در واقع، دزد در این داستان، نمادی از نفسِ اماره و فریب‌های دنیوی است که هر لحظه به رنگی در می‌آید تا جانِ آدمی را به بند بکشد.

در لایه‌ای عمیق‌تر، این حکایت هشداری است به سالکِ راه حقیقت تا در برابر وسوسه‌های ظاهری و وعده‌های دروغین که رنگ و بویِ سودِ کلان دارند، هوشیار باشد. مولانا تأکید می‌کند که بدونِ «حزم» (دوراندیشی و احتیاط)، انسان در معرضِ آسیب‌های جبران‌ناپذیر قرار می‌گیرد و راهِ رهایی از این «دغا» و فریب‌های پی‌در‌پی، تنها پناه بردن به درگاهِ الهی و تکیه بر معرفتِ حقیقی است، نه تکیه بر عقلِ جزوی که اسیرِ طمع شده است.

معنای روان

آن یکی قج داشت از پس می کشید دزد قج را برد حبلش را برید

شخصی الاغی (قج) را به دنبال خود می‌کشید؛ دزد از فرصت استفاده کرد، الاغ را دزدید و طنابش را برید.

نکته ادبی: «قج» در زبانِ محلیِ قدیم، به معنای الاغ یا چارپایِ بارکش است و «حبل» نیز به معنای طناب یا ریسمان است.

چونک آگه شد دوان شد چپ و راست تا بیابد کان قج برده کجاست

وقتی آن مرد متوجه شد، با شتاب به این سو و آن سو دوید تا ببیند دزد به کدام سمت رفته و الاغش را کجا برده است.

نکته ادبی: «چونک» مخفف «چون که» است که در اینجا به معنای «هنگامی که» به کار رفته است.

بر سر چاهی بدید آن دزد را که فغان می کرد کای واویلتا

مرد، دزد را کنار چاهی دید که با صدای بلند ناله می‌کرد و فریاد «واویلتا» و افسوس سر داده بود.

نکته ادبی: «واویلتا» کلمه‌ای عربی برای ابرازِ نهایتِ اندوه و تأسف است.

گفت نالان از چئی ای اوستاد گفت همیان زرم در چه فتاد

مردِ مال‌باخته با تعجب از دزد پرسید: ای استاد، چرا این‌قدر نالان و گریان هستی؟ دزد در پاسخ گفت: همیان (کیسه) پول من درون این چاه افتاده است.

نکته ادبی: «همیان» کیسه‌ای است که قدیم برای نگهداری پول و اشیاء قیمتی به کمر می‌بستند.

گر توانی در روی بیرون کشی خمس بدهم مر ترا با دلخوشی

دزد گفت: اگر می‌توانی به درون چاه بروی و همیانِ مرا بیرون بیاوری، یک‌پنجم (خمس) از آن پول را به عنوان پاداش با کمال میل به تو می‌دهم.

نکته ادبی: «خمس» به معنای یک‌پنجم است و در اینجا برای ترغیبِ طمعِ مردِ ساده‌لوح بیان شده است.

خمس صد دینار بستانی به دست گفت او خود این بهای ده قجست

مرد با خودش حساب کرد که خمسِ صد دینار پولِ قابل توجهی می‌شود. دزد گفت: این پاداش حتی از قیمتِ الاغی که گم کردی نیز بیشتر است.

نکته ادبی: دزد در اینجا با استفاده از طمعِ مرد، سعی دارد او را متقاعد کند که این معامله برایش سودآور است.

گر دری بر بسته شد ده در گشاد گر قجی شد حق عوض اشتر بداد

مرد با خود اندیشید: اگر دری به روی من بسته شد، خدا ده در دیگر را می‌گشاید. اگر الاغی از دست رفت، حتماً خدا عوضِ آن، شتری به من عطا کرده است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی است که بیانگرِ این باورِ غلطِ برخاسته از طمع است که گمان می‌کند شکست‌ها مقدمه‌ی پیروزی‌های بزرگ‌ترِ دنیوی هستند.

جامه ها بر کند و اندر چاه رفت جامه ها را برد هم آن دزد تفت

مرد از طمعِ پاداشِ زیاد، لباس‌هایش را از تن درآورد و به درون چاه رفت؛ دزدِ حیله‌گر نیز بی‌درنگ لباس‌های او را برداشت و با شتاب فرار کرد.

نکته ادبی: «تفت» در اینجا به معنای سریع، تند و با شتاب است.

حازمی باید که ره تا ده برد حزم نبود طمع طاعون آورد

انسان باید دوراندیشی و احتیاط (حزم) داشته باشد تا به مقصد برسد؛ چرا که اگر دوراندیشی نباشد، طمع مانندِ بیماریِ طاعون عمل کرده و انسان را نابود می‌کند.

نکته ادبی: «حزم» به معنای خردورزی، احتیاط و پیش‌بینیِ عاقبتِ کار است.

او یکی دزدست فتنه سیرتی چون خیال او را بهر دم صورتی

آن دزد، موجودی حیله‌گر و فریبکار است که هر لحظه به رنگی در می‌آید و به شکلی فریبنده خود را نشان می‌دهد تا ذهن را منحرف کند.

نکته ادبی: توصیفِ ماهیتِ فریبنده‌ی «نفس» که همواره برای گمراهی تغییر چهره می‌دهد.

کس نداند مکر او الا خدا در خدا بگریز و وا ره زان دغا

هیچ‌کس جز خداوند از نیرنگ‌ها و مکرِ او آگاه نیست؛ پس برای رهایی از دستِ این فریبکار و حیله‌گر، به دامنِ لطفِ خداوند پناه ببر.

نکته ادبی: «دغا» به معنای شخصِ مکار، حیله‌گر و فریبنده است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) دزد و الاغ

دزد نمادِ نفسِ فریبکار و الاغ نمادِ دلبستگی‌های دنیوی است که انسان به خاطرِ طمع، همه‌چیز را از دست می‌دهد.

کنایه گر دری بر بسته شد ده در گشاد

کنایه از این باورِ نادرست است که هر از دست دادنی، نویدبخشِ به دست آوردنی بزرگ‌تر است؛ ابزاری که طمع برای توجیهِ حماقت به کار می‌گیرد.

تشبیه طمع طاعون آورد

طمع به بیماری طاعون تشبیه شده که نشان‌دهنده‌ی مهلکی و سرایت‌کنندگیِ این صفتِ رذیله است.

تضاد (طباق) بسته شد / گشاد

تضادِ میانِ بسته شدن و گشودن درها، برای برجسته کردنِ توهمِ مردِ ساده‌لوح.