مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را

مولوی
پس بگفتند آن امیران کین فنیست از عنایتهاش کار جهد نیست
قسمت حقست مه را روی نغز دادهٔ بختست گل را بوی نغز
گفت سلطان بلک آنچ از نفس زاد ریع تقصیرست و دخل اجتهاد
ورنه آدم کی بگفتی با خدا ربنا انا ظلمنا نفسنا
خود بگفتی کین گناه از نفس بود چون قضا این بود حزم ما چه سود
هم چو ابلیسی که گفت اغویتنی تو شکستی جام و ما را می زنی
بل قضا حقست و جهد بنده حق هین مباش اعور چو ابلیس خلق
در تردد مانده ایم اندر دو کار این تردد کی بود بی اختیار
این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود
هیچ باشد این تردد بر سرم که روم در بحر یا بالا پرم
این تردد هست که موصل روم یا برای سحر تا بابل روم
پس تردد را بباید قدرتی ورنه آن خنده بود بر سبلتی
بر قضا کم نه بهانه ای جوان جرم خود را چون نهی بر دیگران
خون کند زید و قصاص او به عمر می خورد عمرو و بر احمد حد خمر
گرد خود برگرد و جرم خود ببین جنبش از خود بین و از سایه مبین
که نخواهد شد غلط پاداش میر خصم را می داند آن میر بصیر
چون عسل خوردی نیامد تب به غیر مزد روز تو نیامد شب به غیر
در چه کردی جهد کان وا تو نگشت تو چه کاریدی که نامد ریع کشت
فعل تو که زاید از جان و تنت هم چو فرزندت بگیرد دامنت
فعل را در غیب صورت می کنند فعل دزدی را نه داری می زنند
دار کی ماند به دزدی لیک آن هست تصویر خدای غیب دان
در دل شحنه چو حق الهام داد که چنین صورت بساز از بهر داد
تا تو عالم باشی و عادل قضا نامناسب چون دهد داد و سزا
چونک حاکم این کند اندر گزین چون کند حکم احکم این حاکمین
چون بکاری جو نروید غیر جو قرض تو کردی ز که خواهد گرو
جرم خود را بر کسی دیگر منه هوش و گوش خود بدین پاداش ده
جرم بر خود نه که تو خود کاشتی با جزا و عدل حق کن آشتی
رنج را باشد سبب بد کردنی بد ز فعل خود شناس از بخت نی
آن نظر در بخت چشم احوال کند کلب را کهدانی و کاهل کند
متهم کن نفس خود را ای فتی متهم کم کن جزای عدل را
توبه کن مردانه سر آور به ره که فمن یعمل بمثقال یره
در فسون نفس کم شو غره ای که آفتاب حق نپوشد ذره ای
هست این ذرات جسمی ای مفید پیش این خورشید جسمانی پدید
هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از مثنوی به تبیین یکی از پیچیده‌ترین مباحث کلامی و فلسفی، یعنی تقابل میان جبر و اختیار می‌پردازد. شاعر در فضایی استدلالی و عقلانی، این باور را که انسان به دلیل مقدرات الهی مجبور به انجام کارهاست و تلاش او بیهوده است، به چالش می‌کشد. استدلال بنیادی شاعر بر این استوار است که وجودِ کشمکش‌های درونی، تردید میان انتخاب‌ها و احساس مسئولیت، همگی نشانه‌هایی آشکار بر مختار بودن انسان است و نمی‌توان به بهانه‌ی قضا و قدر، از زیر بار مسئولیت اعمال و خطاهای خود شانه خالی کرد.

نگرش کلی شاعر این است که اگرچه قضا و قدر الهی حق است، اما اراده و جهدِ بنده نیز حقیقتی انکارناپذیر است. او انسان را به «بصیرت» دعوت می‌کند تا به جای سرزنشِ بخت و تقدیر برای ناکامی‌ها و گناهان، به واکاوی درونی و پذیرشِ نتایجِ اعمال خود بپردازد. در واقع، پیام نهایی این است که عالم هستی بر پایه‌ی عدل استوار است و هر کنشِ انسان، واکنشی متناسب با خود را در پی دارد؛ بنابراین، عاقلانه نیست که انسان با توجیهاتِ نادرست، خود را از مسیرِ توبه و کمال باز دارد.

معنای روان

پس بگفتند آن امیران کین فنیست از عنایتهاش کار جهد نیست

پس آن بزرگان گفتند که این امر (اختیار) یک فن و کارِ خداوندی است و با تلاش‌های انسانی به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

نکته ادبی: «فنیست» در اینجا به معنای امری است که از حیطه قدرت انسان خارج است و «عنایت» به معنای لطف و قضا و قدر الهی است.

قسمت حقست مه را روی نغز دادهٔ بختست گل را بوی نغز

می‌گویند که زیباییِ ماه، نتیجه‌ی قسمتِ الهی است و خوش‌بوییِ گل، ارمغانِ بخت و سرنوشت است (یعنی هرچه هست از پیش تعیین شده است).

نکته ادبی: «نغز» به معنای زیبا، ظریف و بدیع است. شاعر در این بیت باورِ جبریون را بازگو می‌کند.

گفت سلطان بلک آنچ از نفس زاد ریع تقصیرست و دخل اجتهاد

اما سلطان (عارف/پیرِ راه) پاسخ داد: نه چنین است، بلکه آنچه از وجودِ تو سر می‌زند، نتیجه‌ی ناتوانی و سستی تو در تلاش است.

نکته ادبی: «ریع» در لغت به معنای سود و محصول است و در اینجا به معنای حاصلِ کار به کار رفته است.

ورنه آدم کی بگفتی با خدا ربنا انا ظلمنا نفسنا

اگر اختیار نبود، چگونه حضرت آدم (ع) می‌توانست به خدا بگوید: پروردگارا ما به خود ستم کردیم؟

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۳ سوره اعراف (ربنا ظلمنا انفسنا) که دلیلی بر مسئولیت‌پذیری انسان است.

خود بگفتی کین گناه از نفس بود چون قضا این بود حزم ما چه سود

او (اگر مجبور بود) می‌گفت که این گناه از جانبِ نفس و تقدیر است؛ وقتی قضا چنین بوده، دیگر احتیاط و پرهیزِ ما چه سودی داشت؟

نکته ادبی: «حزم» به معنای دوراندیشی و احتیاط است. شاعر می‌گوید اگر جبر بود، آدم باید خدا را مقصر می‌دانست.

هم چو ابلیسی که گفت اغویتنی تو شکستی جام و ما را می زنی

مانند ابلیس که گفت تو مرا گمراه کردی؛ (آدمی نیز) جام را می‌شکند و سپس تو (خدا) را مقصر می‌داند.

نکته ادبی: اشاره به ابلیس که در قرآن خدا را مقصر گمراهی خود دانست. «اغویتنی» اشاره به آیه ۳۹ سوره حجر دارد.

بل قضا حقست و جهد بنده حق هین مباش اعور چو ابلیس خلق

بلکه قضا (تقدیر الهی) حق است و تلاشِ بنده هم حق است؛ هین! مانند ابلیسِ خلایق، یک‌چشم و کوته‌بین نباش.

نکته ادبی: «اعور» به معنای یک‌چشم است و استعاره از کسی است که فقط یک سوی حقیقت را می‌بیند و سوی دیگر را نادیده می‌گیرد.

در تردد مانده ایم اندر دو کار این تردد کی بود بی اختیار

ما در دو راهیِ انجامِ کارها گرفتار می‌شویم؛ اگر انسان مجبور بود، این تردید در انجامِ کارها چه معنایی داشت؟

نکته ادبی: «تردد» نشانه‌ی وجودِ اراده و حق انتخاب است.

این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود

کسی که دست و پایش بسته باشد، نمی‌تواند بگوید که این کار را بکنم یا آن کار را؛ چرا که او قدرتِ حرکت ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان «بسته‌بودن» و «تردید کردن» برای اثبات اختیار.

هیچ باشد این تردد بر سرم که روم در بحر یا بالا پرم

آیا این تردیدی که در ذهن دارم که آیا به دریا بروم یا در آسمان پرواز کنم، بی‌معنی است؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه انسان مدام میان انتخاب‌های متضاد در نوسان است که نشان از آزادی عمل دارد.

این تردد هست که موصل روم یا برای سحر تا بابل روم

این تردیدِ من برای این است که به سمتِ موصل بروم یا برای جادوگری به بابل سفر کنم.

نکته ادبی: موصل و بابل تمثیلی از انتخاب‌های متفاوتِ خیر و شر است.

پس تردد را بباید قدرتی ورنه آن خنده بود بر سبلتی

پس برای این تردید، حتماً قدرتی در اختیارِ انسان است؛ وگرنه این دو دلی، خنده‌دار و مضحک است.

نکته ادبی: «سبلت» به معنای سبیل است و کنایه از ریشخند و مضحکه شدن است.

بر قضا کم نه بهانه ای جوان جرم خود را چون نهی بر دیگران

ای جوان، برای خطاهای خود بهانه قضا و قدر را نیاور؛ چرا گناهِ خویش را به گردنِ دیگران (خدا یا تقدیر) می‌اندازی؟

نکته ادبی: «قضا» در اینجا همان سرنوشتِ محتوم است که انسان‌ها به غلط از آن برای توجیه گناه استفاده می‌کنند.

خون کند زید و قصاص او به عمر می خورد عمرو و بر احمد حد خمر

اگر زید خون‌ریزی کند و به جای او عمر را قصاص کنند، یا عمرو شراب بنوشد و احمد را شلاق بزنند، آیا عادلانه است؟

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ بطلانِ این ادعا که گناهکار گناهش را به گردنِ تقدیر بیندازد.

گرد خود برگرد و جرم خود ببین جنبش از خود بین و از سایه مبین

به دورِ خود بچرخ و جرمِ خود را ببین؛ جنبش و حرکت را از خودت بدان، نه از سایه‌ات.

نکته ادبی: «سایه» استعاره از عوامل بیرونی و خیالی است که انسان برای فرار از مسئولیت به آن‌ها متوسل می‌شود.

که نخواهد شد غلط پاداش میر خصم را می داند آن میر بصیر

چرا که پاداشِ آن پادشاهِ دانا هرگز به خطا نمی‌رود؛ او دشمنِ حقیقی را به خوبی می‌شناسد.

نکته ادبی: «میر بصیر» استعاره از خداوند است که از نیتِ باطنیِ انسان آگاه است.

چون عسل خوردی نیامد تب به غیر مزد روز تو نیامد شب به غیر

وقتی عسل خوردی، تب به سراغِ دیگری نمی‌رود؛ مزدِ کارِ روزِ تو را در شب به دیگری نمی‌دهند.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ علیّت؛ هر کس نتیجه‌ی عملِ خود را دریافت می‌کند.

در چه کردی جهد کان وا تو نگشت تو چه کاریدی که نامد ریع کشت

در چه چیزی تلاش کردی که به نتیجه نرسیدی؟ تو چه بذری کاشتی که محصولش را ندروی؟

نکته ادبی: تاکید بر اینکه شکست‌ها ناشی از تلاش نکردن یا کارِ اشتباه است.

فعل تو که زاید از جان و تنت هم چو فرزندت بگیرد دامنت

عملِ تو که از جان و تنت برمی‌خیزد، مانند فرزندت به دامنت می‌چسبد (و رهایت نمی‌کند).

نکته ادبی: تشبیه عمل به فرزند که نشان‌دهنده پیوند ناگسستنی فرد با اعمال خویش است.

فعل را در غیب صورت می کنند فعل دزدی را نه داری می زنند

اعمال در عالم غیب صورت‌بندی می‌شوند؛ مثلاً برای دزدی، مجازاتِ دار را در عالمِ غیب مهیا می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کیفر و پاداش در عالمِ غیب بر اساسِ نیت و عملِ ما شکل می‌گیرد.

دار کی ماند به دزدی لیک آن هست تصویر خدای غیب دان

چوبه‌ی دار که ذاتاً دزدی نیست، اما این تصویرِ عادلانه را خدای غیب‌دان برای سزای عملِ تو آفریده است.

نکته ادبی: توضیح اینکه عدالت الهی، ابزارِ مجازات را متناسب با گناه مهیا می‌کند.

در دل شحنه چو حق الهام داد که چنین صورت بساز از بهر داد

خداوند در دلِ شحنه (پلیس/مجری عدالت) الهام می‌کند که چنین مجازاتی را برای برپایی عدالت ترتیب دهد.

نکته ادبی: «شحنه» در اینجا نمادِ مامورِ اجرای قانونِ الهی است.

تا تو عالم باشی و عادل قضا نامناسب چون دهد داد و سزا

تا تو نسبت به عالم و عدالتِ قضا، آگاه شوی؛ چرا که خداوندِ دانا، کیفرِ نامناسب به کسی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تاکید بر عدالتِ مطلقِ الهی که هیچ‌گاه بی‌دلیل یا ناعادلانه تنبیه نمی‌کند.

چونک حاکم این کند اندر گزین چون کند حکم احکم این حاکمین

وقتی حاکمِ زمینی چنین با دقتِ انتخابی عمل می‌کند، چگونه حاکمِ حاکمان (خدا) حکمِ ناپخته صادر می‌کند؟

نکته ادبی: تمثیلِ «قیاس» برای اثباتِ هوشمندیِ دستگاهِ عدالتِ الهی.

چون بکاری جو نروید غیر جو قرض تو کردی ز که خواهد گرو

وقتی جو می‌کاری، گندم درو نمی‌کنی؛ تو قرض کردی، پس از چه کسی طلبکار باشی؟

نکته ادبی: تمثیل کشاورزی برای توضیحِ بازتابِ اعمالِ انسان.

جرم خود را بر کسی دیگر منه هوش و گوش خود بدین پاداش ده

گناهِ خود را بر دوشِ دیگری نینداز، گوش و هوشِ خود را به این حقیقت بسپار.

نکته ادبی: دعوت به تفکر و پذیرشِ واقعیتِ مسئولیتِ فردی.

جرم بر خود نه که تو خود کاشتی با جزا و عدل حق کن آشتی

گناه را به خودت نسبت بده که تو خود این را کاشتی؛ با عدالت و جزا (پاداش) حق، آشتی کن.

نکته ادبی: دعوت به پذیرشِ قوانینِ هستی به جای ستیز با آن‌ها.

رنج را باشد سبب بد کردنی بد ز فعل خود شناس از بخت نی

هر رنجی ناشی از انجامِ کارِ بد است؛ بدی را از عملِ خودت بدان، نه از بخت و اقبال.

نکته ادبی: ریشه‌یابیِ رنج‌ها در اعمالِ شخصی انسان.

آن نظر در بخت چشم احوال کند کلب را کهدانی و کاهل کند

آن نگاهی که همه‌چیز را به بخت و اقبال نسبت می‌دهد، چشمِ احوال و معیوب است؛ این دیدگاه سگ را (در ذهن) دانا و انسان را نادان می‌کند.

نکته ادبی: «احوال» به معنای دوچشم‌بین و کسی که اشیا را دوبار می‌بیند (دچار خطا).

متهم کن نفس خود را ای فتی متهم کم کن جزای عدل را

ای جوانمرد، نفسِ خود را متهم کن و عدالتِ حق را متهم نکن.

نکته ادبی: توصیه‌ی اخلاقی برای سرزنشِ نفس به جای سرزنشِ تقدیر.

توبه کن مردانه سر آور به ره که فمن یعمل بمثقال یره

توبه کن و مردانه راهت را اصلاح کن؛ چرا که هر کس ذره‌ای کار کند، آن را خواهد دید.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷ سوره زلزال: فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره.

در فسون نفس کم شو غره ای که آفتاب حق نپوشد ذره ای

فریبِ وسوسه‌های نفس را نخور؛ چرا که خورشیدِ حقیقت، حتی ذره‌ای را هم پنهان نمی‌گذارد.

نکته ادبی: استعاره از خورشید برای روشنگری و عدمِ امکانِ پنهان‌کاری در برابر حق.

هست این ذرات جسمی ای مفید پیش این خورشید جسمانی پدید

این ذرات (گناهان یا اعمالِ کوچک) در برابرِ خورشیدِ حقیقت (نور الهی)، آشکار و هویدا هستند.

نکته ادبی: تاکید بر آگاهیِ الهی از کوچک‌ترین جزئیاتِ زندگیِ انسان.

هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار

ذراتِ فکر و خیالِ تو، همگی در برابرِ خورشیدِ حقایق، آشکار هستند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه نه‌تنها اعمالِ فیزیکی، بلکه افکارِ باطنی نیز در برابر خدا آشکار است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) خون کند زید و قصاص او به عمر

استفاده از داستانی فرضی برای تبیینِ پوچیِ فرافکنیِ مسئولیتِ گناه به تقدیر.

استعاره (Metaphor) خورشیدِ حقایق

تشبیه علم و نور الهی به خورشید که همه‌چیز را روشن می‌کند و هیچ‌چیز از آن پنهان نمی‌ماند.

ایهام تناسب (Allusion/Paradox) یک‌چشم (اعور) بودن ابلیس

استفاده از صفتی برای شیطان جهت اشاره به نگاهِ ناقص و یک‌جانبه‌ی کسانی که جبرگرا هستند.

آرایه تلمیح (Allusion) فمن یعمل بمثقال یره

ارجاع به آیه قرآن برای اثباتِ قطعی بودنِ نتیجه‌ی اعمالِ نیک و بد انسان.