مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی انا اعلمکم بالله و اخشیکم لله و قال الله تعالی انما یخشی الله من عباده العلما
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این مجموعه ابیات، گفتگویی عارفانه و عاشقانه میان جانِ تائب و پروردگارِ متعال است که در آن، تمامیِ هستی و کنشهایِ آدمی، پرتوی از اراده و لطفِ ازلیِ الهی دانسته میشود. شاعر بر این باور است که نه تنها گناه و پشیمانی، بلکه توفیقِ توبه و بازگشت به سوی حق نیز، خود از سوی خداوند آغاز میشود؛ چنانکه او هم درد است و هم درمان.
مضمونِ کانونیِ این قطعات، گذار از خودِ کاذب و ناپاک به سویِ سرچشمهی زلالِ معرفت و رحمتِ الهی است. این سیر و سلوک با تمثیلهایی چون کوثر و دوزخ ترسیم شده تا نشان دهد که چگونه عنایتِ پروردگار، ناپاکیهای وجود را به تطهیر و کمال بدل میسازد و روحِ سرگشته را به آغوشِ ابدیِ خود فرا میخواند.
معنای روان
من کیستم که بتوانم رحمِ آلوده و ناقص خود را به درگاه تو عرضه کنم؟ یا چگونه میتوانم آموزگارِ حلم و دانشی باشم که خود، آن را در جانم کاشتهای؟
نکته ادبی: حلم علماندود اشاره به بردباریِ آمیخته به آگاهی دارد که ریشه در تعلیم الهی دارد.
اگر من به واسطه لطف تو، از مرتبههای پایینِ روحی عبور کنم و آنها را به پستی بکشانم، هزاران مرتبه و مقام، در اختیار من قرار میگیرد.
نکته ادبی: صفع در اینجا به معنای رتبه و مرتبه معنوی است و ارزانی به معنای در دسترس و مهیا بودن است.
من در پیشگاه تو چه بگویم که تو ندانی؟ آیا باید چیزی را به تو اعلام کنم، یا از تو میخواهم که شرطِ کرم و بزرگواریات را به یادم بیاوری؟
نکته ادبی: شرط کرم کنایه از اقتضای بخشندگی خداوند است.
آنچه نزد تو معلوم نیست چیست؟ (همه چیز نزد تو معلوم است) و آنچه در جهان وجود دارد که تو از آن بیخبر باشی؟ (همه چیز در علم توست).
نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تاکید بر علم مطلق الهی.
ای خدایی که از جهل پاکی و علم تو چنان برتر است که فراموشی و نقص، راهی به سوی آن ندارد.
نکته ادبی: اشاره به صفت تنزیه و منزه بودن خداوند از صفات بشری.
تو به هیچ کس هویت و اعتبار دادی، و همچون خورشید، نورِ وجود و حقیقت را بر او تاباندی و او را تعالی بخشیدی.
نکته ادبی: کسی انگاشتن کنایه از دادنِ هویت و اهمیت است.
حالا که تو مرا کسی کردی و به من هویت بخشیدی، اگر به درگاهت زاری و التماس کنم، از سرِ بخشندگی، شنوندهی نالههای من باش.
نکته ادبی: لابه به معنای تضرع و ناله عاشقانه است.
زیرا از وقتی که مرا از قیدِ خودِ کاذب (نقشِ وجودیِ من) رها کردی، در واقع خودت بودی که برای من شفاعت کردی و راه را گشودی.
نکته ادبی: نقش به معنای ظاهر و قیدهای دنیوی است.
وقتی این وطنِ جسم من از حضورِ نفسِ تو خالی شد، دیگر نه تر و نه خشکِ این خانه، از آنِ من نیست و همگی به تو تعلق دارد.
نکته ادبی: تر و خشک خانه کنایه از تمامِ هستیِ انسان است.
هم تو بودی که دعا را در وجود من جاری کردی و هم تویی که آن را میپذیری و به آن پاسخ میدهی.
نکته ادبی: اشاره به این نکته که توفیقِ دعا کردن نیز از جانب خداست.
هم تو در ابتدا دعا را در دلم نهادی، و هم تو در پایان امیدِ اجابت هستی.
نکته ادبی: رجا به معنای امید است.
این لافِ بزرگی است که بگویم من شاهِ جهانی هستم؛ اما تو برای این بنده، از سرِ لطف، از جرمِ مجرمان گذشتی.
نکته ادبی: لاف زدن در اینجا به معنای ادعای بزرگ کردن است.
من سراسر درد و خودپسندی بودم، اما شاهم (خداوند) داروی هر دردمندی را بر من ارزانی داشت و مرا درمان کرد.
نکته ادبی: سر به سر به معنای تمام و کمال است.
من دوزخی پُر از خشم و بدی بودم، اما دستِ لطفِ او، مرا به کوثری زلال بدل کرد.
نکته ادبی: کوثر نمادِ پاکی و رحمتِ بیکران است.
هر کسی که دوزخِ خشم و آتش، وجودش را سوزاند، من او را دوباره از جسد و کالبدش میرویانم و جان میبخشم.
نکته ادبی: قود به معنای تلافی و قصاص است که در اینجا به سوختن در آتش دوزخ اشاره دارد.
کارِ کوثر چیست؟ جز اینکه هر سوختهای را به شکوفایی و محصولی تازه و ارزشمند تبدیل کند.
نکته ادبی: نابت به معنای روییده و سبز شده است.
قطرهقطرهی آن کوثر، منادیِ بخشش است که میگوید: آنچه دوزخ سوزانده بود، من دوباره آن را باز میگردانم.
نکته ادبی: منادی به معنای ندا دهنده و دعوتکننده است.
دوزخ همچون سرمایِ خزان است که طبیعت را میمیراند و کوثر همچون بهار است که گلستان را زنده میکند.
نکته ادبی: تشبیه دوزخ به سرما و کوثر به بهار.
دوزخ مانند مرگ و خاکِ گور است و کوثر همچون دمیدنِ صورِ اسرافیل و زنده کردنِ مردگان است.
نکته ادبی: نفخ صور اشاره به واقعه قیامت و زنده شدن مردگان است.
ای کسانی که جسمتان از آتشِ دوزخ سوخته است، لطف و کرامتِ الهی شما را به سوی کوثرِ حیات میکشد.
نکته ادبی: اکرام در اینجا به معنای لطف و بخشش است.
وقتی خدایِ زنده و پایدار، موجودات را برای نفع بردن از فیضِ الهی آفرید، لطفِ او شامل حالِ همه شد.
نکته ادبی: اشاره به مفهوم خلقت برای بهرهمندی از فیض که ریشه در مباحث کلامی دارد.
حتی برایِ ناتوانان و گمراهان، جودِ تو آنجاست تا تمامیِ نقصهایشان را به کمال و درستی بدل کند.
نکته ادبی: لالان کنایه از کسانی است که قدرتِ بیانِ حقیقت یا توجیه ندارند.
از این بندگانِ دنیاپرست درگذر، که عفو کردن از دریای بیکرانِ بخششِ تو، سزاوارتر است.
نکته ادبی: اولیتر به معنای شایستهتر است.
بخشایشهای گوناگونِ تو، همچون جویبار و سیل به سوی بندگان روان است و همگی به سوی آن دریایِ رحمت میشتابند.
نکته ادبی: خیل در اینجا به معنای گروه و لشکر است.
ای شاه، بخششهای تو هر شب از میانِ این دلهای تکهتکه شده، همچون کبوترانی به سوی تو پرواز میکنند.
نکته ادبی: دلهای پارهپاره استعاره از دلهای تائب و شکسته است.
اما وقتِ سحر آنها را دوباره به پرواز درمیآوری تا تا شب در این قفسِ بدن محبوس باشند.
نکته ادبی: باز به معنای دوباره یا پرنده شکاری است که در اینجا به روح اشاره دارد.
این ارواح وقتِ شام دوباره پر میکشند و از عشقِ آن بارگاهِ الهی به سوی بالا پرواز میکنند.
نکته ادبی: ایوان و بام استعاره از عالم ملکوت است.
تا از قید و بندِ این تنِ خاکی جدا شوند و به پیشگاه تو بیایند، که تنها نزد توست که سعادت و اقبال قرار دارد.
نکته ادبی: مقبل به معنای خوشاقبال و کسی است که به سوی حق رو کرده است.
آنها در حالِ بازگشت به سوی تو هستند، در آن هوایِ روحانی که همگی به سوی او بازمیگردیم.
نکته ادبی: اشاره مستقیم به آیه قرآن: انا الیه راجعون.
از آن لطفِ الهی ندایِ 'تعالوا' (بیایید) میرسد، و پس از این بازگشت، دیگر هیچ حرص و غمی باقی نمیماند.
نکته ادبی: تعالوا دعوت به سوی حق است.
ای بزرگان، شما در این دنیا سختیهای بسیاری کشیدهاید؛ اکنون قدرِ مرا بدانید.
نکته ادبی: مهان جمع مه به معنای بزرگان است.
اکنون در سایهی لطفِ من (این درختِ رحمت) در آرامش هستید، پس آسوده باشید و پاها را دراز کنید.
نکته ادبی: پا دراز کردن کنایه از آرامش و آسودگی است.
پاهایی که از مسیرِ دین پر از رنج شده بود، اکنون در کنارِ دستِ حوریانِ بهشتی و جاودان قرار گرفته است.
نکته ادبی: عنا به معنای رنج و سختی است.
حوریان بهشتی با نگاهی مهربان به این صوفیان مینگرند، چرا که این مسافران از سفری سخت بازگشتهاند.
نکته ادبی: مغمز به معنای غمزه و اشاره چشم است.
صوفیانِ پاکدلی که همچون نورِ خورشید بودند، مدتی در خاک و پلیدیِ دنیا گرفتار شده بودند.
نکته ادبی: قذر به معنای نجاست و پلیدیِ معنوی است.
آنها پاک از هر آلودگی بازگشتند و همچون نورِ خورشید به سوی سرچشمهی اصلی خود شتافتند.
نکته ادبی: قرص بلند کنایه از خورشید عالمتاب یا ذات الهی است.
این گروه از مجرمان نیز، ای خدایِ بزرگوار، سرانجام به درگاهِ تو رسیدند و راهی جز تو نیافتند.
نکته ادبی: سر به دیوار رسیدن کنایه از به بنبست رسیدن در دنیاست.
آنها اکنون به خطا و جرمِ خود آگاه شدهاند، هرچند که در بازیِ تقدیر، در برابرِ شاه مغلوب شدند.
نکته ادبی: مات کعبتین شه کنایه از شکست خوردن در بازیِ زندگی و تقدیر الهی است.
اکنون با آه و زاری به سوی تو روی آوردهاند؛ ای کسی که لطفت راهگشایِ گناهکاران است.
نکته ادبی: رهکنان به معنای راهنما و گشایندهی راه است.
ای پروردگار، آلودگان را به سوی فراتِ عفو و چشمهی پاککننده بشتابان.
نکته ادبی: فرات و عین مغتسل استعاره از آبِ زلالِ رحمت الهی برای شستن گناهان است.
تا از آن گناهانِ طولانی غسل کنند و پاک شده، در صفِ بندگانِ صالح به نماز بایستند.
نکته ادبی: جرم دراز اشاره به عمری گناه کردن است.
در آن صفهای بیکران، آنها غرق در نورِ آن کسانی هستند که در صفِ عبادت ایستادهاند.
نکته ادبی: نحن الصافون اشاره به آیه قرآن در توصیف فرشتگان و عبادتکنندگان است.
چون سخن به وصفِ این حالِ معنوی رسید، هم قلم از توصیف عاجز شد و هم کاغذ تاب نیاورد.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان و ابزارِ مادی در توصیف حالاتِ عرفانی.
آیا هیچ برهای میتواند دریا را بپیماید؟ (خیر، این عظمت فراتر از ظرفیتِ عقلِ جزئی است).
نکته ادبی: تمثیلی برای ناتوانیِ عقلِ بشری در درکِ حقیقتِ الهی.
اگر حجاب و پردهای در میان است، از پشتِ آن بیرون بیا تا پادشاهیِ شگفتانگیز را ببینی.
نکته ادبی: احتجاب به معنای در پرده ماندن است.
اگرچه این قومِ مست، حریمِ تو را شکستند، اما کسی که از عشقِ تو مست باشد، عذری نزد تو دارد.
نکته ادبی: مستِ از تو بودن کنایه از حالِ جذبه و فنای فیالله است.
مستیِ ایشان به خاطرِ اقبال و مال است، نه از شرابِ عشقِ تو، ای کسی که کارهای شیرین انجام میدهی.
نکته ادبی: شیرینفعال صفت خداوند است که کارهایش از سرِ لطف و زیبایی است.
ای شاهنشاه، اینان مستِ نگاهِ خاصِ تو هستند، پس از این مستِ خود درگذر، ای کسی که بسیار بخشندهای.
نکته ادبی: مست تخصیص، کسی است که موردِ توجه ویژه و خاصِ الهی قرار گرفته است.
لذتِ آن نگاهِ ویژهی تو در وقتِ گفتگو، کاری میکند که از صدها خمِ شراب نیز برنمیآید.
نکته ادبی: خطاب به معنای سخن گفتن و جلوهی الهی است.
حالا که مرا مستِ خود کردهای، مرا مجازات نکن، چرا که شریعت، مستیِ درگاهِ تو را مجازات نمیکند.
نکته ادبی: حد زدن کنایه از مجازاتِ شرعی است که برای عاشقِ الهی معنا ندارد.
اگر میخواهی مرا مجازات کنی یا مؤاخذهام کنی، زمانی این کار را بکن که من هشیار باشم؛ اما افسوس که من در مستیِ عشقِ تو، هرگز به هشیاری باز نخواهم گشت.
نکته ادبی: در اینجا «هشیار» به معنای آگاهیِ معمولی و عقلِ جزئی است که در برابرِ مستیِ عرفانی قرار دارد.
هر کس از جامِ محبتِ تو -ای خداوندِ صاحبِ نعمتها- بنوشد، برای همیشه از قیودِ عقلِ مادی و مرزهایِ دست و پاگیرِ دنیوی آزاد میشود.
نکته ادبی: «ذوالمنن» لقبی است قرآنی برای خداوند به معنای صاحبِ بخششها و منتهای بسیار.
آنان در فنایِ ناشی از مستیِ خود، جاودانه ماندند؛ کسی که در هوایِ کویِ شما از خود فانی شد، دیگر به خویشتن بازنمیگردد.
نکته ادبی: این بیت عربی در بردارندهیِ مفهومِ «فنا» است که از والاترین مقاماتِ عرفانی به شمار میرود.
فضل و لطفِ تو به دلِ ما فرمان میدهد که پیش بیا؛ ای کسی که در دوغِ عشقِ ما گرفتار و گروگان شدهای.
نکته ادبی: «گرو» در اینجا به معنای در بند و اسیر شدن است.
ای جانِ مشتاق، تو همانند مگسی هستی که در دوغِ دنیایِ مادی افتادهای؛ تو خود مسببِ این مستی نیستی، بلکه خودِ این دوغِ عشق است که تو را سرمست کرده است.
نکته ادبی: تشبیه بسیار عمیق که در آن دوغ استعاره از عالمِ کثرت و مادیات است.
ای مگس، وقتی بر اقیانوسِ عسلِ الهی سوار شوی، حتی کرکسان که موجوداتی خشن هستند نیز از وجودِ تو سرمست میشوند.
نکته ادبی: اشاره به اینکه عشقِ الهی حتی پستترین مراتبِ وجود را هم دگرگون میکند.
کوهستانها در برابرِ عظمتِ تو چون ذرهای ناچیز و سرمستاند؛ چرا که تمامِ هندسهیِ عالم و ابزارهایِ سنجشِ آن، در دستِ قدرتِ توست.
نکته ادبی: نقطه و پرگار استعاره از مدیریت و تقدیرِ الهی بر کائنات است.
حتی هولناکترین فتنهها که همه از آن میلرزند، در برابرِ قدرتِ تو مرعوب و لرزاناند و هر گوهری که بسیار گرانبها باشد، نزدِ خزائنِ تو ارزان و ناچیز است.
نکته ادبی: تاکید بر بینهایت بودنِ قدرت و ثروتِ الهی در برابرِ ظواهرِ دنیوی.
اگر خداوند به من پانصد دهان عطا میکرد، باز هم توانِ آن را نداشتم که شرحِ بزرگیِ تو را -ای جان و جهانِ من- به کمال بگویم.
نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ عجزِ زبان از توصیفِ حقتعالی.
من تنها یک دهان دارم که آن هم شکسته و ناتوان است و از تو که دانایِ اسرارِ نهانی هستی، شرمگین است.
نکته ادبی: «منکسر» استعاره از شکستهدلی و تواضع در برابرِ عظمتِ الهی است.
البته من از «عدم» (نیستی) شکستهتر نیستم؛ چرا که تمامِ این امتها و موجودات از دهانِ همان نیستی به وجود آمدهاند.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ الهی در خلقِ موجودات از نیستی (عدم).
صدها هزار اثرِ غیبی در انتظارند تا با لطف و احسانِ خداوند، از عالمِ نیستی به عرصهیِ هستی گام بگذارند.
نکته ادبی: «لطف و بر» نشاندهندهیِ منشأ الهیِ هستیبخشی است.
تمامِ شور و هیجانِ من به خاطرِ دعوت و فراخوانِ توست، ای کسی که تمامِ بزرگواریها و کرامتها را به سمتِ خود بردهای.
نکته ادبی: توضیحِ رابطهیِ علی بینِ جذبهیِ الهی و حرکتِ انسان.
میل و رغبتِ ما، معلولِ درخواست و دعوتِ توست؛ هر کجا که راهِ درستی هست، ریشهاش در جذبهیِ حقتعالی است.
نکته ادبی: مفهومِ «جذبه» که در عرفانِ مولانا جایگاهی بنیادین دارد.
خاک بدونِ وزشِ باد به آسمان برمیخیزد و کشتی بدونِ آبِ دریا، در راه قدم میگذارد (وقتی قدرتِ الهی در میان باشد، محالات ممکن میشود).
نکته ادبی: بیانِ قدرتِ مطلقِ الهی که سنتهایِ طبیعی را در هم میشکند.
هیچکس پیشِ آبِ حیوان (آبِ حیات) نمرد، اما در برابرِ آبِ عشقِ تو، هر آبِ حیاتِ دیگری بیمایه و بیارزش است.
نکته ادبی: برتریِ مطلقِ عشقِ الهی بر اساطیرِ باستانی نظیرِ آبِ حیات.
آبِ حیات قبلهگاهِ جانِ دوستانِ خداست؛ همانطور که باغ و بوستان از آبِ زمینی سرسبز و خندان میشود.
نکته ادبی: تمثیلِ آب برای تبیینِ تأثیرِ رحمتِ الهی بر جانِ آدمی.
عاشقان که مرگ را مینوشند، از عشقِ او زندهاند؛ آنان دل از جانِ حیوانی و آبِ حیاتیِ دنیوی کنده و بریدهاند.
نکته ادبی: مرگآشامان کنایه از عارفانی است که در زندگیِ دنیوی، نفسِ خود را کشتهاند.
وقتی آبِ عشقِ تو به دستِ ما رسید، آبِ حیاتِ اساطیری در برابرِ آن از رونق افتاد و بیارزش شد.
نکته ادبی: «کساد» به معنای بیرونق شدن و بیارزش گشتن است.
هر جانی از آبِ حیاتِ زمینی طراوت و نویی میگیرد، اما خودِ حقیقتِ این آبِ حیات، تویی.
نکته ادبی: بازگشتِ تمامِ کمالات به سرچشمهیِ هستی یعنی خداوند.
ما در هر لحظه میمیریم و دوباره زنده میشویم، تا زمانی که قدرتِ آن بخششِ بیکران را مشاهده کردیم.
نکته ادبی: اشاره به مفهومِ تجددِ امثال و مرگ و حیاتِ لحظه به لحظهیِ عارف.
ای خدا، این مردنِ من برایم همچون خوابیدن است، چرا که به وعدهیِ تو برای رستاخیز و زنده شدن ایمان دارم.
نکته ادبی: تشبیه مرگ به خواب برای کاهشِ هراس از آن.
اگر هفت دریا هر لحظه سراب شوند و ناپدید گردند، تو ای آبِ حیاتِ حقیقی، آن را باز میگردانی و حفظ میکنی.
نکته ادبی: اشاره به اینکه هستیِ جهان، وابسته به ارادهیِ لحظهایِ خداوند است.
عقلِ مادی از مرگ میلرزد، اما عشقِ گستاخ از آن نمیهراسد؛ همانطور که سنگ از باران نمیترسد، اما کلوخ در برابرِ آن متلاشی میشود.
نکته ادبی: تقابلِ عقلِ جزئی با عشقِ کلی.
این پنجمین دفتر از مثنوی است که همچون ستارگان بر آسمانِ جانِ آدمی میدرخشد.
نکته ادبی: ارجاعِ شاعر به ساختارِ اثرِ خود (دفتر پنجم).
حواسِ پنجگانه نمیتوانند راه را از ستاره (حقایقِ آسمانی) پیدا کنند، مگر اینکه کشتیبانی باشند که ستارهشناسی میداند.
نکته ادبی: ستاره استعاره از انوارِ الهی و هدایتگر است.
قسمتِ دیگران از این آسمانِ پرمعنا، تنها تماشایِ ظاهری است و آنان از سعادت و پیوندهایِ روحانی (قران) غافلاند.
نکته ادبی: قران در اصطلاحِ نجومی به نزدیکیِ دو ستاره گفته میشود که در اینجا معنایِ اتحادِ روحانی دارد.
شبها تا صبح با این ستارگانِ دیوسوز که شیاطین و اوهام را میسوزانند، آشنایی و انس بگیر.
نکته ادبی: دیوسوز استعاره از انوارِ الهی که وسوسههایِ نفسانی را از بین میبرند.
هر یک از این ستارگان، همچون نفطاندازی بر بالایِ قلعهیِ آسمان، برای دفعِ دیوِ شک و بدگمانی به کار میآیند.
نکته ادبی: نفطانداز به معنای سربازانی است که در قدیم با موادِ آتشزا دشمن را دفع میکردند.
اگر ستارهای با دیو همچون عقرب (دشمن) باشد، برای سیارهیِ مشتری، او نزدیکترین دوست است.
نکته ادبی: اشاره به روابطِ پیچیدهیِ ستارگان در نجومِ قدیم برای تبیینِ روابطِ روحانی.
اگر برجِ قوس (کماندار) دیو را با تیر میدوزد، برجِ دلو نیز مملو از آبی است که باعثِ رشدِ کشت و میوهها میشود.
نکته ادبی: توصیفِ کارکردهایِ متفاوتِ انوارِ الهی برای رشدِ روحانی.
برجِ حوت اگرچه کشتیِ کفر و جهل را میشکند، اما برای دوست، همچون برجِ ثور، کشتیبان و یاور است.
نکته ادبی: حوت (ماهی) در اینجا نقشِ نجاتبخش دارد.
اگر خورشید شب را همچون اسد (شیر) میدرد، از نورِ او به سنگِ لعل، خلعتِ زیبایی بخشیده میشود.
نکته ادبی: استعاره از تاثیرِ خورشیدِ حقیقت بر جانِ آدمی.
هر وجودی که از عالمِ نیستی به ظهور رسید، برای یک نفر زهر است و برای دیگری شکر (بسته به ظرفیتِ اوست).
نکته ادبی: نسبی بودنِ ادراکِ انسان از جهانِ هستی.
با خدا دوست شو و از اخلاقِ ناپسند دست بشوی، تا بتوانی از جامِ زهر هم شهدِ شکر بنوشی (همه چیز برایت شیرین شود).
نکته ادبی: دعوت به تزکیهیِ نفس برای تغییرِ جهانبینی.
دلیلِ اینکه سم برایِ فاروق (عمر بن خطاب) آسیبی نداشت، این بود که پادزهرِ ایمانِ او، خودِ آن سم را به قند تبدیل کرد.
نکته ادبی: اشاره به حکایتی مشهور که در آن ایمانِ قوی، اثرِ سم را خنثی کرد (نمادِ قدرتِ اعتقاد).