مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی

مولوی
پس ایاز مهرافزا بر جهید پیش تخت آن الغ سلطان دوید
سجده ای کرد و گلوی خود گرفت کای قبادی کز تو چرخ آرد شگفت
ای همایی که همایان فرخی از تو دارند و سخاوت هر سخی
ای کریمی که کرمهای جهان محو گردد پیش ایثارت نهان
ای لطیفی که گل سرخت بدید از خجالت پیرهن را بر درید
از غفوری تو غفران چشم سیر روبهان بر شیر از عفو تو چیر
جز که عفو تو کرا دارد سند هر که با امر تو بی باکی کند
غفلت و گستاخی این مجرمان از وفور عفو تست ای عفولان
دایما غفلت ز گستاخی دمد که برد تعظیم از دیده رمد
غفلت و نسیان بد آموخته ز آتش تعظیم گردد سوخته
هیبتش بیداری و فطنت دهد سهو نسیان از دلش بیرون جهد
وقت غارت خواب ناید خلق را تا بنرباید کسی زو دلق را
خواب چون در می رمد از بیم دلق خواب نسیان کی بود با بیم حلق
لاتواخذ ان نسینا شد گواه که بود نسیان بوجهی هم گناه
زانک استکمال تعظیم او نکرد ورنه نسیان در نیاوردی نبرد
گرچه نسیان لابد و ناچار بود در سبب ورزیدن او مختار بود
که تهاون کرد در تعظیمها تا که نسیان زاد یا سهو و خطا
هم چو مستی کو جنایتها کند گوید او معذور بودم من ز خود
گویدش لیکن سبب ای زشتکار از تو بد در رفتن آن اختیار
بی خودی نامد بخود تش خواندی اختیارت خود نشد تش راندی
گر رسیدی مستی بی جهد تو حفظ کردی ساقی جان عهد تو
پشت دارت بودی او و عذرخواه من غلام زلت مست اله
عفوهای جمله عالم ذره ای عکس عفوت ای ز تو هر بهره ای
عفوها گفته ثنای عفو تو نیست کفوش ایها الناس اتقوا
جانشان بخش و ز خودشان هم مران کام شیرین تو اند ای کامران
رحم کن بر وی که روی تو بدید فرقت تلخ تو چون خواهد کشید
از فراق و هجر می گویی سخن هر چه خواهی کن ولیکن این مکن
صد هزاران مرگ تلخ شصت تو نیست مانند فراق روی تو
تلخی هجر از ذکور و از اناث دور دار ای مجرمان را مستغاث
بر امید وصل تو مردن خوشست تلخی هجر تو فوق آتشست
گبر می گوید میان آن سقر چه غمم بودی گرم کردی نظر
کان نظر شیرین کنندهٔ رنجهاست ساحران را خونبهای دست و پاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلویی از راز و نیاز و استغاثه عاشق (ایاز) به درگاه معشوق و پادشاه (سلطان) است. در این بخش، شاعر با رویکردی عرفانی و فلسفی، به تحلیل رابطه‌ی میان خطای انسان و عفو الهی می‌پردازد. او استدلال می‌کند که اگرچه انسان‌ها غالباً بر «فراموشی» یا «سهو» به عنوان عذری برای گناهان خود تکیه می‌کنند، اما این فراموشی خود ناشی از فقدانِ تعظیم و رعایت نکردن حریمِ حضور در برابر خداوند است.

مضمون محوری این کلام، نقدِ گستاخیِ برآمده از امیدِ بیش از حد به عفو است. شاعر با تمثیل‌های دقیق (مانند دزد و دلق یا مست و باده)، نشان می‌دهد که ریشه غفلت انسان، انتخابی است که او در جهتِ دور شدن از آگاهی و تعظیم انجام داده است. در نهایت، شعر با این حقیقتِ ناب عرفانی به پایان می‌رسد که سخت‌ترین عذاب، هجران و دوری از محبوب است و اگر نگاهِ لطفِ پادشاه در کار باشد، حتی سوزشِ آتش دوزخ نیز برای عاشق، شیرین و گوارا خواهد بود.

معنای روان

پس ایاز مهرافزا بر جهید پیش تخت آن الغ سلطان دوید

ایاز که سرشار از مهر و محبت بود، ناگهان از جای برخاست و با شتاب به سمت تخت آن پادشاهِ بزرگ و بلندمرتبه دوید.

نکته ادبی: الغ در ترکی به معنای بزرگ و بلندمرتبه است که در متون کهن به عنوان لقب سلاطین به کار می‌رفته است.

سجده ای کرد و گلوی خود گرفت کای قبادی کز تو چرخ آرد شگفت

او سجده‌ای به جای آورد و از شدتِ خضوع و درماندگی، گلوی خود را گرفت و گفت: ای پادشاهی که از شکوهِ تو، روزگار در شگفتی فرو می‌رود.

نکته ادبی: گرفتنِ گلو در اینجا نمادِ استغاثه و تسلیمِ محض در برابر حاکم است.

ای همایی که همایان فرخی از تو دارند و سخاوت هر سخی

تو آن همایِ با شکوهی هستی که تمامِ سعادتمندان و فرخندگان، خوشبختیِ خود را از تو دارند و تمامِ بخشندگان، سخاوتِ خود را مدیونِ تو هستند.

نکته ادبی: هما نمادِ سعادت و فرخندگی است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد به پادشاهی می‌رسد.

ای کریمی که کرمهای جهان محو گردد پیش ایثارت نهان

ای بخشنده‌ای که تمامِ بخشش‌های موجود در جهان، در برابرِ ایثار و کرمِ تو، محو و ناچیز به شمار می‌آیند.

نکته ادبی: نهان در اینجا به معنای پنهان و ناپدید گشتن است که نشان‌دهنده کثرت و عظمت ایثار سلطان است.

ای لطیفی که گل سرخت بدید از خجالت پیرهن را بر درید

ای لطیف و زیبایی که گلِ سرخِ باغ، با دیدنِ چهره‌ی تو از شدتِ خجالت و شرمندگی، جامه‌ی خود را درید.

نکته ادبی: اشاره به لطافتِ حسنِ محبوب که زیباییِ طبیعت در برابر آن رنگ می‌بازد.

از غفوری تو غفران چشم سیر روبهان بر شیر از عفو تو چیر

از شدتِ غفران و آمرزشِ تو، چشمانِ گناهکاران سیراب می‌شود؛ چرا که عفوِ تو به اندازه‌ای گسترده است که حتی روباهانِ ناتوان در برابر شیرِ درنده نیز به واسطه آن، قدرتمند و پیروز می‌شوند.

نکته ادبی: چشم سیر بودن در اینجا به معنای بهره‌مندی کامل و اشباع شدن از رحمت است.

جز که عفو تو کرا دارد سند هر که با امر تو بی باکی کند

اگر کسی با فرمانِ تو گستاخی کند، جز عفوِ تو چه کسی می‌تواند سندِ آزادی و بخششِ او باشد؟

نکته ادبی: سند در اینجا به معنای ضمانت و پشتوانه است.

غفلت و گستاخی این مجرمان از وفور عفو تست ای عفولان

ای خدایی که بسیار عفو می‌کنی، گستاخی و غفلتِ این مجرمان، دقیقاً از همین فراوانیِ عفوِ تو ناشی شده است.

نکته ادبی: عفولان صورت مبالغه‌آمیز برای توصیفِ کثرتِ عفو است.

دایما غفلت ز گستاخی دمد که برد تعظیم از دیده رمد

همواره غفلت و بی‌خبری از گستاخیِ فرد سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا وقتی تعظیم و بزرگداشتِ محبوب از چشمِ انسان برود، او به غفلت می‌افتد.

نکته ادبی: رمد در اینجا به معنای از میان رفتن و دور شدن است.

غفلت و نسیان بد آموخته ز آتش تعظیم گردد سوخته

غفلت و فراموشی، چیزی است که انسان بد آموخته است؛ چرا که اگر در آتشِ تعظیمِ الهی می‌سوخت (به عظمتِ او واقف بود)، غفلت نمی‌کرد.

نکته ادبی: نسیان در اینجا به معنای فراموشیِ حق و غفلت از جایگاهِ الهی است.

هیبتش بیداری و فطنت دهد سهو نسیان از دلش بیرون جهد

هیبت و عظمتِ محبوب، بیداری و هوشیاری به انسان می‌دهد و سهو و فراموشی را از دلِ او بیرون می‌راند.

نکته ادبی: فطنت به معنای زیرکی و هشیاری قلبی است.

وقت غارت خواب ناید خلق را تا بنرباید کسی زو دلق را

وقتی زمانِ دزدی و غارت است، هیچ‌کس نمی‌خوابد تا کسی دلق و لباسِ او را ندزدد.

نکته ادبی: دلق در اینجا استعاره از دارایی و هویتِ دنیوی انسان است که در معرضِ غارتِ شیطان یا نفس قرار دارد.

خواب چون در می رمد از بیم دلق خواب نسیان کی بود با بیم حلق

وقتی انسان از ترسِ دزدیده شدنِ لباسش نمی‌خوابد، پس چگونه ممکن است کسی که ترسِ الهی در دل دارد، دچار خوابِ غفلت و نسیان شود؟

نکته ادبی: بیمِ حلق در اینجا به کنایه از ترسِ جدی و حیاتی است.

لاتواخذ ان نسینا شد گواه که بود نسیان بوجهی هم گناه

آیه «لا تواخذنا ان نسینا» (ما را بر فراموشی‌مان مواخذه مکن) گواه بر این است که فراموشی و نسیان، از جهتی گناه محسوب می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۸۶ سوره بقره.

زانک استکمال تعظیم او نکرد ورنه نسیان در نیاوردی نبرد

زیرا انسان، عظمتِ حق را به کمال رعایت نکرد، وگرنه اگر انسان حقیقتاً حق را تعظیم می‌کرد، نسیان و فراموشی به او راه نمی‌یافت.

نکته ادبی: استکمال به معنای به کمال رساندن است.

گرچه نسیان لابد و ناچار بود در سبب ورزیدن او مختار بود

اگرچه ممکن است انسان بگوید نسیان ناگزیر و بی‌اختیار بود، اما انسان در آماده‌سازیِ اسبابِ آن نسیان، مختار بوده است.

نکته ادبی: لابد به معنای ناگزیر و بی‌چاره است.

که تهاون کرد در تعظیمها تا که نسیان زاد یا سهو و خطا

انسان در بزرگداشتِ امرِ حق کوتاهی کرد تا جایی که به غفلت و سهو و خطا دچار شد.

نکته ادبی: تهاون به معنای سهل‌انگاری و سستی است.

هم چو مستی کو جنایتها کند گوید او معذور بودم من ز خود

همچون مستی که جرم و جنایتی مرتکب می‌شود و می‌گوید من در آن لحظه از خود بی‌خود بودم و معذورم.

نکته ادبی: تمثیل مستی برای تبیینِ جهلِ اختیاری انسان به کار رفته است.

گویدش لیکن سبب ای زشتکار از تو بد در رفتن آن اختیار

اما به او می‌گویند: ای انسانِ بدکار، عاملِ اصلیِ این مستی و سلبِ اختیار، خودِ تو بودی که آن شراب را نوشیدی.

نکته ادبی: تش خواندی به معنای خودت خودت را به مستی زدی است.

بی خودی نامد بخود تش خواندی اختیارت خود نشد تش راندی

تو به خواستِ خود مستی را انتخاب کردی و اختیارت را از دست دادی، پس عذرت پذیرفته نیست.

نکته ادبی: بی‌خودی نامد، یعنی حالتِ از خود بی‌خود شدن اتفاقی و بدون مقدمه نبوده است.

گر رسیدی مستی بی جهد تو حفظ کردی ساقی جان عهد تو

اگر آن مستی و بی‌خبری، بدونِ تلاش و انتخابِ تو به سراغت می‌آمد، ساقیِ جان (خداوند) عهدِ تو را حفظ می‌کرد.

نکته ادبی: ساقیِ جان استعاره از فیضِ الهی است که بندگانِ خاص را حمایت می‌کند.

پشت دارت بودی او و عذرخواه من غلام زلت مست اله

آن‌گاه خودِ او پشتیبانِ تو می‌شد و از تو دفاع می‌کرد، اما من بنده در برابرِ لغزشِ مستیِ الهی چه می‌توانم بگویم؟

نکته ادبی: لغزشِ مستِ الهی اشاره به فنای در حق است که با مستیِ گناه‌آلود متفاوت است.

عفوهای جمله عالم ذره ای عکس عفوت ای ز تو هر بهره ای

تمامِ عفو و گذشت‌های موجود در جهان، ذره‌ای بیش نیستند در برابرِ عفوِ تو که هر کس از آن بهره‌ای دارد.

نکته ادبی: عکس در اینجا به معنای پرتوی از نورِ عفوِ اوست.

عفوها گفته ثنای عفو تو نیست کفوش ایها الناس اتقوا

تمامِ عفوهایی که شنیده‌ایم، در واقع ثنا و ستایشِ عفوِ تو هستند؛ ای مردم، تقوا پیشه کنید که هیچ‌چیز همتای عفوِ او نیست.

نکته ادبی: کفو در اینجا به معنای همتا و مانند است.

جانشان بخش و ز خودشان هم مران کام شیرین تو اند ای کامران

ای کامرانی که همه به تو وابسته‌اند، جانِ این گناهکاران را ببخش و از درگاهِ خود دورشان مکن، چرا که تو شیرینی‌بخشِ کامِ آن‌ها هستی.

نکته ادبی: کامران به معنای کسی که به مرادِ خود می‌رسد و سلطانِ مطلق است.

رحم کن بر وی که روی تو بدید فرقت تلخ تو چون خواهد کشید

بر کسی که چهره‌ی زیباییِ تو را دیده است رحم کن، چرا که او هرگز نمی‌تواند تلخیِ دوری و جدایی از تو را تحمل کند.

نکته ادبی: فرقت به معنای جدایی و هجران است.

از فراق و هجر می گویی سخن هر چه خواهی کن ولیکن این مکن

تو از جدایی و هجران سخن می‌گویی؛ هر کاری می‌خواهی با ما بکن اما ما را از خود دور مکن.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه دردِ هجران از هر عذابی سخت‌تر است.

صد هزاران مرگ تلخ شصت تو نیست مانند فراق روی تو

صد هزاران بار مرگِ تلخ، بهتر از آن است که از دیدنِ چهره‌ی تو محروم باشم؛ فراقِ تو بدتر از مرگ است.

نکته ادبی: شصت در اینجا به معنای صید کردن و به دام انداختن است.

تلخی هجر از ذکور و از اناث دور دار ای مجرمان را مستغاث

ای پناهگاهِ مجرمان، تلخیِ هجران را از زن و مردِ این امت دور بگردان.

نکته ادبی: مستغاث به معنای پناهگاه و فریادرس است.

بر امید وصل تو مردن خوشست تلخی هجر تو فوق آتشست

مردن به امیدِ وصلِ تو شیرین است، اما تلخیِ دوری از تو، بالاتر از عذابِ آتشِ دوزخ است.

نکته ادبی: وصلِ تو به معنای قربِ الهی و درکِ حضور است.

گبر می گوید میان آن سقر چه غمم بودی گرم کردی نظر

حتی آن کافر (گبر) در میانِ شعله‌های آتشِ دوزخ می‌گوید: اگر تو به من نگاه می‌کردی، دیگر چه غمی داشتم؟

نکته ادبی: گبر استعاره از کسی است که در پایین‌ترین مرتبه معنوی است اما در برابر نگاهِ لطفِ حق، آتش برایش بی‌اثر می‌شود.

کان نظر شیرین کنندهٔ رنجهاست ساحران را خونبهای دست و پاست

زیرا آن نگاهِ تو، رنج‌ها را شیرین می‌کند؛ همان‌طور که نگاهِ محبوب برای ساحران (در داستان حضرت موسی) بهایی بود که در برابرِ قطعِ دست و پایشان پرداخت شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان سحره فرعون که با ایمان به موسی، شکنجه‌های سخت را در برابرِ وصلِ حق، ناچیز شمردند.

آرایه‌های ادبی

استعاره همای

تشبیه محبوب به همایِ سعادت که عاملِ خوشبختی و رفعت است.

تضاد روبهان بر شیر

تضاد میان روباه و شیر برای نشان دادنِ قدرت‌بخشیِ عفو الهی به بندگانِ ضعیف.

تمثیل دزد و دلق

تمثیلِ ترس از دزد و مراقبت از دلق برای تبیینِ ضرورتِ مراقبت از جان در برابر غفلت.

ایهام مستی

اشاره به دو نوع مستی: یکی مستی از گناه و جهل (مذموم)، و دیگری مستی از فیض الهی و حضور (ممدوح).

مبالغه صد هزاران مرگ تلخ

برای نشان دادنِ شدتِ عذابِ هجران در مقایسه با مرگِ جسمانی.

تلمیح ساحران

اشاره به داستان سحره فرعون در قرآن که رنجِ جسمانی را فدای ایمان و وصلِ الهی کردند.