مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان را

مولوی
گفت ایاز ای مهتران نامور امر شه بهتر به قیمت یا گهر
امر سلطان به بود پیش شما یا که این نیکو گهر بهر خدا
ای نظرتان بر گهر بر شاه نه قبله تان غولست و جادهٔ راه نه
من ز شه بر می نگردانم بصر من چو مشرک روی نارم با حجر
بی گهر جانی که رنگین سنگ را برگزیند پس نهد شاه مرا
پشت سوی لعبت گل رنگ کن عقل در رنگ آورنده دنگ کن
اندر آ در جو سبو بر سنگ زن آتش اندر بو و اندر رنگ زن
گر نه ای در راه دین از ره زنان رنگ و بو مپرست مانند زنان
سر فرود انداختند آن مهتران عذرجویان گشه زان نسیان به جان
از دل هر یک دو صد آه آن زمان هم چو دودی می شدی تا آسمان
کرد اشارت شه به جلاد کهن که ز صدرم این خسان را دور کن
این خسان چه لایق صدر من اند کز پی سنگ امر ما را بشکنند
امر ما پیش چنین اهل فساد بهر رنگین سنگ شد خوار و کساد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از منظومه، تقابل میان ارزش‌های مادی و ارادت قلبی به جایگاه پادشاه (به عنوان نمادِ حق و حقیقت) را به تصویر می‌کشد. ایاز در این جایگاه، نقش یک عارف یا عاشق راستین را دارد که با هوشمندی، دلبستگیِ ظاهر‌پرستانه‌ی اطرافیان به زینت‌های دنیا (گوهر) را به چالش می‌کشد.

مضمون محوری این گفتار، نکوهشِ اولویت دادن به جلوه‌های فریبنده و ظاهری جهان بر اوامرِ اصلِ هستی است. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که هر آن‌کس که اسیرِ رنگ و بوی دنیا شود و از اصلِ فرمانِ محبوب غافل بماند، از محضرِ حقیقت رانده خواهد شد و در چشمِ او خوار می‌گردد.

معنای روان

گفت ایاز ای مهتران نامور امر شه بهتر به قیمت یا گهر

ایاز به بزرگانِ دربار رو کرد و پرسید: آیا فرمانِ پادشاه برای شما ارزشمندتر است یا این گوهرِ گران‌بها؟

نکته ادبی: مهتران در اینجا به معنای بزرگان، سران و اشرافِ درباری است.

امر سلطان به بود پیش شما یا که این نیکو گهر بهر خدا

آیا فرمانِ پادشاه برای شما در اولویت است، یا این سنگِ قیمتی که آن را برای رضای خدا (یا بهانه‌ای برای تملک) می‌خواهید؟

نکته ادبی: پرسش در اینجا استفهام انکاری و تأکیدی است تا وجدانِ مخاطبان را بیدار کند.

ای نظرتان بر گهر بر شاه نه قبله تان غولست و جادهٔ راه نه

نگاهِ شما به جای پادشاه، معطوف به گوهر است؛ شما در راهِ نادرستی افتاده‌اید و آن‌چه شما را رهبری می‌کند، دیوِ فریبنده است نه راهِ راستین.

نکته ادبی: غول در ادبیات عرفانی نمادِ گمراهی و شیطان است که انسان را از مسیرِ حق دور می‌کند.

من ز شه بر می نگردانم بصر من چو مشرک روی نارم با حجر

من هرگز چشم از پادشاه برنمی‌گردانم و به او بی‌توجهی نمی‌کنم؛ من مانند بت‌پرستان نیستم که رو به سوی سنگ (بت) بیاورم.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های باستانی و کنایه از بت‌پرستی است که در آن، پرستشِ سنگِ بی‌جان جایگزینِ پرستشِ حقیقت می‌شود.

بی گهر جانی که رنگین سنگ را برگزیند پس نهد شاه مرا

آن روحی که سنگِ رنگین و بی‌ارزش را انتخاب می‌کند و پادشاه را پشتِ سر می‌اندازد و نادیده می‌گیرد، جان و روحی پست و بی‌مایه است.

نکته ادبی: پست نهادن کنایه از رها کردن و بی‌اعتنایی به ارزشِ حقیقی است.

پشت سوی لعبت گل رنگ کن عقل در رنگ آورنده دنگ کن

پشتِ خود را به این اسباب‌بازی‌های رنگارنگِ دنیوی کن و آن عقلی را که اسیرِ رنگ و ظاهر شده، حیران و سرگشته ساز (تا از بندِ آن رها شود).

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و اسباب‌بازی و استعاره از جلوه‌های دنیاست. دنگ در اینجا به معنای حیران و بی‌عقل است.

اندر آ در جو سبو بر سنگ زن آتش اندر بو و اندر رنگ زن

به سوی دریای حقیقت برو، کوزه (تعلقاتِ شخصی) را بر سنگ بکوب و بشکن، و به ظاهر و رنگ و بوی دنیا آتش بزن (و از آن بگذر).

نکته ادبی: سبو نمادِ خودخواهی و منیت است که باید در راهِ رسیدن به حق شکسته شود.

گر نه ای در راه دین از ره زنان رنگ و بو مپرست مانند زنان

اگر تو در مسیرِ دین و حق، دزد و رهزن نیستی، مانند زنان (که در این متن نمادِ دلبستگی به تجملات هستند) اسیرِ رنگ و بوی ظاهری نشو.

نکته ادبی: ره‌زنان کنایه از کسانی است که دین را به بازی می‌گیرند و مانعِ راهِ حقیقت هستند.

سر فرود انداختند آن مهتران عذرجویان گشه زان نسیان به جان

آن بزرگان، سر به زیر افکندند و با تمامِ وجود به دنبال عذرخواهی برای غفلت و فراموشیِ خود بودند.

نکته ادبی: نسیان به معنای فراموشی و غفلت است که در اینجا به معنای غفلت از وظیفه اخلاقی و عرفانی به‌کار رفته است.

از دل هر یک دو صد آه آن زمان هم چو دودی می شدی تا آسمان

در آن لحظه، از دلِ هر یک از آن‌ها صدها آه برمی‌خاست و همچون دودی به سوی آسمان بالا می‌رفت.

نکته ادبی: تشبیه آه به دود که نمادِ سوختن و حسرتِ درونی است.

کرد اشارت شه به جلاد کهن که ز صدرم این خسان را دور کن

پادشاه به جلادِ قدیمی اشاره کرد که این افرادِ پست و بی‌مقدار را از محضرِ من دور کن.

نکته ادبی: خسان جمعِ خس است که به معنای خار و خاشاک و کنایه از آدم‌های بی‌ارزش و دون‌مایه است.

این خسان چه لایق صدر من اند کز پی سنگ امر ما را بشکنند

این انسان‌های بی‌مایه چگونه لایقِ حضور در دربارِ من هستند، حال آنکه برای رسیدن به یک سنگ، فرمانِ مرا نادیده گرفتند و شکستند؟

نکته ادبی: صدر به معنای جایگاهِ برتر و مقامِ قربِ پادشاه است.

امر ما پیش چنین اهل فساد بهر رنگین سنگ شد خوار و کساد

امر و فرمانِ ما، نزدِ چنین افرادِ فاسدی، به خاطرِ یک سنگِ رنگین، بی‌ارزش و کساد شد.

نکته ادبی: کساد شدن کنایه از بی‌مشتری شدن و بی‌ارزش گشتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره غول

اشاره به عاملِ گمراهی و نیروی اهریمنی که انسان را از مسیرِ حق بازمی‌دارد.

تشبیه هم‌چون دودی می شدی تا آسمان

تشبیه آهِ حسرت‌بارِ اطرافیان به دود برای نشان دادنِ عمقِ اندوه و سوختنِ درونی آن‌ها.

کنایه سبو بر سنگ زن

کنایه از رها کردنِ منیت و تعلقاتِ مادی برای پیوستن به دریای حقیقت.

تضاد امر شه و گوهر

تقابلِ میانِ ارزش‌های معنوی (فرمانِ شاه) و ارزش‌های مادی (گوهر) که محورِ اصلی بحث است.