مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه روایتی است از لحظهای که میلِ مادی و جسمانیِ انسان در اوجِ تقاضا، با حادثهای ناگهانی و صدایی غیرمنتظره به کلی دگرگون میشود. شاعر با زبانی صریح، چگونگیِ سلطه «وهم» و خیال را بر اراده و احوالات جسمانی انسان به تصویر میکشد.
درونمایه اصلی این ابیات، نشاندهنده شکنندگیِ خواستههای دنیوی در برابرِ رویدادهای پیشبینینشده است؛ جایی که ذهن انسان با یک گمانِ واهی و ترس، تمامِ کششهای نفسانی را در یک لحظه به هراس و انصراف تبدیل میکند و نشان میدهد چگونه ادراکِ فرد از محیط، بر وضعیتِ زیستی او حاکم است.
معنای روان
آن خلیفه تصمیم گرفت تا به وصالِ آن زن برسد و به همین نیتِ همبستری به سراغش رفت.
نکته ادبی: واژه اجتماع در این بافتار، به معنایِ کهنِ آن یعنی آمیزش و نزدیکی است.
او برای برقراری رابطه آماده شد و نیت کرد که با این کار، مهر و محبت میان خود را افزایش دهد.
نکته ادبی: خفت و خیز، کنایه از همبستری و کنش جنسی است.
همین که برای همبستری در جایگاه مناسب قرار گرفت، تقدیر دستبهکار شد و مانعی در راهِ لذتجویی او ایجاد کرد.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشت است که به صورتِ عاملِ بازدارنده تصویر شده است.
صدایِ افتادنِ خشتی که توسط موشی جابهجا شده بود به گوشش رسید و بلافاصله هیجان و میلِ جنسیاش فروکش کرد و از بین رفت.
نکته ادبی: رمیدن در اینجا به معنای فرار کردن و گریزِ ناگهانیِ میل و لذت از وجودِ فرد است.
ذهنِ او که در بندِ خیال بود، گمان برد که آن صدا ناشی از حرکتِ ماری بر روی حصیر است و همین وهم، او را از آن حالِ خوش خارج کرد.
نکته ادبی: صریر به معنای صدایِ خشک و تیزی است که از برخوردِ دو جسم ایجاد میشود.
آرایههای ادبی
تقدیر به انسانی تشبیه شده که عامدانه راه را بر کسی میبندد تا او را از رسیدن به مقصود باز دارد.
به معنای از بین رفتن و گریزِ ناگهانیِ میل و هیجانِ جنسی به دلیل غلبهی ترس و دگرگونیِ روحی است.
تضاد میانِ فضایِ لذتجویانه ابتدای داستان و فضایِ هراسآلودِ انتهای آن که باعثِ فروپاشیِ وضعیتِ جسمانیِ شخصیت شده است.