مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهمان‌نوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه

مولوی
هر دمی فکری چو مهمان عزیز آید اندر سینه ات هر روز نیز
فکر را ای جان به جای شخص دان زانک شخص از فکر دارد قدر و جان
فکر غم گر راه شادی می زند کارسازیهای شادی می کند
خانه می روبد به تندی او ز غیر تا در آید شادی نو ز اصل خیر
می فشاند برگ زرد از شاخ دل تا بروید برگ سبز متصل
می کند بیخ سرور کهنه را تا خرامد ذوق نو از ما ورا
غم کند بیخ کژ پوسیده را تا نماید بیخ رو پوشیده را
غم ز دل هر چه بریزد یا برد در عوض حقا که بهتر آورد
خاصه آن را که یقینش باشد این که بود غم بندهٔ اهل یقین
گر ترش رویی نیارد ابر و برق رز بسوزد از تبسمهای شرق
سعد و نحس اندر دلت مهمان شود چون ستاره خانه خانه می رود
آن زمان که او مقیم برج تست باش هم چون طالعش شیرین و چست
تا که با مه چون شود او متصل شکر گوید از تو با سلطان دل
هفت سال ایوب با صبر و رضا در بلا خوش بود با ضیف خدا
تا چو وا گردد بلای سخت رو پیش حق گوید به صدگون شکر او
کز محبت با من محبوب کش رو نکرد ایوب یک لحظه ترش
از وفا و خجلت علم خدا بود چون شیر و عسل او با بلا
فکر در سینه در آید نو به نو خند خندان پیش او تو باز رو
که اعذنی خالقی من شره لا تحرمنی انل من بره
رب اوزعنی لشکر ما اری لا تعقب حسرة لی ان مضی
آن ضمیر رو ترش را پاس دار آن ترش را چون شکر شیرین شمار
ابر را گر هست ظاهر رو ترش گلشن آرنده ست ابر و شوره کش
فکر غم را تو مثال ابر دان با ترش تو رو ترش کم کن چنان
بوک آن گوهر به دست او بود جهد کن تا از تو او راضی رود
ور نباشد گوهر و نبود غنی عادت شیرین خود افزون کنی
جای دیگر سود دارد عادتت ناگهان روزی بر آید حاجتت
فکرتی کز شادیت مانع شود آن به امر و حکمت صانع شود
تو مخوان دو چار دانگش ای جوان بوک نجمی باشد و صاحب قران
تو مگو فرعیست او را اصل گیر تا بوی پیوسته بر مقصود چیر
ور تو آن را فرع گیری و مضر چشم تو در اصل باشد منتظر
زهر آمد انتظارش اندر چشش دایما در مرگ باشی زان روش
اصل دان آن را بگیرش در کنار بازره دایم ز مرگ انتظار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام عارفانه، ذهن و قلب انسان را خانه‌ای می‌داند که میزبان افکارِ متنوع است. شاعر تأکید می‌کند که نباید با هر فکر یا حسی به ستیز برخاست؛ بلکه باید با آغوش باز از هر اندیشه‌ای استقبال کرد. به ویژه غم و اندوه، همچون ابری باران‌زا یا مهمانی سخت‌گیر، برای پاک‌سازیِ زوائدِ روح و زدودنِ تعلقاتِ کهنه وارد می‌شوند تا راه را برای شکوفاییِ معنوی و رسیدنِ شادی‌های اصیل باز کنند.

در نگاهی کلان‌تر، این اثر دعوت به «پذیرشِ آگاهانه» است. اگر انسان بداند که هر رخدادِ تلخ و شیرین، بخشی از تقدیرِ حکیمانه است، به جای شکوه و ترش‌رویی، با آن‌ همراه می‌شود. این نگرشِ عمیق، از سویی اضطرابِ انتظار برای آینده را از بین می‌برد و از سوی دیگر، با تبدیلِ نگاهِ ظاهری به نگاهِ باطنی، هر رنجی را به گنجی از خِرد و صبوری بدل می‌کند تا فرد در هر شرایطی، با سلطانِ دل همراه باشد.

معنای روان

هر دمی فکری چو مهمان عزیز آید اندر سینه ات هر روز نیز

هر لحظه فکری جدید، همچون یک مهمانِ گرامی به سینه‌ات وارد می‌شود و هر روز این اتفاق تکرار می‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه فکر به مهمان عزیز برای القای اهمیت و ناگزیر بودنِ ورودِ افکار.

فکر را ای جان به جای شخص دان زانک شخص از فکر دارد قدر و جان

ای جانِ من، فکر را به اندازه خودِ شخص جدی بگیر، چرا که ارزش و حقیقتِ وجودیِ هر کس، وابسته به نوعِ اندیشه اوست.

نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ اندیشه و نقش آن در شکل‌دهی به هویت انسانی.

فکر غم گر راه شادی می زند کارسازیهای شادی می کند

اگر فکرِ غم به راهِ شادیِ تو می‌زند (مانع آن می‌شود)، در واقع دارد مقدماتِ دستیابی به شادیِ حقیقی را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ ظاهری غم و شادی برای بیانِ غایتی واحد.

خانه می روبد به تندی او ز غیر تا در آید شادی نو ز اصل خیر

این غم با خشونت، خانه‌ی دل را از ناپاکی‌ها می‌روبد تا شادیِ اصیل و خدایی بتواند به آن وارد شود.

نکته ادبی: کنایه از پالایشِ روح که مستلزمِ رنج و سختی است.

می فشاند برگ زرد از شاخ دل تا بروید برگ سبز متصل

غم، برگ‌های زرد و پژمرده را از شاخه‌های دل می‌اندازد تا برگ‌های سبز و تازه به طور پیوسته برویند.

نکته ادبی: استعاره از زدودن تعلقات دنیوی برای رشدِ معنوی.

می کند بیخ سرور کهنه را تا خرامد ذوق نو از ما ورا

غم، ریشه‌های سرور و لذت‌های قدیمی و ناپایدار را قطع می‌کند تا لذت‌های نو و متعالی از عالمِ بالا جاری شوند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه لذت‌های دنیوی مانعِ درکِ لذت‌های معنوی هستند.

غم کند بیخ کژ پوسیده را تا نماید بیخ رو پوشیده را

غم، ریشه‌های کج و پوسیده را از دل بیرون می‌کشد تا ریشه‌های مستحکم و پوشیده که حقیقتِ وجودیِ تو هستند، نمایان شوند.

نکته ادبی: نکته تربیتی: رنج، وسیله‌ای برای آشکار شدنِ ظرفیت‌های درونی انسان است.

غم ز دل هر چه بریزد یا برد در عوض حقا که بهتر آورد

خداوند حقاً هر چه را که غم از دل می‌برد یا می‌شوید، در عوض چیزی بهتر از آن جایگزین می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر عدالت و رحمتِ الهی در فرآیندِ ابتلائات.

خاصه آن را که یقینش باشد این که بود غم بندهٔ اهل یقین

به ویژه برای کسی که به یقین رسیده است که غم، بنده و فرمان‌بردارِ اهلِ ایمان است (و برای آنان کار می‌کند).

نکته ادبی: جایگاهِ یقین در تحملِ سختی‌ها.

گر ترش رویی نیارد ابر و برق رز بسوزد از تبسمهای شرق

اگر ابر و برقِ آسمان (سختی‌ها) چهره‌ درهم نکشند، کشتزارها از گرمایِ مداومِ خورشید (لذت‌ها و آسایشِ مفرط) می‌سوزند.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ وجودِ سختی برای حفظِ تعادلِ روحی.

سعد و نحس اندر دلت مهمان شود چون ستاره خانه خانه می رود

سعد و نحس (خوشی و ناخوشی) مانندِ ستارگانی که از خانه‌ای به خانه دیگر می‌روند، در دلت مهمان می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به گردشِ احوال و ناپایداریِ حالاتِ روانی انسان.

آن زمان که او مقیم برج تست باش هم چون طالعش شیرین و چست

زمانی که هر کدام از این حالات (ستاره) در وجودت مستقر شد، همان‌گونه که طبیعتِ آن ایجاب می‌کند، خوش‌اخلاق و چابک باش.

نکته ادبی: توصیه به انطباق با لحظه و پذیرشِ شرایطِ موجود.

تا که با مه چون شود او متصل شکر گوید از تو با سلطان دل

تا وقتی که آن حال به جایگاهِ والای دل رسید، به جای تو، از تو نزدِ سلطانِ دل (خداوند) سپاس‌گزاری کند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه پذیرشِ بلا، زمینه‌سازِ قربِ الهی است.

هفت سال ایوب با صبر و رضا در بلا خوش بود با ضیف خدا

ایوب هفت سال با صبر و رضایت، در بلا و سختی با مهمانِ خدا (یعنی همان بلا) خوش بود.

نکته ادبی: ایوب به عنوان نمادِ صبوری در بلا.

تا چو وا گردد بلای سخت رو پیش حق گوید به صدگون شکر او

تا وقتی آن بلای سخت و ناخوشایند پایان یافت، نزدِ حق به صد شکل شکرگزاری کرد.

نکته ادبی: تأکید بر قدردانیِ پس از بلا که ناشی از درکِ حکمتِ آن است.

کز محبت با من محبوب کش رو نکرد ایوب یک لحظه ترش

زیرا از شدتِ محبتِ آن محبوب که بلا را برایش فرستاده بود، ایوب حتی یک لحظه ترش‌رویی نکرد.

نکته ادبی: مقامِ رضا؛ بالاترین درجه محبت که در آن رنج هم گواراست.

از وفا و خجلت علم خدا بود چون شیر و عسل او با بلا

او به دلیلِ وفا و شرمندگی از علمِ خدا، بلا را برای خود همچون شیر و عسل گوارا می‌یافت.

نکته ادبی: تجربه عرفانیِ لذت در عینِ رنج.

فکر در سینه در آید نو به نو خند خندان پیش او تو باز رو

افکارِ جدید پیوسته به سینه‌ات می‌آیند؛ تو با چهره‌ای خندان به پیشوازِ آن‌ها برو.

نکته ادبی: دعوت به گشودگیِ روانی نسبت به تجربیاتِ جدید.

که اعذنی خالقی من شره لا تحرمنی انل من بره

و با خود بگو: خدایا مرا از شرِ این فکر حفظ کن و از خیر و برکتِ آن محروم مگردان.

نکته ادبی: نیایشی برای دفعِ آسیب و جذبِ حکمتِ موجود در افکار.

رب اوزعنی لشکر ما اری لا تعقب حسرة لی ان مضی

پروردگارا، به من الهام کن که لشکرِ این افکار را ببینم (بشناسم) و کاری نکن که پس از رفتنشان، دچار حسرت شوم.

نکته ادبی: درخواستِ بصیرت برای فهمِ پیامِ نهفته در رخدادها.

آن ضمیر رو ترش را پاس دار آن ترش را چون شکر شیرین شمار

آن فکرِ ناخوشایند را پاس‌دار و آن ترش‌روییِ ظاهری‌اش را همچون شکر، شیرین بشمار.

نکته ادبی: تغییرِ نگرش از ظاهر به باطن.

ابر را گر هست ظاهر رو ترش گلشن آرنده ست ابر و شوره کش

اگرچه ابر ظاهری ترش و گرفته دارد، اما گلشن‌پرور است و شوره‌زار را سیراب می‌کند.

نکته ادبی: تمثیل ابر برای افکارِ تلخ که زمینه‌سازِ آبادانیِ دل هستند.

فکر غم را تو مثال ابر دان با ترش تو رو ترش کم کن چنان

فکرِ غم را مانندِ ابر بدان و به همین دلیل، در برابرش ترش‌روییِ کمتری نشان بده.

نکته ادبی: پند و اندرز بر اساسِ تمثیلِ پیشین.

بوک آن گوهر به دست او بود جهد کن تا از تو او راضی رود

شاید در درونِ آن فکر، گوهری نهفته باشد؛ بکوش تا آن مهمانِ غمگین، از تو راضی برود.

نکته ادبی: تأکید بر مدارا با سختی‌ها به امیدِ دست‌یابی به معرفت.

ور نباشد گوهر و نبود غنی عادت شیرین خود افزون کنی

و اگر هم گوهری در آن نبود و چیزی نصیبت نشد، همین که عادتِ شیرین‌زبانی و صبوری را در خود افزون کرده‌ای، برایت سودمند است.

نکته ادبی: حتی اگر سختی نتیجه‌بخش نباشد، تمرینِ صبر به خودیِ خود کمال است.

جای دیگر سود دارد عادتت ناگهان روزی بر آید حاجتت

این عادتِ خوبِ تو در جایی دیگر سودمند خواهد بود و ناگهان روزی حاجتت برآورده می‌شود.

نکته ادبی: اثرِ پروانه‌ایِ صبر و خوش‌خویی در سرنوشتِ انسان.

فکرتی کز شادیت مانع شود آن به امر و حکمت صانع شود

آن فکری که مانعِ شادیِ تو می‌شود، به امر و حکمتِ صانعِ جهان به سراغت آمده است.

نکته ادبی: ارجاعِ همه رخدادها به اراده‌ی الهی.

تو مخوان دو چار دانگش ای جوان بوک نجمی باشد و صاحب قران

ای جوان، آن را ناچیز و بی‌اهمیت مپندار، چه بسا که آن فکر، ستاره‌ای با اخترشناسیِ بزرگ و خوش‌یمن باشد.

نکته ادبی: اشاره به ناآگاهیِ انسان از ابعادِ وسیعِ یک حادثه.

تو مگو فرعیست او را اصل گیر تا بوی پیوسته بر مقصود چیر

نگو این امر فرعی و کم‌اهمیت است؛ آن را اصل بدان و جدی بگیر تا همواره بر مقصودِ خود پیروز باشی.

نکته ادبی: توصیه به نگرشِ عمیق و جدی به مسائلِ زندگی.

ور تو آن را فرع گیری و مضر چشم تو در اصل باشد منتظر

اما اگر آن را فرعی و مضر بدانی، چشمانت همواره منتظرِ چیزی دیگر (که شاید هرگز نیاید) باقی می‌ماند.

نکته ادبی: هشدار نسبت به اتلافِ وقت در انتظارِ واهی.

زهر آمد انتظارش اندر چشش دایما در مرگ باشی زان روش

انتظارِ کشیدن برای چیزی دیگر، در کامت چون زهر می‌شود و بدین ترتیب همواره در مرگِ تدریجیِ انتظار خواهی بود.

نکته ادبی: نقدِ پدیده انتظارِ منفعلانه و فرسایشی.

اصل دان آن را بگیرش در کنار بازره دایم ز مرگ انتظار

همان را که داری اصل بدان و در آغوش بگیر (پذیرایش باش) تا همواره از مرگِ ناشی از انتظار رها شوی.

نکته ادبی: دعوت به زیستن در لحظه و پذیرشِ واقعیتِ جاری.

آرایه‌های ادبی

تشبیه فکر چو مهمان

تشبیه افکار به مهمان برای بیان گذرا بودن و ضرورتِ احترام به آن‌ها.

استعاره خانه

استعاره از قلب و جانِ انسان که محلِ ورودِ افکار است.

تضاد غم و شادی

کنار هم قرار دادن این دو برای تبیینِ اینکه چگونه رنج مقدمه و زمینه‌سازِ شادی است.

تلمیح هفت سال ایوب

اشاره به داستان حضرت ایوب به عنوان الگوی کامل صبر و شکر در بلا.

نماد ابر

نمادِ افکارِ غم‌باری که ظاهری ناخوشایند دارند اما منشأ برکت و رشد هستند.