مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خورده‌ام کی سزای او را بدهم

مولوی
میر گفت او کیست کو سنگی زند بر سبوی ما سبو را بشکند
چون گذر سازد ز کویم شیر نر ترس ترسان بگذرد با صد حذر
بندهٔ ما را چرا آزرد دل کرد ما را پیش مهمانان خجل
شربتی که به ز خون اوست ریخت این زمان هم چون زنان از ما گریخت
لیک جان از دست من او کی برد گیر هم چون مرغ بالا بر پرد
تیر قهر خویش بر پرش زنم پر و بال مردریگش بر کنم
گر رود در سنگ سخت از کوششم از دل سنگش کنون بیرون کشم
من برانم بر تن او ضربتی که بود قوادکان را عبرتی
با همه سالوس با ما نیز هم داد او و صد چو او این دم دهم
خشم خون خوارش شده بد سرکشی از دهانش می بر آمد آتشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج خشم و کبرِ شخصیتی قدرتمند (شیر) است که با احساسِ تحقیر شدن، لاف گزاف می‌زند و تهدید به انتقامِ سخت می‌کند. در این فضا، غرورِ کاذب مانع از درک واقعیت شده و فرد گمان می‌کند قدرتِ او مطلق است و هیچ پدیده‌ای از چنگِ انتقامِ او در امان نیست.

محتوایِ متن بر محوریتِ نبردِ میانِ غرور و هراس استوار است. خشمِ فروخورده، شخصیتِ متکبر را به واکنش‌های هیجانی و تهدیدهای بی‌محابا واداشته است، که در نهایت این تصویرسازی‌ها، پوچیِ ادعاهای مقتدران در برابرِ دستِ تقدیر یا تدبیرِ خردمندانه را برجسته می‌کند.

معنای روان

میر گفت او کیست کو سنگی زند بر سبوی ما سبو را بشکند

آن امیر و بزرگ (شیر) با خشم پرسید: این چه کسی است که با گستاخی به ما سنگ انداخته و آرامش و اعتبارِ ما را خدشه‌دار کرده است؟

نکته ادبی: سنگ به سبو زدن، کنایه از آسیب رساندن به اعتبار یا آرامشِ کسی است.

چون گذر سازد ز کویم شیر نر ترس ترسان بگذرد با صد حذر

او مدعی شد که حتی شیرانِ نر نیز وقتی از قلمروِ من عبور می‌کنند، با ترس و احتیاطِ فراوان و هراس بسیار می‌گذرند.

نکته ادبی: تکرارِ ترس ترسان، برای تأکید بر شدتِ وحشت و خوفِ دیگران از اوست.

بندهٔ ما را چرا آزرد دل کرد ما را پیش مهمانان خجل

چرا این فرد، بنده و خدمتگزارِ ما را رنجور کرد و باعث شد که ما در حضورِ مهمانانمان شرمسار و سرافکنده شویم؟

نکته ادبی: خجل بودن در این سیاق، به معنای از دست دادنِ هیبت و ابهت در برابر دیگران است.

شربتی که به ز خون اوست ریخت این زمان هم چون زنان از ما گریخت

او چیزی که از خونِ خودش برای ما ارزشمندتر بود را تلف کرد و اکنون همچون زنانِ ترسو، از میدانِ نبردِ ما فرار کرده است.

نکته ادبی: شربت در اینجا استعاره از موقعیت یا حقِ ویژه‌ای است که از دست رفته است.

لیک جان از دست من او کی برد گیر هم چون مرغ بالا بر پرد

اما او چطور می‌خواهد از چنگِ من فرار کند؟ حتی اگر مانند پرندگان به آسمان پرواز کند، باز هم اسیرِ دستِ من خواهد شد.

نکته ادبی: تضاد میانِ زمین و آسمان برای تأکید بر ناتوانیِ دشمن در فرار از خشمِ شیر.

تیر قهر خویش بر پرش زنم پر و بال مردریگش بر کنم

تیرِ خشمِ خودم را به سمتِ بال‌های او پرتاب می‌کنم و پر و بالِ این موجودِ پست و بدذات را از هم می‌گسلم.

نکته ادبی: مردریگ واژه‌ای کهن به معنای پست، فرومایه و بدذات است.

گر رود در سنگ سخت از کوششم از دل سنگش کنون بیرون کشم

حتی اگر او در سخت‌ترین سنگ‌ها پنهان شود، با تلاش و قدرتِ خودم، او را از دلِ آن سنگِ سخت بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اغراق (مبالغه) برای نشان دادن شدتِ عزمِ شیر در انتقام است.

من برانم بر تن او ضربتی که بود قوادکان را عبرتی

من چنان ضربه‌ای به جان و تنِ او خواهم زد که برای تمامِ افرادِ گستاخ و فریبکار درسِ عبرت شود.

نکته ادبی: قوادکان به معنای افرادِ رذل، فریبکار و پست‌نهاد است.

با همه سالوس با ما نیز هم داد او و صد چو او این دم دهم

با وجودِ تمامِ حیله‌گری‌ها و سالوس‌بازی‌هایش، حالا من او و صدها نفر مثلِ او را به سزایِ اعمالشان می‌رسانم.

نکته ادبی: سالوس به معنای ریاکاری و تزویر است که در متونِ عرفانی نکوهش شده است.

خشم خون خوارش شده بد سرکشی از دهانش می بر آمد آتشی

خشمِ خونین و بی‌رحمانه‌اش به اوجِ طغیان رسیده بود، به طوری که گویی از شدتِ آتشِ درونی، از دهانش شعله‌های خشم زبانه می‌کشید.

نکته ادبی: تشبیه و کنایه از شدتِ خشم که در کلامِ شاعر به تصویر درآمده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سنگی بر سبو زدن

اشاره به ایجادِ دردسر و آسیب رساندن به اعتبارِ شخصی دیگر.

مبالغه از دل سنگ بیرون کشیدن

اغراق در توانایی برای پیدا کردن دشمن و انتقام گرفتن از او، حتی در غیرممکن‌ترین شرایط.

تشبیه چون زنان گریخت

تشبیه برای نشان دادنِ بزدلی و ترسِ دشمن که در فرهنگِ حماسیِ قدیم رایج بوده است.

استعاره تیر قهر

خشمِ شیر به تیرِ زهرآگین تشبیه شده است که از دهانِ او یا در عملِ او جاری می‌شود.

تصویرسازی (نمادپردازی) از دهانش می بر آمد آتشی

به تصویر کشیدنِ شدتِ خشمِ فروخورده و درونی که گویی حرارتی آتشین دارد.