مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشم‌آلود برای گوشمال زاهد

مولوی
میر چون آتش شد و برجست راست گفت بنما خانهٔ زاهد کجاست
تا بدین گرز گران کوبم سرش آن سر بی دانش مادرغرش
او چه داند امر معروف از سگی طالب معروفی است و شهرگی
تا بدین سالوس خود را جا کند تا به چیزی خویشتن پیدا کند
کو ندارد خود هنر الا همان که تسلس می کند با این و آن
او اگر دیوانه است و فتنه کاو داروی دیوانه باشد کیر گاو
تا که شیطان از سرش بیرون رود بی لت خربندگان خر چون رود
میر بیرون جست دبوسی بدست نیم شب آمد به زاهد نیم مست
خواست کشتن مرد زاهد را ز خشم مرد زاهد گشت پنهان زیر پشم
مرد زاهد می شنید از میر آن زیر پشم آن رسن تابان نهان
گفت در رو گفتن زشتی مرد آینه تاند که رو را سخت کرد
روی باید آینه وار آهنین تات گوید روی زشت خود ببین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه روایتی است از خشمِ مهارناپذیرِ قدرت و رویارویی آن با زاهدی که متهم به ریاکاری است. داستان در فضایی آکنده از تندی و لحنِ ستیزه‌جویانه می‌گذرد، جایی که حاکم (میر) با تکیه بر ابزار زور، به دنبال سرکوب دیگری است. درون‌مایه اصلی، نقدِ ریاکاری و ناآگاهی است که در پسِ چهره‌های مختلف پنهان شده است و میر تلاش دارد با قهر و غلبه آن را عیان سازد.

در پایان، با گذاری حکیمانه، شاعر به مفهومِ آیینه اشاره می‌کند؛ اینکه شنیدنِ حقایقِ تلخ و مواجهه با نقد، خود آیینه است که زشتی‌های درون انسان را به او باز می‌نماید. این روایت، تأملی است در بابِ اینکه چگونه قضاوت‌های بیرونیِ ما، بازتابی از درونیاتِ ماست و چه بسا کسی که دیگری را زشت می‌خواند، خود درگیرِ زشتیِ باطن است.

معنای روان

میر چون آتش شد و برجست راست گفت بنما خانهٔ زاهد کجاست

میر همچون آتش خشمگین شد و با شتاب برخاست و پرسید: محل اقامت این زاهد کجاست؟

نکته ادبی: واژه «میر» در اینجا به معنای حاکم یا فرمانده است. «برجست» به معنای با شتاب برخاستن و حرکت کردن است.

تا بدین گرز گران کوبم سرش آن سر بی دانش مادرغرش

تا با این گرز سنگین، سرِ نادان و مغرورِ او را درهم بکوبم.

نکته ادبی: «مادرغرش» صفتی است برای توصیف کسی که خود را بسیار بزرگ و مهم می‌پندارد؛ ترکیبی استعاری از غرورِ برخاسته از ریشه و تبار.

او چه داند امر معروف از سگی طالب معروفی است و شهرگی

او که از حقیقتِ امر به معروف چیزی نمی‌فهمد و با آن بیگانه است، تنها به دنبال شهرت‌طلبی و نام‌آوری است.

نکته ادبی: «شهرگی» به معنای شهره‌شدن و شهرت‌طلبی است و نشان از نیتِ غیرالهیِ زاهد دارد.

تا بدین سالوس خود را جا کند تا به چیزی خویشتن پیدا کند

او این نقابِ ریاکاری را بر چهره زده تا جایگاهی برای خود در دلِ مردم دست‌ و پا کند.

نکته ادبی: «سالوس» در ادبیات کلاسیک به معنای ریاکاری و تزویر است.

کو ندارد خود هنر الا همان که تسلس می کند با این و آن

او هیچ هنری جز این ندارد که مدام با این و آن زد و بند و رابطه ایجاد کند.

نکته ادبی: «تسلس» که از ریشه تسلسل است، در اینجا به معنای بافتنِ پیوندها و ایجادِ ارتباطات برای مقاصدِ دنیوی است.

او اگر دیوانه است و فتنه کاو داروی دیوانه باشد کیر گاو

اگر او دیوانه است و فتنه برمی‌انگیزد، باید با تنبیه سخت او را سر جایش نشاند.

نکته ادبی: شاعر از استعاره‌ای تند برای بیانِ شدتِ تنبیه استفاده کرده است که نشان‌دهنده‌ی خشمِ میر است.

تا که شیطان از سرش بیرون رود بی لت خربندگان خر چون رود

تا شیطان از سرش بیرون رود؛ همان‌طور که حیوانِ سرکش را با ضربه و فشار ادب می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی دارد که تأکید بر آن دارد که برخی افراد تنها با سختی و تنبیه متوجه خطای خود می‌شوند.

میر بیرون جست دبوسی بدست نیم شب آمد به زاهد نیم مست

میر با گرزی در دست بیرون تاخت و نیمه‌شب به سراغ زاهد رفت.

نکته ادبی: «دبوس» نوعی گرزِ آهنین است که در گذشته سلاحِ جنگی بوده است.

خواست کشتن مرد زاهد را ز خشم مرد زاهد گشت پنهان زیر پشم

قصد جانِ مرد زاهد را کرد، اما زاهد از ترس، خود را زیر پوششی از پشم پنهان کرد.

نکته ادبی: پنهان شدن زیر پشم کنایه از ترس و تلاش برای مخفی ماندن از چشمِ خشمگینِ قدرت است.

مرد زاهد می شنید از میر آن زیر پشم آن رسن تابان نهان

زاهد تمام سخنانِ تهدیدآمیزِ میر را از زیرِ آن پوششِ پشمی می‌شنید.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ صحنه برای نشان دادنِ ضعف و حقارتِ زاهد در برابر قدرتِ میر.

گفت در رو گفتن زشتی مرد آینه تاند که رو را سخت کرد

اینکه کسی عیوبِ ما را صراحتاً به رویمان بیاورد و زشتی‌هایمان را بگوید، مانند آیینه‌ای است که صورت را شفاف نشان می‌دهد.

نکته ادبی: تغییر لحن از روایت به حکمت؛ شاعر زشتیِ کلامِ میر را به مثابه آیینه‌ای برای بازتابِ حقیقتِ زاهد می‌بیند.

روی باید آینه وار آهنین تات گوید روی زشت خود ببین

انسان باید مانند آیینه‌ای آهنین (صاف و صیقلی) باشد تا بتواند زشتی‌های چهره و باطنِ خود را ببیند و آن را اصلاح کند.

نکته ادبی: استعاره از آیینه به عنوان ابزارِ خودشناسی؛ آیینه‌های قدیم معمولاً از جنسِ فلزِ صیقلی (آهنین یا مفرغی) بودند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه میر چون آتش شد

تشبیه خشم میر به آتش برای نمایشِ تندی و سوزندگیِ عصبانیتِ او.

کنایه پنهان شدن زیر پشم

کنایه از استیصال و تلاشِ زاهد برای فرار از مواجهه با حقیقت یا قدرت.

استعاره آینه

آینه نمادِ وجدان و بازتاب‌دهنده‌ی عیوبِ پنهان است که در اینجا به معنای نقدِ صریح به کار رفته است.

ضرب‌المثل داروی دیوانه

بهره‌گیری از تعابیر عامیانه برای نشان دادنِ نگاهِ تحقیرآمیزِ میر به زاهد.