مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این حکایت یکی از ظریفترین و آموزندهترین تمثیلهای ادبیات عرفانی در نقدِ نگرش جبرگرایانه است. شاعر با استفاده از گفتگوی طنزآمیزِ میان یک دزد و صاحبباغ، پوچیِ ادعای کسانی را نشان میدهد که برای توجیه خطاهای خود به جبر الهی پناه میبرند. دزد در ابتدا با استدلالی سفسطهآمیز میگوید چون جهان ملک خداست و او نیز بنده خداست، پس عملِ دزدی او اراده خداست؛ اما صاحبباغ با همین استدلال، او را تنبیه میکند تا نشان دهد که اگر این منطق درست باشد، تنبیه کردنِ دزد نیز عینِ ارادهی خداست.
در بخش دوم، بحث از سطح حکایت فراتر رفته و به تحلیلِ فلسفیِ رابطه میان ارادهی انسان و تقدیر الهی میپردازد. شاعر معتقد است که خداوند به انسان اختیار عطا کرده و این اختیار، بستری برای مسئولیتپذیری است، نه ابزاری برای فرار از تکلیف. در نهایت، اوجِ کمالِ انسانی را نه در جبر و نه در اختیارِ شخصیِ محدود، بلکه در رسیدن به چنان مرتبهای از معرفت میداند که ارادهی فرد در ارادهی حق فانی شده و اعمال او آینهای از عدل و حقیقت گردد.
معنای روان
شخصی دزدانه و با شتاب از درختی بالا رفته بود و میوهها را میچید.
نکته ادبی: میفشاند در اینجا به معنی فرو ریختن و چیدن میوه است.
صاحب باغ سر رسید و گفت: ای آدم پست، آیا از خدا شرم نمیکنی که اینگونه دزدی میکنی؟
نکته ادبی: دنی به معنای پست و فرومایه است و در اینجا برای توبیخ به کار رفته.
دزد در پاسخ گفت: من بنده خدا هستم و این باغ نیز ملک خداست؛ اگر من از میوهای که خدا بخشیده میخورم، چه گناهی کردهام؟
نکته ادبی: حق در اینجا استعاره از خداوند متعال است.
چرا عامیانه و جاهلانه مرا سرزنش میکنی؟ مگر میخواهی نسبت به داراییِ خداوندِ بینیاز، بخل بورزی؟
نکته ادبی: غنی از نامهای خداوند است که در اینجا بر بینیازیِ مطلقِ او دلالت دارد.
صاحب باغ گفت: ای غلام، آن طناب را بیاور تا به این شخص (که به سخن بوالحسن استدلال میکند) پاسخی مناسب دهم.
نکته ادبی: ایبک در اینجا به معنای غلام است و بوالحسن اشاره به خودِ دزد یا کنایه از استدلالکنندهی ناشی است.
سپس او را محکم به درخت بست و با چوبی سفت و سخت بر پشت و پاهای او شروع به ضربه زدن کرد.
نکته ادبی: آن دم به معنای همان لحظه است.
دزد فریاد زد: آخر از خدا بترس و شرم کن؛ چرا این انسانِ بیگناه را اینچنین زار و نزار میزنی؟
نکته ادبی: زار زار به معنای ناله و گریه کردن و دردمندانه است.
صاحب باغ گفت: من با چوبِ خدا، بنده خدا را میزنم؛ مگر نه اینکه این چوب و این پشت، هر دو متعلق به خدا هستند؟
نکته ادبی: این بیت دقیقاً منطقِ خودِ دزد را علیه او به کار میبرد.
چوب از آنِ خداست و بدن تو نیز ملکِ اوست؛ من تنها غلامی هستم که به دستور او عمل میکنم.
نکته ادبی: آلت فرمان به معنای وسیلهای برای اجرای دستور است.
دزد که درمانده شده بود، گفت: ای فریبنده، از سخنِ جبرگرایانه توبه کردم؛ بله، اختیار وجود دارد، اختیار وجود دارد، اختیار وجود دارد.
نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای هوشمند و فریبنده (در معنایِ مثبت یا منفی) به کار رفته است.
خداوند است که اختیار را در وجودِ ما قرار داده است؛ اختیارِ ما مانند اسبسواری است که در زیرِ لگامِ قدرتِ حق حرکت میکند.
نکته ادبی: گرد در اینجا به معنای لگام و مهار است.
اختیارِ ما، برآمده از ارادهی اوست و هر حکمی که صادر میشود، بر پایهی همین اختیارِ انسانی است که به او استناد دارد.
نکته ادبی: مستند به معنای متکی و وابسته است.
خداوند بر هر موجودی حاکم است، حتی در آنجا که موجود گمان میکند بی اختیار است.
نکته ادبی: اقتدار در اینجا به معنای سلطه و قدرت مطلق است.
خداوند چنان عمل میکند که حتی بی اختیاریِ انسان را نیز به شکارِ خود در میآورد؛ گویی که گوشِ انسان را گرفته و او را به سوی حقیقت میبرد.
نکته ادبی: زید نامی فرضی برای نشان دادن انسان است.
اما خداوند بدون نیاز به هیچ ابزاری، با قدرتِ مطلقِ خویش، اختیارِ انسان را مانندِ کمندی در اختیار میگیرد.
نکته ادبی: صنع صمد اشاره به آفرینشِ بینیازِ الهی دارد.
اختیارِ انسان، ابزاری در دستِ اوست؛ خدا بدونِ نیاز به دام و سگِ شکاری، انسان را به سوی خود جذب میکند.
نکته ادبی: قید به معنای بند و زنجیر است.
آن دروگر (صاحب باغ) که با چوب حکم میراند، و آن تصویرگر (خدا) که زیبایی میآفریند، هر دو حاکم هستند.
نکته ادبی: مصور به معنای صورتگر و خالق است.
آهنگر بر آهن فرمان میراند و بنا نیز بر ابزارِ کارش حاکمیت دارد.
نکته ادبی: قیمی در اینجا به معنای متولی و صاحبِ اختیار است.
شگفتانگیز است که با وجودِ این همه اختیار در دستِ بندگان، همگی همچون بندگان در برابرِ اختیارِ الهی، ساجد و تسلیم هستند.
نکته ادبی: ساجد به معنای سجدهکننده است.
وقتی تو بر جمادات قدرت داری و از آنها کار میکشی، آیا این قدرت، جماد بودنِ آنها را نفی میکند؟ خیر.
نکته ادبی: جمادات موجودات بیجان و فاقد اراده هستند.
قدرتِ خدا بر اختیاراتِ ما نیز همینگونه است؛ یعنی خداییِ او، اختیارِ ما را از ما سلب نمیکند.
نکته ادبی: اشاره به جمعِ تضاد میانِ قدرتِ مطلق خدا و اختیارِ انسان.
خواستِ خدا را چنان بیان کن که با کمالِ او سازگار باشد، به گونهای که منجر به جبرگرایی و گمراهی نشود.
نکته ادبی: ضلال به معنای گمراهی است.
اگر میگویی کفرِ من، خواستِ خداست، بدان که ارادهی خودِ تو نیز در آن نقش دارد.
نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر برای دفع شبههی جبر.
چرا که بدونِ میل و ارادهی تو، کفرِ تو معنا ندارد؛ کفر ورزیدن بدونِ میلِ خودِ شخص، تناقضگویی است.
نکته ادبی: تناقض در اینجا یعنی ادعای بی منطق.
فرمان دادن به فردِ ناتوان (عاجز) زشت و ناپسند است و خشم گرفتن بر او زشتتر؛ حال چگونه این صفت را به پروردگارِ مهربان نسبت میدهی؟
نکته ادبی: ذمیم به معنای نکوهیده و پست است.
گاو اگر یوغ (بندِ شخم) را نپذیرد، او را میزنند؛ هیچ گاوی نیست که از کار سرباز زند و صاحبش غمگین نشود.
نکته ادبی: نژند به معنای اندوهگین و افسرده است.
وقتی گاو در انجامِ کارِ بیهوده عذرش پذیرفته نیست، چگونه صاحبِ گاو در قبالِ این همه کوتاهی و قصور معذور باشد؟
نکته ادبی: فضول به معنای کارهای بیهوده و زیادهروی است.
چون بیمار نیستی، پس خودت را به مریضی نزن؛ اختیار داری، پس به این پنهانکاریِ خودت نخند.
نکته ادبی: سبلت در اینجا کنایه از سبیل و مظهرِ غرور است و مخند به معنای تمسخر است.
تلاش کن تا از جامِ حق، نوری تازه دریابی؛ آنگاه است که از خود و اختیارِ محدودِ خود رها میشوی.
نکته ادبی: اشاره به گذار از اختیارِ نفسانی به اختیارِ الهی.
در آن مرتبه، اراده با خداست و تو چون مستی هستی که از قیدِ تکلیفِ بشری آزاد شده و معذورِ مطلق هستی.
نکته ادبی: معذور مطلق کنایه از فانی شدن در اراده خدا.
هرچه میگویی، سخنِ خداست و هرچه انجام میدهی، فعلِ اوست.
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا.
مگر میشود کسی که از شرابِ حقیقتِ الهی نوشیده است، جز به عدالت و راستی سخن بگوید؟
نکته ادبی: مست در اینجا عارفِ واصل است.
ساحرانِ فرعون گفتند: وقتی انسان مستِ حق باشد، دیگر پروای جان و تن ندارد.
نکته ادبی: اشاره به داستان ساحرانِ فرعون در قرآن.
دست و پای ما و ارادهی ما یکی است؛ دستِ ظاهرِ ما تنها سایهای از دستِ قدرتِ الهی است.
نکته ادبی: کاسدست در اینجا به معنای دستِ قدرتِ الهی است که دستِ ما در آن قرار دارد.
آرایههای ادبی
کل حکایت تمثیلی است برای نشان دادنِ بطلانِ جبرگرایی.
تقابلِ مفاهیمِ جبر و اختیار در سراسرِ متن برای تبیینِ جایگاهِ مسئولیتِ انسانی.
اشاره به فیضِ الهی و سرمستیِ ناشی از معرفت که موجبِ فانی شدنِ ارادهی بنده در ارادهی حق میشود.
هم به معنای چوبِ فیزیکی و هم کنایه از اراده و مقدراتِ الهی که فرد را در مسیرِ زندگی تنبیه یا هدایت میکند.