مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه از مثنوی به یکی از بنیادیترین مباحث کلامی و فلسفی، یعنی مسئله اختیار و جبر میپردازد. سراینده بر این باور است که اختیار انسان امری بدیهی و فطری است که در ساحتهای مختلف زندگی، از جمله اخلاق، دین و برخوردهای اجتماعی نمود پیدا میکند. او با نقد دیدگاه جبریمسلکان، استدلال میکند که اگر انسان مجبور بود، مفاهیمی چون امر و نهی، پاداش و کیفر، و خشم و قضاوت نسبت به گناهکاران معنای خود را از دست میداد. سراینده با آوردن مثالهای ملموس و عینی، تفاوت میانِ کنشهای ارادیِ انسانی و رخدادهای قهری طبیعی را برجسته میکند.
در نهایت، شاعر ریشه انکار اختیار را نه در نبودِ عقل یا برهان، بلکه در هوی و هوس و طمع میداند. او معتقد است وقتی انسان اسیر شهوات و دلبستگیهای مادی (نان خوردن) میشود، چشمان باطنش بر روی حقیقت روشن و آشکارِ اختیار بسته میشود و برای توجیه خطاهای خویش، به دامن جبر پناه میبرد تا از زیر بار مسئولیتِ اعمال خود شانه خالی کند.
معنای روان
ادراک قلبی و درونی، در کنار دریافتهای حسی و ظاهری، هر دو به یک حقیقت واحد اشاره دارند و در یک مسیر به سوی واقعیت حرکت میکنند.
نکته ادبی: «وجدانی» در اینجا به معنای درونی و شهودی است. «عم» به معنای عام یا راه است که در اینجا استعاره از مسیر حقیقت است.
این حقیقت (اختیار) بسیار آشکار و نغز است؛ خواه آن را بپذیری یا انکار کنی، واقعیت امر و نهیها و گفتگوهای زندگی همگی بر آن گواهی میدهند.
نکته ادبی: «نغز» به معنی دلپذیر، نیکو و در اینجا به معنای روشن و واضح است.
اینکه مدام در تردیدی که امروز این کار را انجام دهم یا آن کار را، ای عزیز (صنم)، خود روشنترین دلیل بر وجود اختیار توست.
نکته ادبی: «صنم» استعاره از محبوب یا مخاطب عزیز است. اشاره به کنشهای ذهنی پیش از عمل.
و آن پشیمانی که پس از انجام یک کار بد تجربه کردی، نشان میدهد که تو خودت انتخاب کرده بودی و از طریق همان اختیار به راهِ درست هدایت شدی.
نکته ادبی: «مهتدی» به معنای هدایتیافته است. اشاره به اینکه پشیمانی، نتیجه پذیرش مسئولیتِ انتخابِ نادرست است.
تمام قرآن بر پایه امر و نهی و هشدار بنا شده است؛ آیا کسی را دیدهای که به سنگ مرمر دستور بدهد یا آن را از کاری نهی کند؟
نکته ادبی: «وعید» به معنای تهدید و وعده عذاب است. استفهام انکاری برای اثباتِ بیهوده بودنِ امر به جمادات.
هیچ انسان خردمندی پیدا نمیشود که نسبت به یک تکه کلوخ یا سنگ، خشمگین شود و با آن دشمنی بورزد.
نکته ادبی: «کلوخ» نماد جمادی است که اراده ندارد.
اگر جبر حاکم بود، چرا خداوند به انسان میگوید که این کار را بکن یا نکن، در حالی که میداند انسان چون موجودی بیجان (موات) و عاجز است، توانی برای انتخاب ندارد؟
نکته ادبی: «موات» جمع میت، به معنای مردگان یا بیجانهاست.
عقل چگونه میتواند به چوب و سنگ حکم کند؟ عقل هرگز به نقش چنگ (آلت موسیقی) دستور نمیدهد که بنوازد، چون میداند آن نقش، جان ندارد.
نکته ادبی: «چنگ» به ساز موسیقی اشاره دارد که بدون نوازنده صدایی ندارد.
اینکه کسی به غلامی که دست و پایش شکسته است بگوید نیزه بردار و به میدان جنگ برو، کاری احمقانه است.
نکته ادبی: «وغا» به معنی جنگ و غوغا است.
خالقی که ستارگان و آسمان را با این نظم آفریده، آیا ممکن است مانند افراد نادان، به موجودات بیاختیار دستور بدهد؟
نکته ادبی: «گردون» به معنای آسمان و فلک است.
اگر کسی احتمال دهد که خدا به دلیل عجز، فرمان داده، او را نادان و احمق خواندهای، زیرا خدا از هر عیبی مبراست.
نکته ادبی: «احتمال دادن» در اینجا به معنای تصور کردن و فرض کردن است.
اگر هم ضعفی در کار باشد، باز هم نادانیِ فاعلِ امر، از عجزِ او بدتر است؛ خدا هیچکدام از اینها نیست.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه نسبتِ عجز به خالق، کفرآمیز و جاهلانه است.
صاحبخانه (ترک) از روی کرم به میهمان میگوید که بدون سگِ نگهبان و بدون دردسر به نزد من بیا.
نکته ادبی: «قنق» در ترکی به معنای میهمان است.
و میگوید از فلان مسیر با رعایت ادب وارد شو، تا سگِ نگهبان از روی تو، دندان و دهان خود را ببندد و آسیبی نرساند.
نکته ادبی: استعاره از شریعت و راههایی که برای در امان ماندن از آزار نفس (سگ) تعیین شده است.
اما تو برعکسِ آن عمل میکنی و از هر مسیری که خواستی میروی؛ طبیعتاً از زخم سگ آسیب میبینی و مجروح میشوی.
نکته ادبی: «لاجرم» به معنای ناچاراً و در نتیجه است.
باید همانگونه که غلامانِ مطیع رفتار کردهاند بروی، تا سگِ دربان نیز نسبت به تو آرام و مهربان شود.
نکته ادبی: «مهرمند» به معنای مهربان و با محبت است.
تو خودت با رفتارت، سگ یا روباهی (نفس اماره) را همراه میبری و این موجودات باعث میشوند که از هر خیمهای که میگذری، سگهای آنجا به تو حمله کنند.
نکته ادبی: «خرگه» به معنی خیمه و چادر است. کنایه از اینکه بدبختیهای انسان نتیجه رفتار خودش است.
اگر به غیر از خدا، کسی (انسان) صاحب اختیار نباشد، پس چرا وقتی کسی گناهی میکند، تو نسبت به او خشمگین میشوی؟
نکته ادبی: «جرم دار» به معنای گناهکار و مجرم است.
چرا وقتی دندانهایت را از خشم به روی دشمنت میسایی، او را گناهکار میدانی و جرم را به او نسبت میدهی؟
نکته ادبی: «خاییدن دندان» کنایه از غضب شدید و کینه است.
اگر از سقف خانه، تکه چوبی بشکند و روی تو بیفتد و تو را به شدت مجروح کند...
نکته ادبی: شروع تمثیل تقابلی برای تبیین اختیار.
آیا هیچ خشمی نسبت به آن چوب سقف به تو دست میدهد؟ آیا در کینهورزی با آن چوب، پافشاری میکنی؟
نکته ادبی: «وقف بودن» در اینجا به معنای غرق شدن و اصرار ورزیدن است.
که چرا چوب به من زد و دستم را شکست؟ (نه، تو با چوب دشمنی نمیکنی)، اما اگر انسانی به تو حمله کند، او را دشمن جان خود میدانی.
نکته ادبی: بیان تفاوت بین فاعلِ مجبور (چوب) و فاعلِ مختار (انسان).
چرا کودکان خردسال را که اشتباهی میکنند تنبیه میکنی، اما بزرگان را در کارهایشان منزه میدانی (و برایشان عذر میآوری)؟
نکته ادبی: اشاره به تفاوت درکِ اختیار و مسئولیت در سنین مختلف.
آن کسی که مال تو را میدزدد، میگویی او را بگیرید، دست و پایش را ببرید و زندانیاش کنید.
نکته ادبی: تأکید بر حقِ مجازات که ناشی از پذیرشِ اختیارِ سارق است.
و آنکه به حریم و ناموس تو تعرض میکند، صد هزاران خشم از وجود تو زبانه میکشد.
نکته ادبی: «عورت» در اینجا به معنای حریم شخصی و ناموس است.
اگر سیل بیاید و اموال تو را با خود ببرد، آیا هیچ کینه و خشمی نسبت به سیل در دلت راه مییابد؟
نکته ادبی: مثالِ عینی برای نشان دادن اینکه انسان بر پدیدههای فاقد اختیار، خشم نمیگیرد.
و اگر باد بیاید و دستارت را ببرد، آیا هیچگاه نسبت به باد احساس خشم و دلخوری میکنی؟
نکته ادبی: «دستار» همان عمامه یا سربند است.
همین خشمی که در وجود تو شکل میگیرد، نشاندهنده باورِ تو به اختیار انسان است؛ پس بیهوده برای توجیه خود، از جبر سخن مگو.
نکته ادبی: «اعتذار» به معنای عذرخواهی و بهانه آوردن است.
اگر شتربان، شتری را با چوب بزند، آن شتر به جای چوب، به سمت خودِ زننده حمله میکند.
نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی حیوانات هم فاعلِ اصلیِ درد را میشناسند.
خشمِ شتر متوجه چوب نیست، بلکه به صاحب چوب است. پس حتی شتر هم بویی از اختیار برده است.
نکته ادبی: «بویی بردن» کنایه از درک کردن و آگاهی یافتن است.
همچنین سگ، اگر به او سنگی بزنی، به سمت تو حمله میکند و مسیرش تغییر میکند (به سمت سنگ نمیرود).
نکته ادبی: «منثنی» به معنی تغییر جهتداده و برگشته است.
سگ اگر سنگ را هم میگیرد، باز هم به دلیل خشمِ توست، چون تو از او دوری و او دستش به تو نمیرسد.
نکته ادبی: تحلیل رفتارِ حیوان در برابر فاعلِ مختار.
وقتی عقلِ حیوانی هم اختیار را درک میکند، ای عقل انسانی، تو دیگر این را انکار نکن و شرم داشته باش.
نکته ادبی: توبیخِ انسانِ منکرِ اختیار.
این حقیقت روشن است، اما به خاطر طمعِ خوردن و بهرهمندی (سحور)، آن کس که در پیِ لذت است، چشمانش را بر این نورِ حقیقت میبندد.
نکته ادبی: «سحور» به معنای خوردن و آشامیدن است، استعاره از شهوت و دلبستگی به دنیا.
چون تمام میل و گرایش او به خوردن و آشامیدن است، به سمت تاریکی میرود، چرا که در این مسیر، خبری از روشناییِ حقیقت نیست.
نکته ادبی: تضاد نور (حقیقت) و تاریکی (غفلت و شکمپرستی).
وقتی حرص و آز، مانند خورشید را پنهان میکند، چه تعجبی دارد که چنین شخصی به استدلال و برهان پشت کند؟
نکته ادبی: اشاره به اینکه شهوت، پردهای بر عقل و ادراک است.
آرایههای ادبی
شاعر با آوردن این تمثیلها، تفاوت بین فاعل مختار و غیرمختار را برای خواننده ملموس میکند.
پرسشی که پاسخ آن منفی است تا بطلانِ جبر را به صورت پرسشی تأکید کند.
بهرهگیری از مفاهیم متضاد برای تبیینِ جایگاه اختیار در برابر جبر.
کنایه از نادیده گرفتن حقیقت و آگاهی است.