مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره ایست بزرگ حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علف گاو باشد تا به شب آن گاو همه را بخورد و فربه شود چون کوه پارهای چون شب شود خوابش نبرد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی باز بخورد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این داستان تمثیلی، تصویری از اضطرابهای بیپایان انسان در مواجهه با تامین روزی و معاش است. شاعر با استفاده از حکایت گاوی که در مرغزاری سبز زندگی میکند، وضعیت نفس آدمی را به تصویر میکشد که علیرغم بهرهمندی همیشگی از مواهب الهی، همواره در ترس و هراس از آیندهای است که هنوز نیامده و گویی هیچگاه به کفایتِ لطف پروردگار ایمان نمیآورد.
پیام اصلی این ابیات، دعوت به توکل و رهایی از بندِ آیندهنگریهای بیهوده است. انسان با نگریستن به گذشته و تامل در آنچه تاکنون به او عطا شده، درمییابد که رزق او هرگز قطع نشده است؛ لذا بیهوده است که برای فردا، خود را دچار رنج و لاغریِ روح کند و از نعماتِ حاضر غافل بماند.
معنای روان
در این جهان جزیرهای سرسبز وجود دارد که در آن تنها گاوی با اشتهای بسیار زندگی میکند.
نکته ادبی: خوشدهان کنایه از حریص بودن و داشتن اشتهای زیاد است.
آن گاو تمام صحرا را تا شب میچرخد و میخورد تا بدنش فربه، بزرگ و پرتوان شود.
نکته ادبی: زفت و منتجب به معنای بزرگ، تنومند و باصلابت است.
اما وقتی شب فرا میرسد، از ترس اینکه فردا چه خواهد خورد، چنان غمگین میشود که از شدت غصه مانند تار مو لاغر میگردد.
نکته ادبی: تار مو استعاره از نهایتِ لاغری و ضعف است.
چون صبح میشود و دشت دوباره سرسبز میگردد، گیاهان و کشتزارها تا کمر رشد کردهاند.
نکته ادبی: قصیل به معنای گیاه سبز و چیدنی است.
گاو دوباره دچار حرص شدید میشود و تا شب تمام آن سبزهها را میخورد.
نکته ادبی: جوع البقر اصطلاحی پزشکی-روانی به معنای گرسنگی مفرط و سیریناپذیر است.
گاو دوباره فربه و چاق میشود و بدنش از پیه و نیرو پر میگردد.
نکته ادبی: لمتر به معنای فربه و پرگوشت است.
شب که میشود، دوباره از ترس و هراس در تب و تاب میافتد و از ترسِ تمام شدن رزق، لاغر میشود.
نکته ادبی: فزع به معنای ترس و بیآرامی است.
گاو با خود میاندیشد که فردا وقت غذا چه خواهم خورد؛ این کارِ همیشگی آن گاو در طول سالهاست.
نکته ادبی: بقر معرب واژه گاو است.
او هرگز فکر نمیکند که چندین سال است از این سبزه و چمن تغذیه کرده و هیچگاه گرسنه نمانده است.
نکته ادبی: نندیشد به معنای تأمل و فکر نکردن است.
هیچ روزی نبوده که روزیاش کم شود؛ پس این ترس و غم و دلسوزیِ بیمورد برای چیست؟
نکته ادبی: دلسوزی در اینجا به معنای غصه خوردن و سوز و گدازِ بیهوده است.
اما باز وقتی شب میشود، آن گاو فربه دوباره لاغر میشود چون گمان میکند که روزیاش تمام شده است.
نکته ادبی: آوه به معنای افسوس و دریغ است.
آن گاو در واقع نمادی از نفس انسان است و آن دشت، همین جهان است که از ترسِ فقر و نان، مدام در رنج و کاستی است.
نکته ادبی: این بیت در واقع کلیدِ رمزگشایی و خروج از عالم تمثیل به حقیقت است.
انسان همواره با تعجب میپرسد که در آینده چه خواهم خورد و غذای فردایم را از کجا فراهم کنم.
نکته ادبی: مستقبل به معنای آینده است.
سالها خوردهای و رزقت کم نشده است؛ پس نگران آینده نباش و به گذشته نگاه کن.
نکته ادبی: ماضی به معنای گذشته است.
آنچه تاکنون خوردهای را به یاد آور و به آینده نامعلوم نگاه نکن و اندوهگین مباش.
نکته ادبی: غابر به معنای آینده و آنچه هنوز نیامده است.
آرایههای ادبی
شاعر با تعریف داستانی نمادین، وضعیت روانی انسان در برابر رزق و روزی را تبیین کرده است.
گاو نمادی از نفس آدمی و دشت نمادی از جهان و مواهب الهی است.
تضاد میان فربه شدن در روز و لاغر شدن در شب، نشاندهنده نوسانات روحی و اضطراب انسان است.