مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۲۳ - مثل

مولوی
آن یکی می خورد نان فخفره گفت سایل چون بدین استت شره
گفت جوع از صبر چون دوتا شود نان جو در پیش من حلوا شود
پس توانم که همه حلوا خورم چون کنم صبری صبورم لاجرم
خود نباشد جوع هر کس را زبون کین علف زاریست ز اندازه برون
جوع مر خاصان حق را داده اند تا شوند از جوع شیر زورمند
جوع هر جلف گدا را کی دهند چون علف کم نیست پیش او نهند
که بخور که هم بدین ارزانیی تو نه ای مرغاب مرغ نانیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تفاوت بنیادین میان گرسنگیِ جسمانی و گرسنگیِ عارفانه می‌پردازد. او معتقد است که برای اهل معرفت، محدودیت و گرسنگی ابزاری برای رسیدن به توانمندی روحی است، نه عاملی برای زبونی و درماندگی؛ چرا که صبر در برابر نیاز، هر نان تلخ و ساده‌ای را در کام عارف به شیرینیِ حلوا بدل می‌کند.

در نگاه شاعر، برخورداری از نعمت‌های فراوان مادی نشانه برتری نیست، بلکه گاهی نشان از مرتبه پایین انسانی دارد که تنها به روزیِ ناچیز و ظاهری دل‌خوش کرده است. در مقابل، آنان که به گرسنگیِ عارفانه دست می‌یابند، همچون شیران، در اثر ریاضت به قدرتی درونی می‌رسند که همگان توانِ دستیابی به آن را ندارند.

معنای روان

آن یکی می خورد نان فخفره گفت سایل چون بدین استت شره

کسی مشغول خوردن نانِ ویژه‌ای بود. فردی سائل از او پرسید: تو که اهل معرفتی، چرا این‌گونه با ولع و اشتیاق به نان روی آورده‌ای؟

نکته ادبی: واژه شره به معنای حرص و ولع شدید در خوردن است و فخفره نوعی نان یا خوراک خاص است.

گفت جوع از صبر چون دوتا شود نان جو در پیش من حلوا شود

آن شخص پاسخ داد: وقتی گرسنگی با صبر و خویشتنداری همراه شود و شدت یابد، حتی نان جو که غذایی ساده است، در کام من همچون حلوای لذیذ شیرین می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از تبدیل سختی و گرسنگی به لذت معنوی در اثر صبر.

پس توانم که همه حلوا خورم چون کنم صبری صبورم لاجرم

بنابراین، چون می‌توانم با صبر و تحمل، هر غذای ساده‌ای را به شیرینی تبدیل کنم، گویی همیشه در حال خوردن حلوا هستم؛ چرا که به ناچار و از روی خردمندی، این صبر و استقامت را پیشه کرده‌ام.

نکته ادبی: واج‌آرایی ص در کلمات صبر، صبور، صبورم برای تأکید بر استقامت.

خود نباشد جوع هر کس را زبون کین علف زاریست ز اندازه برون

در واقع، گرسنگی بر هر کسی مسلط نمی‌شود و او را خوار نمی‌کند؛ این جهان گستره‌ای پهناور است و کسانی که اسیر شکم‌بارگی نیستند، از این قید و بند رهایند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه قدرت تحملِ گرسنگی، در هر فردی به یک اندازه نیست و بستگی به مرتبه وجودی او دارد.

جوع مر خاصان حق را داده اند تا شوند از جوع شیر زورمند

خداوند این نوع از گرسنگیِ قدسی و عارفانه را به بندگان خاص خود عطا کرده است تا آنان در پرتوِ این ریاضت و گرسنگی، همچون شیران، قدرتمند و جسور شوند.

نکته ادبی: شیر نماد قدرت معنوی و درندگیِ نفس در برابر خواهش‌هاست.

جوع هر جلف گدا را کی دهند چون علف کم نیست پیش او نهند

مگر به هر انسان پست و گدامنشی، چنین گرسنگیِ والایی می‌دهند؟ خیر؛ چرا که برای آنان خوراکِ مادیِ فراوانی در دسترس است و آنان را به همان نانِ ظاهری سرگرم کرده‌اند.

نکته ادبی: جلف به معنای سبک‌سر و بی‌ارزش است که کنایه از افرادی است که دغدغه‌ای جز شکم ندارند.

که بخور که هم بدین ارزانیی تو نه ای مرغاب مرغ نانیی

به آنان می‌گویند: بخور و بیاشام! چرا که تو به همین ارزانی و مرتبه پست راضی هستی. تو مرغِ عالی‌رتبه و شکاری نیستی، بلکه تنها پرنده‌ای هستی که به خورده‌نانِ دنیا قانعی.

نکته ادبی: تمثیل مرغاب در مقابل مرغِ نانی برای نشان دادن تفاوت در طبع بلند و پست انسان‌ها.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر

اشاره به عارفان و اولیای حق که در اثر ریاضت و گرسنگی به قدرت روحی دست یافته‌اند.

تضاد نان جو و حلوا

نشان‌دهنده تأثیر دیدگاه عارفانه در تغییر ماهیت و کیفیت اشیاء.

تمثیل مرغاب و مرغ نانی

تمثیلی برای تفاوتِ درجاتِ معنوی انسان‌ها؛ مرغاب استعاره از بلندپروازی و مرغ نانی استعاره از دلبستگی به امور دنیوی و دون‌مایگی.