مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوع

مولوی
جوع خود سلطان داروهاست هین جوع در جان نه چنین خوارش مبین
جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست جمله خوشها بی مجاعتها ردست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین جایگاه بنیادین گرسنگی در پالایش جان و اصلاح بدن می‌پردازد و آن را به مثابه پادشاهی برای سایر درمان‌ها می‌شمارد که ارزش وجودی آن باید بازشناخته شود.

در نگاه شاعر، لذت و ناخوشی معنای ذاتی ندارند و این حالتِ طلب و نیاز است که به اشیاء و احوال، طعم و معنای واقعی می‌بخشد؛ چنان‌که بدون گرسنگی، نعمات نیز بی‌ارزش جلوه می‌کنند.

معنای روان

جوع خود سلطان داروهاست هین جوع در جان نه چنین خوارش مبین

بیت اول: گرسنگی در واقع پادشاه و برترین داروهاست؛ پس به این حالت گرسنگی در جان خود با دیده حقارت منگر و آن را دست‌کم مپندار.

نکته ادبی: سلطان داروها استعاره‌ای است که بر اثرگذاری و برتری گرسنگی در درمان امراض جسمی و روحی دلالت دارد. جوع به معنای گرسنگی و خوار به معنای پست و حقیر است.

جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست جمله خوشها بی مجاعتها ردست

بیت اول: همه چیزهای ناخوشایند به واسطه گرسنگی برای انسان گوارا و شیرین می‌شوند. بیت دوم: در مقابل، همه لذت‌ها و خوشی‌ها بدون وجود حسِ نیاز و گرسنگی، بی‌ارزش و ملال‌آورند.

نکته ادبی: مجاعت هم‌ریشه با جوع و به معنای گرسنگی است. تضاد میان خوش و رد (بی‌ارزش) برای نشان دادن نقش تعیین‌کننده گرسنگی در کیفیت ادراک انسان از جهان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان داروها

تشبیه گرسنگی به پادشاهی مقتدر برای تأکید بر قدرت بی‌بدیل آن در شفابخشی و اصلاح وجود

تضاد (طباق) خوش و ناخوش

تقابل میان مفاهیم برای اثبات اینکه درک انسان از جهان، تابعِ حالتِ درونی او یعنی گرسنگی و نیاز است