مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعات به توصیف حال عارفانهای میپردازد که در آن، آدمی با پیراستن جان از دلبستگیهای دنیوی و آلودگیهای نفسانی، به جایگاهی میرسد که آینهوار، تجلیات حق را بازتاب میدهد. در این منظر، قلب انسانی همچون خانهای معرفی میشود که اگر از «غیر» تخلیه شود، به جولانگاه عشق الهی بدل خواهد شد و خداوند، پیش از آنکه بنده لب به سخن بگشاید، از ضمیر او آگاه است.
تمثیلِ آب و آینه در اینجا برای تبیینِ چگونگیِ دریافتِ انوارِ الهی به کار رفته است. جان آدمی مانند جویباری است که اگر با زنگارها و خاشاکِ روزمرگی و غفلتها پر شود، نمیتواند حقیقت را منعکس کند. از اینرو، نویسنده با زبانی عتابآمیز و در عین حال مشفقانه، انسان را به پالایشِ وجود و پرهیز از دنیاپرستیِ افراطی فرا میخواند تا با زلال ساختنِ «جوی تن»، امکانِ مشاهدهی حقیقت فراهم آید.
معنای روان
آن فقیرِ راستین، حتی اگر حاجت خویش را بر زبان نمیآورد، آن بزرگمرد (مرشد یا خداوند) از خواستهی درونی او آگاه بود و نیازش را برآورده میساخت.
هر آنچه در دل آن فقیر بود، همان را به او عطا میکرد؛ نه ذرهای بیشتر از حد نیاز و نه ذرهای کمتر.
مردم از آن بزرگمرد پرسیدند که ای دوست، تو از کجا دانستی که آن فقیر، دقیقاً چه اندیشهای در سر دارد و چه میخواهد؟
او پاسخ داد که خانهی دلِ من از تعلقات و گداییهای دنیوی خلوت است و همچون بهشت، پاک و خالی از هیاهو شده است.
در این خانهی دل، جز عشق خداوند هیچ دغدغهای وجود ندارد و جز خیالِ وصالِ حضرت حق، هیچ تصویر و نشانهای دیده نمیشود.
من این خانه (دل) را از هر خیر و شری که غیرِ خدا بود، جارو کردم و پاک ساختم؛ اکنون خانهی من لبریز از عشقِ یگانهی خداوند است.
اگر در این دل چیزی جز خدا میبینم، آن متعلق به من نیست؛ بلکه آن تصویر، تنها بازتابِ ناچیزی از دنیای بیرونی و نفسِ گداصفت است.
اگر در میان آب، تصویرِ درخت خرما یا شاخهای از آن را میبینی، این تصویر از خودِ آب نیست، بلکه بازتابی از درختِ واقعیِ بیرون از آب است.
ای جوانمرد، اگر در عمق آب نقشی را میبینی، بدان که آن نقش، صرفاً بازتابی از چیزی است که در بیرون از آب وجود دارد.
اما برای اینکه آب از گلولای و آلودگی پاک شود، شرطِ اصلی این است که جویِ تنِ تو از ناپاکیها تصفیه و لایهروبی شود.
تا زمانی که تاریکیهای گناه و خاشاکِ وابستگیهای دنیوی در وجودت باشد، این «آب» نمیتواند آنقدر زلال باشد که حقیقت (عکسِ رویِ دوست) را به درستی نشان دهد.
ای کسی که دشمنِ جانِ خویشی! چرا جویِ تنِ خود را با گل و لای آلوده کردهای؟ برخیز و این آب را از هرگونه آلودگی و گل پاک گردان.
تو مدام در حالِ آن هستی که با زیادهروی در خوردن و خوابیدن و پرداختن به امورِ دنیوی، بیشتر در این جویِ روحِ خود، خاک و آلودگی میریزی.
آرایههای ادبی
دلِ انسان به خانهای تشبیه شده که باید از اغیار خالی و برای صاحبخانه (خدا) آماده شود.
بازتابِ درخت در آب برای نشان دادنِ چگونگیِ انعکاسِ حقیقت در جانِ انسان به کار رفته است.
بدن و وجودِ مادیِ انسان به جویباری تشبیه شده که اگر با گناه و دنیازدگی (خاک و گل) پر شود، قدرتِ انعکاس حقیقت را از دست میدهد.
خلوت بودنِ دلِ فارغ از تعلقات، به فضای بهشت تشبیه شده است.
اشاره به نفسِ اماره و خواهشهای دنیوی که مانند گدایی، همواره در پیِ نان و نام است.