مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات به توصیف مقامی از عرفان و سلوک میپردازند که در آن، سالک پس از گذراندن دوران ریاضت و خدمت، به جایگاهی از بخشش دست مییابد که واسطه فیض الهی برای خلق میگردد. در این ساحت، دستِ بخشنده به قدرتِ لایزال الهی پیوند میخورد و محدودیتهای مادی رنگ میبازند.
تم اصلی این بخش، ترویجِ بخششِ بیچشمداشت و اعتماد کامل به خزانه غیبی خداوند است. شاعر با بهرهگیری از تصویرسازیهای تمثیلی، به این حقیقت اشاره دارد که هرگاه بنده خود را به اراده حق تسلیم کند، ذات پاک الهی از طریق دستان او، فقر و رنج را از نیازمندان میزداید و حیات تازهای به جامعه میبخشد.
معنای روان
آن مرد پس از دو سال خدمت و ریاضت، سرانجام فرمان و اجازهای از جانب خداوند دریافت کرد.
نکته ادبی: مراد از «امر»، الهام یا اجازه باطنی برای تصرف در امور است.
از این پس به مردم ببخش، اما از کسی چیزی طلب نکن؛ زیرا ما این توانایی و ابزار بخشش را از عالم غیب به تو عطا کردهایم.
نکته ادبی: «دستگاه» در اینجا به معنای بساطِ بخشش و قدرتِ معنوی است.
هر کس از تو حاجتی خواست، دستت را زیر حصیر ببر و آنچه نیاز دارد از آن بیرون بیاور.
نکته ادبی: «حصیر» نمادِ سادگی و پوشیدگیِ منبعِ رزق الهی است.
از گنجینه بیانتهای رحمت الهی ببخش؛ چرا که به برکت آن، خاکِ ناچیز در دستان تو به زر ناب بدل میشود.
نکته ادبی: این بیت به کیمیای معنوی اشاره دارد که با دستِ بخشنده رخ میدهد.
هر چه از تو خواستند بیدریغ ببخش و از کم شدن آن هراسی به دل راه نده؛ بدان که بخشش خداوند از آنچه تصور میکنی، بسیار بیشتر است.
نکته ادبی: «یزدان» به معنای خدای بخشنده است و تأکید بر بیپایانیِ عطای اوست.
ای انسانِ مورد اعتماد، دستت را زیر حصیر ببر تا بخشش تو از چشمزخمِ حسودان و نگاههای ناپاک در امان بماند.
نکته ادبی: «سند» به معنای تکیهگاه یا کسی است که مورد اعتماد و استوار است.
سپس مشتت را از زیر حصیر پر کن و آن را به نیازمندانی که زیر بار فقر کمرشان خم شده است، ببخش.
نکته ادبی: «سایل بشکسته پشت» کنایه از فقرای آبرومند و مستأصل است.
از این پس، بخششهایت را بدون انتظارِ تشکر و سپاس انجام ده؛ و هر که تقاضایی داشت، گوهرهای پنهان و ارزشمند به او عطا کن.
نکته ادبی: «اجر ناممنون» به معنای پاداشی است که در آن منتی بر گیرنده نیست و «گوهر مکنون» استعاره از عطایای ارزشمند است.
تو مظهرِ آیه «یدالله فوق ایدیهم» باش؛ یعنی چنان بخشنده باش که دست تو، دستِ قدرتِ خدا باشد و رزق را بدون حساب و کتاب میان مردم بپاش.
نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۰ سوره فتح که دست بیعتِ پیامبر را دستِ خدا میداند.
بدهیِ بدهکاران را پرداخت کن و آنان را از گرفتاری برهان؛ همانطور که باران زمین را زنده میکند، تو نیز حیات و شادی را به جهان هدیه کن.
نکته ادبی: تشبیه بخشش به باران که منشأ حیات و رویش است.
یک سال دیگر کارش همین بود که بیوقفه از خزانه و کیسه خداوند، به مردم زر و ثروت عطا میکرد.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این مقامِ معنوی در طول زمان.
در دستان او خاکِ تیره به طلا تبدیل میشد؛ به حدی که حاتم طایی، که نمادِ بیهمتای بخشش در تاریخ است، در برابر عظمتِ بخششِ او چون گدایی بود.
نکته ادبی: «حاتم طایی» نماد اسطورهای سخاوت است که در اینجا برای نشان دادنِ برتری بخششِ الهی، به مقامِ گدایی تنزل یافته است.
آرایههای ادبی
اشاره مستقیم به آیه دهم سوره مبارکه فتح در قرآن کریم.
بزرگنماییِ قدرتِ بخششِ سالک با به تصویر کشیدنِ نمادِ سخاوتِ تاریخ به شکلِ نیازمند.
اشاره به فقر و کمارزشیِ مادیات که در دستانِ ولیِ خدا به برکت و ارزش تبدیل میشود.
تشبیه بخششِ مالی به بارانِ حیاتبخش که مایه آبادانی و سبزی است.