مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۰۹ - در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایدهٔ عیسی و جعل منهم القردة و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ بالله

مولوی
نقض میثاق و شکست توبه ها موجب لعنت شود در انتها
نقض توبه و عهد آن اصحاب سبت موجب مسخ آمد و اهلاک و مقت
پس خدا آن قوم را بوزینه کرد چونک عهد حق شکستند از نبرد
اندرین امت نبد مسخ بدن لیک مسخ دل بود ای بوالفطن
چون دل بوزینه گردد آن دلش از دل بوزینه شد خوار آن گلش
گر هنر بودی دلش را ز اختبار خوار کی بودی ز صورت آن حمار
آن سگ اصحاب خوش بد سیرتش هیچ بودش منقصت زان صورتش
مسخ ظاهر بود اهل سبت را تا ببیند خلق ظاهر کبت را
از ره سر صد هزاران دگر گشته از توبه شکستن خوک و خر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین عواقب معنوی و اخلاقی شکستن پیمان و توبه با خداوند می‌پردازد. شاعر با اشاره به سرگذشت تاریخی «اصحاب سبت» که به دلیل پیمان‌شکنی دچار مسخ جسمانی شدند، این نکته را به زمانه خود تعمیم می‌دهد و به حقیقت مسخ باطنی اشاره می‌کند.

مفهوم مرکزی متن، تمایز میان مسخ ظاهری و مسخ باطنی است. در حالی که مسخ جسمانی در گذشته به عنوان یک عبرت عیان رخ داد، در این زمانه مسخ باطنی رخ می‌دهد؛ یعنی اگرچه فرد چهره انسانی دارد، اما به دلیل گناه و پیمان‌شکنی، سیرت و باطن او به خوی حیوانات دگرگون شده است.

معنای روان

نقض میثاق و شکست توبه ها موجب لعنت شود در انتها

شکستن عهد و پیمان الهی، در نهایت به دوری از رحمت حق و عاقبتی تلخ و ناگوار می‌انجامد.

نکته ادبی: واژه «نقض» به معنای شکستن و «میثاق» به معنای پیمان است؛ این بیت بر پیوند علّی میان پیمان‌شکنی و لعن تأکید دارد.

نقض توبه و عهد آن اصحاب سبت موجب مسخ آمد و اهلاک و مقت

شکستن توبه و عهدی که اصحاب سبت (گروهی که در روز شنبه حرمت نگه نداشتند) بستند، موجب دگرگونی چهره، نابودی و خواری آنان شد.

نکته ادبی: «اصحاب سبت» اشاره به قصه‌ای قرآنی دارد. «مقت» در اینجا به معنای خشم و غضب الهی و خواری است.

پس خدا آن قوم را بوزینه کرد چونک عهد حق شکستند از نبرد

پس خداوند آن قوم را به دلیل عهدشکنی در برابر فرمان‌های الهی، به شکل بوزینه (میمون) درآورد.

نکته ادبی: «چونک» مخففِ «چون که» است. «نبرد» در اینجا به معنای ستیز و مخالفت با حکم خداست.

اندرین امت نبد مسخ بدن لیک مسخ دل بود ای بوالفطن

ای فرد هوشمند، در این امت (مسلمانان)، تغییر شکل ظاهری رخ نمی‌دهد، اما تغییر شکلِ باطنی و روحی ممکن است.

نکته ادبی: «بوالفطن» (ابوالفطن) به معنای پدرِ هوش و ذکاوت یا فردِ باهوش است.

چون دل بوزینه گردد آن دلش از دل بوزینه شد خوار آن گلش

اگر باطنِ کسی به خوی و خصلتِ میمون تبدیل شود، ارزش انسانی او از بین می‌رود و جان و روحش خوار و بی‌مقدار می‌گردد.

نکته ادبی: «گل» در اینجا استعاره از گوهر و جان و ذاتِ آدمی است.

گر هنر بودی دلش را ز اختبار خوار کی بودی ز صورت آن حمار

اگر در وجودِ کسی کمال و خرد وجود داشت، او با داشتنِ صورتی شبیه به الاغ، هرگز پست و حقیر به شمار نمی‌آمد؛ چرا که انسانیت به سیرت است نه صورت.

نکته ادبی: پرسشِ «خوار کی بودی» پرسشی انکاری است، یعنی هرگز خوار نمی‌بود.

آن سگ اصحاب خوش بد سیرتش هیچ بودش منقصت زان صورتش

سگِ اصحاب کهف، اگرچه از نظر ظاهری یک حیوان بود، اما چون سیرت و باطنِ پاکی داشت، صورتش هیچ نقص و عیبی برایش نبود و ارزشمند ماند.

نکته ادبی: اشاره به ماجرای اصحاب کهف که سگ آنان به دلیل همراهی با اولیا، مقامی معنوی یافت.

مسخ ظاهر بود اهل سبت را تا ببیند خلق ظاهر کبت را

تغییر شکل ظاهریِ قومِ سبت برای این بود که مردمِ دیگر، رسوایی و نکبتِ ناشی از عهدشکنی را با چشمان خود ببینند.

نکته ادبی: «کبت» به معنای ذلت، خواری و شکست است.

از ره سر صد هزاران دگر گشته از توبه شکستن خوک و خر

از نظرِ پنهان و باطنی، هزاران نفر هستند که به دلیلِ شکستن توبه، در حقیقت به خوک و الاغ تبدیل شده‌اند، هرچند که در ظاهر انسان‌اند.

نکته ادبی: «ره سر» به معنای راهِ باطن و نهان است. این بیت بر پنهان بودنِ مسخِ باطنی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اصحاب سبت و سگ اصحاب کهف

اشاره به داستان‌های قرآنی و مذهبی برای تبیینِ موضوع مسخ و جایگاه سیرت بر صورت.

استعاره مسخ ظاهر و مسخ دل

به کارگیری حیواناتی چون بوزینه، خوک و خر برای نشان دادنِ دگرگونی صفات انسانی به خوی‌های پست حیوانی.

پرسش انکاری خوار کی بودی ز صورت آن حمار

استفاده از پرسش برای تأکید بر اینکه ارزش انسان به باطن اوست نه ظاهرش.

تقابل (تضاد) ظاهر و باطن

تقابل میان ظاهرِ انسانی و باطنِ حیوانی در تمامی ابیات برای نشان دادنِ حقیقتِ مسخ.