مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب

مولوی
چونک بر کوهش بسوی مرج برد تا کند شیرش به حمله خرد و مرد
دور بود از شیر و آن شیر از نبرد تا به نزدیک آمدن صبری نکرد
گنبدی کرد از بلندی شیر هول خود نبودش قوت و امکان حول
خر ز دورش دید و برگشت و گریز تا به زیر کوه تازان نعل ریز
گفت روبه شیر را ای شاه ما چون نکردی صبر در وقت وغا
تا به نزدیک تو آید آن غوی تا باندک حمله ای غالب شوی
مکر شیطانست تعجیل و شتاب لطف رحمانست صبر و احتساب
دور بود و حمله را دید و گریخت ضعف تو ظاهر شد و آب تو ریخت
گفت من پنداشتم بر جاست زور تا بدین حد می ندانستم فتور
نیز جوع و حاجتم از حد گذشت صبر و عقلم از تجوع یاوه گشت
گر توانی بار دیگر از خرد باز آوردن مر او را مسترد
منت بسیار دارم از تو من جهد کن باشد بیاری اش به فن
گفت آری گر خدا یاری دهد بر دل او از عمی مهری نهد
پس فراموشش شود هولی که دید از خری او نباشد این بعید
لیک چون آرم من او را بر متاز تا ببادش ندهی از تعجیل باز
گفت آری تجربه کردم که من سخت رنجورم مخلخل گشته تن
تا به نزدیکم نیاید خر تمام من نجنبم خفته باشم در قوام
رفت روبه گفت ای شه همتی تا بپوشد عقل او را غفلتی
توبه ها کردست خر با کردگار که نگردد غرهٔ هر نابکار
توبه هااش را به فن بر هم زنیم ما عدوی عقل و عهد روشنیم
کلهٔ خر گوی فرزندان ماست فکرتش بازیچهٔ دستان ماست
عقل که آن باشد ز دوران زحل پیش عقل کل ندارد آن محل
از عطارد وز زحل دانا شد او ما ز داد کردگار لطف خو
علم الانسان خم طغرای ماست علم عند الله مقصدهای ماست
تربیهٔ آن آفتاب روشنیم ربی الاعلی از آن رو می زنیم
تجربه گر دارد او با این همه بشکند صد تجربه زین دمدمه
بوک توبه بشکند آن سست خو در رسد شومی اشکستن درو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از مثنوی، تقابل میان «عجله و ناپختگی» با «صبر و تدبیر» را در قالب داستانی نمادین روایت می‌کند. شیر، که نماد قدرتِ خام است، به دلیلِ ضعف جسمانی و فشارِ گرسنگی، در دامِ شتاب‌زدگی می‌افتد و فرصتِ شکار را از دست می‌دهد. در مقابل، روباه، که نمادِ مکر و اندیشه‌هایِ شیطانی است، با تکیه بر تحلیلِ دقیقِ وضعیت و شناختِ ضعفِ نفس، راهکارِ صبر را به شیر توصیه می‌کند تا بتواند با حیله، عقلِ دوراندیشِ طعمه را از کار بیندازد.

شاعر در این میان، نکته‌ای اخلاقی و عرفانی را برجسته می‌سازد: شتاب‌زدگی، ابزاری در دستِ هوایِ نفس و شیطان است که مانعِ رسیدن به مقصود می‌شود، در حالی که صبر و تأمل، خصلتی است که حتی در دنیایِ مکر و حیله نیز کارساز است. پیروزیِ نهاییِ روباه در این داستان، هشداری است بر اینکه چگونه افکارِ فریبنده می‌توانند توبه‌ها و تصمیماتِ منطقیِ انسان را بشکنند و او را دوباره به دامِ غفلت بازگردانند.

معنای روان

چونک بر کوهش بسوی مرج برد تا کند شیرش به حمله خرد و مرد

شیر، خر را به سوی کوه و مرغزار برد تا با حمله‌ای، کار او را تمام کند و او را بکشد.

نکته ادبی: مرج به معنای مرغزار و چراگاه است.

دور بود از شیر و آن شیر از نبرد تا به نزدیک آمدن صبری نکرد

شیر از خر فاصله داشت و خر هم از نبرد با شیر دور بود؛ شیر نتوانست برای نزدیک شدنِ خر، صبر پیشه کند.

نکته ادبی: صبر نکردنِ شیر، نشان‌دهنده غلبه غریزه بر خرد است.

گنبدی کرد از بلندی شیر هول خود نبودش قوت و امکان حول

شیر از آن بلندی، خود را به شکل گنبد یا تپه‌ای ترسناک درآورد، اما در واقع تواناییِ کافی برای محاصره و شکار نداشت.

نکته ادبی: حول به معنای گرد آمدن و محاصره کردن است.

خر ز دورش دید و برگشت و گریز تا به زیر کوه تازان نعل ریز

خر از دور، شیر را دید و بلافاصله بازگشت و گریخت و با سرعت به پایین کوه دوید.

نکته ادبی: نعل ریز کنایه از سرعتِ بسیار زیاد در دویدن است.

گفت روبه شیر را ای شاه ما چون نکردی صبر در وقت وغا

روباه به شیر گفت: ای پادشاه ما، چرا هنگامِ جنگ و نبرد، صبر و شکیبایی نکردی؟

نکته ادبی: وغا در متون کهن به معنای جنگ و هیاهوی نبرد است.

تا به نزدیک تو آید آن غوی تا باندک حمله ای غالب شوی

باید صبر می‌کردی تا آن حیوانِ نادان به نزدیک تو بیاید و آنگاه با یک حمله کوچک، بر او پیروز شوی.

نکته ادبی: غوی به معنای گمراه و نادان است.

مکر شیطانست تعجیل و شتاب لطف رحمانست صبر و احتساب

شتاب و عجله کردن از مکرهای شیطان است و صبر و محاسبه‌گری، از الطاف و ویژگی‌های خداوند است.

نکته ادبی: احتساب به معنای در نظر گرفتن عواقب و سنجشِ امور است.

دور بود و حمله را دید و گریخت ضعف تو ظاهر شد و آب تو ریخت

چون از تو دور بود و تو حمله کردی و او گریخت، ضعفِ تو آشکار شد و ابهت و هیبتِ تو از بین رفت.

نکته ادبی: آبِ کسی ریختن کنایه از بین رفتنِ آبرو و هیبت است.

گفت من پنداشتم بر جاست زور تا بدین حد می ندانستم فتور

شیر گفت: گمان می‌کردم هنوز قدرت و زورِ کافی دارم و نمی‌دانستم تا این حد سست و ضعیف شده‌ام.

نکته ادبی: فتور به معنای سستی و ضعف است.

نیز جوع و حاجتم از حد گذشت صبر و عقلم از تجوع یاوه گشت

به علاوه، گرسنگی و نیاز من از حد گذشته است و صبر و عقلم به خاطرِ گرسنگیِ مفرط از دست رفته است.

نکته ادبی: یاوه گشتن به معنای گم شدن و به هدر رفتن است.

گر توانی بار دیگر از خرد باز آوردن مر او را مسترد

اگر می‌توانی، با تدبیرِ خود، بار دیگر خر را به اینجا بازگردانی و به چنگم بیندازی.

نکته ادبی: مسترد کردن به معنای بازپس گرفتن و برگرداندن است.

منت بسیار دارم از تو من جهد کن باشد بیاری اش به فن

من بسیار مدیونِ تو خواهم شد؛ پس تلاش کن که با هنرمندی و حیله‌گری، او را بازگردانی.

نکته ادبی: منّت داشتن در اینجا به معنایِ سپاس‌گزار بودن است.

گفت آری گر خدا یاری دهد بر دل او از عمی مهری نهد

روباه گفت: اگر خدا یاری کند، بر دلِ او از نادانی، مهر و پرده‌ای می‌نهم تا حقیقت را نفهمد.

نکته ادبی: عمی در اینجا به معنای کوریِ بصیرت و نادانی است.

پس فراموشش شود هولی که دید از خری او نباشد این بعید

آن وقت آن وحشتی که خر از تو دید، از یادش می‌رود؛ چرا که از خریّت و حماقتِ او، این فراموشی بعید نیست.

نکته ادبی: بعید به معنای دور از انتظار و ناممکن است.

لیک چون آرم من او را بر متاز تا ببادش ندهی از تعجیل باز

اما وقتی من او را به اینجا آوردم، تو دست به حمله نزن تا با عجله‌ات، دوباره همه چیز را به باد ندهی.

نکته ادبی: بر متاز یعنی حمله مکن.

گفت آری تجربه کردم که من سخت رنجورم مخلخل گشته تن

شیر گفت: راست می‌گویی؛ تجربه کردم که بسیار ناتوانم و بدنم از شدت ضعف درهم‌شکسته است.

نکته ادبی: مخلخل به معنای سست و ناپایدار و متلاشی است.

تا به نزدیکم نیاید خر تمام من نجنبم خفته باشم در قوام

تا وقتی که خر کاملاً به من نزدیک نشود، حرکت نمی‌کنم و مثل موجودی که خوابیده یا مرده است، در جای خود ثابت می‌مانم.

نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای استقامت و پایداری در حالتِ سکون است.

رفت روبه گفت ای شه همتی تا بپوشد عقل او را غفلتی

روباه رفت و گفت: ای پادشاه، همتی کن تا عقلِ خر را غفلتی بپوشاند و او را فریب دهم.

نکته ادبی: غفلت به معنای بی‌خبری و ساده‌لوحی است.

توبه ها کردست خر با کردگار که نگردد غرهٔ هر نابکار

آن خر توبه‌ها پیشِ خدا کرده است که دیگر هرگز فریبِ موجوداتِ نابکار و پست را نخورد.

نکته ادبی: غره شدن به معنای فریب خوردن و مغرور شدن است.

توبه هااش را به فن بر هم زنیم ما عدوی عقل و عهد روشنیم

اما ما توبه‌های او را با حیله و فنِ خود درهم می‌شکنیم، چرا که ما دشمنِ خرد و عهدِ روشن هستیم.

نکته ادبی: عهد به معنای پیمان و تصمیم است.

کلهٔ خر گوی فرزندان ماست فکرتش بازیچهٔ دستان ماست

عقلِ این خر، بازیچه فرزندانِ ماست و فکرِ او اسبابِ سرگرمی و بازیِ دست‌های ماست.

نکته ادبی: کله در اینجا استعاره از عقل و درکِ خر است.

عقل که آن باشد ز دوران زحل پیش عقل کل ندارد آن محل

عقلی که از حرکتِ کواکب و زحل ناشی شده، در برابرِ عقلِ کلِ الهی، هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: زحل در نجوم قدیم، نمادِ تأمل و عقلِ جزوی و سرد است.

از عطارد وز زحل دانا شد او ما ز داد کردگار لطف خو

اگر خر از عطارد و زحل دانایی یافته است، ما از لطفِ خداوندِ رحمان بهره‌مندیم.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر کواکب بر سرنوشت و هوش موجودات در باورهای قدیمی دارد.

علم الانسان خم طغرای ماست علم عند الله مقصدهای ماست

علمِ انسان، تنها پیشانی‌نوشتِ ماست و علمِ حقیقی نزدِ خداست که مقصودِ ماست.

نکته ادبی: طغرا کنایه از حکم و فرمان یا عنوانِ نامه است.

تربیهٔ آن آفتاب روشنیم ربی الاعلی از آن رو می زنیم

ما تحتِ تربیتِ آن آفتابِ روشن (خداوند) هستیم و به همین دلیل فریادِ «پروردگارِ من» سر می‌دهیم.

نکته ادبی: ربی الاعلی اشاره به آیه‌ای در قرآن است که بیانگرِ ادعایِ فرعون بود، اما اینجا در معنایِ تمثیلی به کار رفته است.

تجربه گر دارد او با این همه بشکند صد تجربه زین دمدمه

اگر خر تجربه‌ای هم داشته باشد، ما با این دمدمه‌ها و حیله‌ها، صدها تجربه او را درهم می‌شکنیم.

نکته ادبی: دمدمه به معنای وسوسه و حیله‌های فریبنده است.

بوک توبه بشکند آن سست خو در رسد شومی اشکستن درو

باشد که آن سست‌عنصر (خر) توبه‌اش را بشکند و شومیِ شکستنِ توبه، گریبانش را بگیرد.

نکته ادبی: بوک به معنای «شاید» یا «امید است که» می‌باشد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گنبدی کرد از بلندی شیر هول

شیر برای کمین کردن، خود را به گنبد و تپه‌ای تشبیه کرد تا خر متوجه نشود.

کنایه آب تو ریخت

کنایه از بی‌آبرو شدن و از بین رفتنِ هیبت و ابهتِ شیر.

تضاد مکر شیطانست تعجیل... لطف رحمانست صبر

مقابله و تضاد میان عجله (مذموم) و صبر (ممدوح) برای تبیینِ پیامِ اخلاقی داستان.

نمادگرایی روباه

روباه در این داستان نمادِ مکر، حیله‌گری و هوشِ شیطانی است که عقلِ سلیم را فریب می‌دهد.