مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۰۱ - جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسب

مولوی
گفت روبه این حکایت را بهل دستها بر کسب زن جهد المقل
دست دادستت خدا کاری بکن مکسبی کن یاری یاری بکن
هر کسی در مکسبی پا می نهد یاری یاران دیگر می کند
زانک جمله کسب ناید از یکی هم دروگر هم سقا هم حایکی
این بهنبازیست عالم بر قرار هر کسی کاری گزیند ز افتقار
طبل خواری در میانه شرط نیست راه سنت کار و مکسب کردنیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش، شاعر با بیانی حکمت‌آمیز، بر اهمیت کار و تلاش به عنوان ضرورتی اجتماعی و اخلاقی تأکید می‌کند. او معتقد است که ساختار جهان بر پایه تقسیم کار و همکاری متقابل بنا شده است و هیچ‌کس نباید در انزوا یا با تکیه بر گدایی و تن‌پروری روزگار بگذراند، چرا که توانمندی‌های انسان برای خدمت به نظام هستی و یاری‌رساندن به همنوعان به ودیعه گذاشته شده است.

درونمایه اصلی این ابیات، نقد تنبلی و تشویق به اشتغال است. شاعر با استدلالی منطقی نشان می‌دهد که نیازهای متنوع بشری تنها از طریق تخصص‌های گوناگون و مشارکت اجتماعی برطرف می‌شود، بنابراین کار کردن نه تنها یک امر فردی برای کسب معاش، بلکه یک وظیفه اجتماعی برای استمرار حیات جمعی است.

معنای روان

گفت روبه این حکایت را بهل دستها بر کسب زن جهد المقل

روباه به مخاطب گفت که این حرف‌ها و حکایت‌های بیهوده را رها کن و همانند کسی که سخت به نان شب محتاج است، همت کن و برای به دست آوردن روزی، تلاشی جدی و بی‌وقفه داشته باش.

نکته ادبی: جهد المقل کنایه از سعی و کوششی است که یک فرد فقیر برای بقا انجام می‌دهد.

دست دادستت خدا کاری بکن مکسبی کن یاری یاری بکن

خداوند به تو توانایی و ابزار عمل (دست) عطا کرده است، پس برخیز و به کاری مشغول شو؛ حرفه‌ای بیاموز تا هم خودت بی‌نیاز شوی و هم با کار خویش، به دیگران یاری برسانی.

نکته ادبی: دست در اینجا نماد توانایی انجام کار و کنشگری است که امانتی الهی محسوب می‌شود.

هر کسی در مکسبی پا می نهد یاری یاران دیگر می کند

هر فردی که در عرصه‌ای از کار و حرفه وارد می‌شود و شغلی پیش می‌گیرد، در واقع به واسطه خدمتِ خود، باری از دوشِ دیگران برمی‌دارد و به جامعه کمک می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به پیوند و ارتباط میان افراد در جامعه که چگونه یک کنش فردی به نفع جمعی منجر می‌شود.

زانک جمله کسب ناید از یکی هم دروگر هم سقا هم حایکی

دلیل این امر آن است که انجام تمام کارهای لازم برای زندگی، از توان یک نفر به تنهایی خارج است؛ هیچ‌کس نمی‌تواند همزمان هم کشاورز و دروگر باشد، هم آب‌رسان (سقا) باشد و هم بافندگی کند.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت تقسیم کار اجتماعی برای بقای جامعه؛ حایکی به معنای بافندگی است.

این بهنبازیست عالم بر قرار هر کسی کاری گزیند ز افتقار

نظام این جهان بر پایه مشارکت و همکاری استوار است و هر کس بنا بر نیاز و ضرورتی که در زندگی دارد، پیشه‌ای را برای خود برمی‌گزیند.

نکته ادبی: بهنبازی واژه‌ای کهن به معنای مشارکت، همکاری و شریک بودن در یک امر است.

طبل خواری در میانه شرط نیست راه سنت کار و مکسب کردنیست

جار زدنِ فقر و گدایی کردن (مانند کوبیدن بر طبل) در این میان کار پسندیده‌ای نیست؛ راهِ درست و سنتِ عقلانیِ زندگی، پیشه کردنِ کار و کسبِ حلال است.

نکته ادبی: طبل خواری استعاره‌ای برای کسانی است که فقر خود را با سروصدا جار می‌زنند تا توجه و ترحم دیگران را جلب کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره طبل خواری

تشبیه کردنِ جار زدنِ فقر و گدایی به کوبیدن بر طبل که صدایی بلند دارد.

تمثیل و مثال هم دروگر هم سقا هم حایکی

ذکر نمونه‌هایی از مشاغل گوناگون برای اثبات ضرورت تقسیم کار در اجتماع.

تضاد مفهومی کسب و کار در برابر خواری

تقابل میان منشِ عزت‌مندانه (کار کردن) و منشِ ذلت‌بار (گدایی کردن).