مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را

مولوی
آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا
گر بخواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو
از برای امتحان آن مرد رفت در بیابان نزد کوهی خفت تفت
که ببینم رزق می آید به من تا قوی گردد مرا در رزق ظن
کاروانی راه گم کرد و کشید سوی کوه آن ممتحن را خفته دید
گفت این مرد این طرف چونست عور در بیابان از ره و از شهر دور
ای عجب مرده ست یا زنده که او می نترسد هیچ از گرگ و عدو
آمدند و دست بر وی می زدند قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
هم نجنبید و نجنبانید سر وا نکرد از امتحان هم او بصر
پس بگفتند این ضعیف بی مراد از مجاعت سکته اندر اوفتاد
نان بیاوردند و در دیگی طعام تا بریزندش به حلقوم و به کام
پس بقاصد مرد دندان سخت کرد تا ببیند صدق آن میعاد مرد
رحمشان آمد که این بس بی نواست وز مجاعت هالک مرگ و فناست
کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند
ریختند اندر دهانش شوربا می فشردند اندرو نان پاره ها
گفت ای دل گرچه خود تن می زنی راز می دانی و نازی می کنی
گفت دل دانم و قاصد می کنم رازق الله است بر جان و تنم
امتحان زین بیشتر خود چون بود رزق سوی صابران خوش می رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

داستان حکایت زاهدی است که در پی آزمودن وعده الهی مبنی بر رزاقیت خداوند است. او با تظاهر به مرگ و ناتوانی در بیابان، می‌کوشد تا صحت این وعده را در عمل بیازماید. این داستان در بستری از طنزِ عارفانه، تقابل میان «تکیه بر خداوند» و «تظاهرِ ناپسند» را به تصویر می‌کشد.

این روایت، علاوه بر بیان طنزآمیزِ رفتارِ متظاهرانه، به دنبال تبیین این نکته است که رزق و روزی، بی‌آنکه بنده نیازی به نمایش و نقش‌بازی داشته باشد، همواره از جانب حق روانه است؛ و این آزمودنِ بی‌جایِ پروردگار، خود حاکی از ناتوانی در درکِ حقیقتِ توکل است.

معنای روان

آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا

زاهدی از پیامبر اکرم(ص) شنید که رزق و روزی بنده، بی‌شک و تردید از سوی خدا به او می‌رسد.

نکته ادبی: مصطفی یکی از القاب مشهور حضرت محمد(ص) به معنای برگزیده است.

گر بخواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو

چه تو در پی رزق باشی و چه نباشی، روزی تو از روی فضل و لطف الهی، دوان‌دوان به سوی تو می‌آید.

نکته ادبی: عشق در اینجا کنایه از رحمت و فضلِ پروردگار است که به سوی بنده سرازیر می‌شود.

از برای امتحان آن مرد رفت در بیابان نزد کوهی خفت تفت

آن مرد برای آزمودن این سخن، به بیابان رفت و در کنار کوهی به خواب مصنوعی فرو رفت.

نکته ادبی: تفت در این سیاق به معنای گرم و سوزان یا با جدیت و اشتیاق است.

که ببینم رزق می آید به من تا قوی گردد مرا در رزق ظن

او با خود گفت: این کار را می‌کنم تا ببینم آیا روزی به سراغم می‌آید تا باور و یقین من به رزق الهی کامل شود.

نکته ادبی: ظن در متون عرفانی کهن اغلب به معنای باور و یقین قلبی است، نه شک و تردید.

کاروانی راه گم کرد و کشید سوی کوه آن ممتحن را خفته دید

در این میان کاروانی که راه را گم کرده بود، به آن کوه رسید و آن مردِ آزمون‌گر را در حال خواب دید.

نکته ادبی: ممتحن به معنای کسی است که در حال انجام آزمون یا امتحان است.

گفت این مرد این طرف چونست عور در بیابان از ره و از شهر دور

کاروانیان با تعجب گفتند: چرا این مرد تنها و بی‌کس در این بیابان دور از شهر رها شده است؟

نکته ادبی: عور در اینجا به معنای تنها، بی‌سرپناه و بی‌یاور است.

ای عجب مرده ست یا زنده که او می نترسد هیچ از گرگ و عدو

با حیرت پرسیدند: آیا او زنده است یا مرده؟ چرا که هیچ هراسی از گرگ و دشمن در دل ندارد.

نکته ادبی: عدو به معنی دشمن است.

آمدند و دست بر وی می زدند قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند

نزدیکش آمدند و به دست او زدند تا بیدار شود، اما آن زاهد با اراده، سکوت کرد و چیزی نگفت.

نکته ادبی: ارجمند در اینجا لحنی طنزآمیز دارد و به مقامِ پوشالی زاهد اشاره دارد.

هم نجنبید و نجنبانید سر وا نکرد از امتحان هم او بصر

او تکانی نخورد و سرش را حرکت نداد و حتی از روی امتحان، چشمانش را نیز باز نکرد.

نکته ادبی: بصر به معنی چشم است.

پس بگفتند این ضعیف بی مراد از مجاعت سکته اندر اوفتاد

آنگاه گفتند: این مردِ ضعیف و بی‌پناه از شدت گرسنگی بیهوش شده است.

نکته ادبی: مجاعت به معنای گرسنگی مفرط و قحطی است.

نان بیاوردند و در دیگی طعام تا بریزندش به حلقوم و به کام

غذا و نان در دیگی آوردند تا به زور در دهان و گلوی او بریزند.

نکته ادبی: حلقوم به معنی نای و گلوگاه است.

پس بقاصد مرد دندان سخت کرد تا ببیند صدق آن میعاد مرد

سپس آن زاهد دندان‌هایش را محکم به هم فشرد تا ببیند آیا واقعاً رزق به او می‌رسد یا خیر.

نکته ادبی: میعاد در اینجا به معنای وعده رزق است.

رحمشان آمد که این بس بی نواست وز مجاعت هالک مرگ و فناست

کاروانیان دلشان برای او سوخت، زیرا او را بی‌نوا و در حال مرگ از گرسنگی تصور می‌کردند.

نکته ادبی: هالک اسم فاعل از هلاک به معنی کسی است که در حال نابودی و مرگ است.

کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند

گروه با شتاب کاردی آوردند و دندان‌های به‌هم‌فشرده‌اش را از هم گشودند.

نکته ادبی: اشتافتند به معنای با عجله و شتاب حرکت کردن است.

ریختند اندر دهانش شوربا می فشردند اندرو نان پاره ها

آنان شوربا در دهانش ریختند و پاره‌های نان را به زور در دهانش فرو می‌بردند.

نکته ادبی: فعلِ فشردن به تداوم و فشار کاروانیان دلالت دارد.

گفت ای دل گرچه خود تن می زنی راز می دانی و نازی می کنی

باطنش به او گفت: ای دل، اگرچه ظاهرسازی می‌کنی، اما حقیقت را می‌دانی و داری نقش‌بازی می‌کنی.

نکته ادبی: تن زدن در اینجا به معنی سکوت کردن و خود را به چیزی زدن است.

گفت دل دانم و قاصد می کنم رازق الله است بر جان و تنم

دل پاسخ داد: حقیقت را می‌دانم و از روی قصد چنین می‌کنم؛ چرا که روزی‌رسانِ جان و تن من، تنها خداست.

نکته ادبی: رازق از صفات الهی و به معنی روزی‌دهنده است.

امتحان زین بیشتر خود چون بود رزق سوی صابران خوش می رود

چه آزمایشی بزرگ‌تر از این ممکن بود باشد؟ رزق و روزی، سرانجام برای کسانی که پایداری می‌کنند، به خوشی فراهم می‌شود.

نکته ادبی: این بیت نتیجه‌گیری زاهد از این ماجراست که بر لزوم صبر برای دریافت روزی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

طنز تظاهر به مرگ برای رسیدن به روزی

تضاد میان ادعای زهد و حرص برای اثبات حقانیت با تظاهر به مرگ، فضایی طنزآلود و انتقادی ایجاد کرده است.

استعاره دوان آمدن رزق

رزق به موجودی زنده تشبیه شده که عاشقانه و شتابان به سوی بنده می‌رود.

تکرار امتحان

تکرار واژه امتحان در ابیات مختلف برای تأکید بر هدف وسواسی و اشتباهِ شخصیت داستان.