مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه را

مولوی
گفت این معکوس می گویی بدان شور و شر از طمع آید سوی جان
از قناعت هیچ کس بی جان نشد از حریصی هیچ کس سلطان نشد
نان ز خوکان و سگان نبود دریغ کسپ مردم نیست این باران و میغ
آنچنان که عاشقی بر زرق زار هست عاشق رزق هم بر رزق خوار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، نکوهشِ حرص و طمع و دعوت به قناعت و توکل است. شاعر با رویکردی معرفت‌شناسانه، معتقد است که انسان دچار خطای در دیدگاه است و تصور می‌کند روزی و معیشت او صرفاً ثمره تلاش‌های خستگی‌ناپذیر اوست؛ در حالی که از نگاه شاعر، این پندار معکوس است.

در نگاهی کلان‌تر، شاعر رزق را امری فرادستی و موهبتی الهی می‌داند که فارغ از میزانِ حرص و تلاشِ افراطی، به همگان می‌رسد. او با استشهاد به طبیعت و حتی وضعیت حیوانات، بر این باور است که همان‌طور که روزیِ مخلوقات از سوی مبدأ هستی تأمین می‌شود، برای انسان نیز همین قاعده حاکم است و پافشاری بر طمع، تنها جان و روان آدمی را به آشوب می‌کشد.

معنای روان

گفت این معکوس می گویی بدان شور و شر از طمع آید سوی جان

به او گفت: این سخن را برعکس می‌گویی؛ بدان که شوربختی، آشوب و شرارت از راهِ طمع و آزمندی به درونِ جان انسان راه پیدا می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب «شور و شر» علاوه بر واج‌آرایی حرف «ش»، کنایه از بلا، فتنه و آشوب‌های درونی و بیرونی است که نتیجه مستقیم طمع‌ورزی است.

از قناعت هیچ کس بی جان نشد از حریصی هیچ کس سلطان نشد

هیچ‌کس در طول تاریخ با قناعت کردن و راضی بودن به داشته‌هایش، از گرسنگی نمرد و جانش را از دست نداد؛ همان‌طور که هیچ‌کس صرفاً با حریص بودن و آز، به پادشاهی و بزرگیِ حقیقی نرسید.

نکته ادبی: تضاد میان «قناعت» و «حریصی» و همچنین «بی‌جان شدن» و «سلطان شدن» برای برجسته‌سازی بی‌فایده بودن طمع به کار رفته است.

نان ز خوکان و سگان نبود دریغ کسپ مردم نیست این باران و میغ

خداوند روزی را حتی از حیواناتی چون خوک و سگ هم دریغ نکرده است؛ بنابراین روزیِ انسان، صرفاً محصولِ تلاش و کسب‌وکارهای او نیست، بلکه همانندِ بارشِ باران و پدیدار شدن ابرها، امری است که از جانب خداوند مقدر و جاری می‌شود.

نکته ادبی: شاعر برای اثباتِ جبرِ رزق و نفیِ دخالتِ مستقیمِ انسان در اصلِ روزی، از تمثیلِ باران استفاده کرده است که پدیده‌ای طبیعی و خارج از اراده بشری است.

آنچنان که عاشقی بر زرق زار هست عاشق رزق هم بر رزق خوار

همان‌گونه که انسانِ حریص، عاشقِ ظواهر فریبنده و نیرنگ‌بازی است، روزی نیز گویی عاشقِ کسی است که آن را می‌خورد؛ بدین معنا که رزق به دنبالِ صاحبِ خود می‌رود و به او خواهد رسید.

نکته ادبی: «رزق‌خوار» در اینجا به معنای کسی است که روزی را دریافت می‌کند. شاعر با استعاره‌ای جالب، رزق را موجودی عاشق پیشه تصویر می‌کند که به دنبالِ روزی‌خوار خود می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تضاد قناعت / حریصی

تقابلِ میان رضایت و آز برای نشان دادنِ تفاوتِ عاقبتِ این دو خصلت.

تمثیل باران و میغ

تشبیه رزق به پدیده‌های طبیعی برای تأکید بر اینکه رزق فراتر از تلاش فردی است.

استعاره عاشق رزق هم بر رزق خوار

تشبیه رزق به عاشقی که به دنبال معشوق (رزق‌خوار) خود می‌رود.

واج‌آرایی شور و شر

تکرار صامت «ش» که باعثِ القای حسِ ناخوشایندِ آشوب و فتنه می‌شود.