مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد

مولوی
آن دعا از هفت گردون در گذشت کار آن مسکین به آخر خوب گشت
که آن دعای شیخ نه چون هر دعاست فانی است و گفت او گفت خداست
چون خدا از خود سوال و کد کند پس دعای خویش را چون رد کند
یک سبب انگیخت صنع ذوالجلال که رهانیدش ز نفرین و وبال
اندر آن حمام پر می کرد طشت گوهری از دختر شه یاوه گشت
گوهری از حلقه های گوش او یاوه گشت و هر زنی در جست و جو
پس در حمام را بستند سخت تا بجویند اولش در پیچ رخت
رختها جستند و آن پیدا نشد دزد گوهر نیز هم رسوا نشد
پس به جد جستن گرفتند از گزاف در دهان و گوش و اندر هر شکاف
در شکاف تحت و فوق و هر طرف جست و جو کردند دری خوش صدف
بانگ آمد که همه عریان شوید هر که هستید ار عجوز و گر نوید
یک به یک را حاجبه جستن گرفت تا پدید آید گهردانهٔ شگفت
آن نصوح از ترس شد در خلوتی روی زرد و لب کبود از خشیتی
پیش چشم خویش او می دید مرگ رفت و می لرزید او مانند برگ
گفت یارب بارها برگشته ام توبه ها و عهدها بشکسته ام
کرده ام آنها که از من می سزید تا چنین سیل سیاهی در رسید
نوبت جستن اگر در من رسد وه که جان من چه سختیها کشد
در جگر افتاده استم صد شرر در مناجاتم ببین بوی جگر
این چنین اندوه کافر را مباد دامن رحمت گرفتم داد داد
کاشکی مادر نزادی مر مرا یا مرا شیری بخوردی در چرا
ای خدا آن کن که از تو می سزد که ز هر سوراخ مارم می گزد
جان سنگین دارم و دل آهنین ورنه خون گشتی درین رنج و حنین
وقت تنگ آمد مرا و یک نفس پادشاهی کن مرا فریاد رس
گر مرا این بار ستاری کنی توبه کردم من ز هر ناکردنی
توبه ام بپذیر این بار دگر تا ببندم بهر توبه صد کمر
من اگر این بار تقصیری کنم پس دگر مشنو دعا و گفتنم
این همی زارید و صد قطره روان که در افتادم به جلاد و عوان
تا نمیرد هیچ افرنگی چنین هیچ ملحد را مبادا این حنین
نوحه ها کرد او بر جان خویش روی عزرائیل دیده پیش پیش
ای خدا و ای خدا چندان بگفت که آن در و دیوار با او گشت جفت
در میان یارب و یارب بد او بانگ آمد از میان جست و جو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از منظومه، بیانگرِ لحظاتِ سرنوشت‌ساز در داستانِ توبه‌ی نصوح است؛ جایی که انسان در اوجِ استیصال و ترس از رسوایی، نقاب از چهره برمی‌دارد و با تمامِ وجود به درگاهِ حضرتِ حق پناه می‌برد. فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از اضطرابِ شدید، هراس از مرگ و در نهایت، خلوصِ مطلق است.

مضمونِ اصلی، تأثیرِ شگرفِ دعایِ صادقانه و توبه‌ی حقیقی است. شاعر نشان می‌دهد که چگونه فشارِ محیطی و ترس از آشکار شدنِ گناه، می‌تواند به عنوانِ عاملی برای بیداریِ معنوی عمل کند و انسان را از ظواهر به باطنِ دعا رهنمون سازد؛ جایی که دعا دیگر نه درخواستی از بیرون، بلکه بازگشتِ عبد به سوی معبود و محو شدنِ «من» در «او» است.

معنای روان

آن دعا از هفت گردون در گذشت کار آن مسکین به آخر خوب گشت

آن دعا چنان با سوز و گداز از جان برخاست که از هفت آسمان گذشت و مستجاب شد، و در نتیجه عاقبتِ کارِ آن مردِ درمانده به خیر و خوشی انجامید.

نکته ادبی: هفت گردون اشاره به افلاک هفت‌گانه در کیهان‌شناسی قدیم دارد و کنایه از طی کردن تمام عوالم هستی است.

که آن دعای شیخ نه چون هر دعاست فانی است و گفت او گفت خداست

زیرا آن دعایِ شیخ، دعای معمولی نبود؛ او در آن لحظه به مرحله‌ی فنا رسیده بود و گویی حقیقتِ کلامِ او، صدایِ خودِ خداوند بود.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا و اتحاد عاشق و معشوق که در ادبیات عرفانی مطرح است.

چون خدا از خود سوال و کد کند پس دعای خویش را چون رد کند

وقتی که خداوند، خود از خودش درخواست و استغاثه می‌کند، چگونه ممکن است که دعای خویش را رد نماید؟

نکته ادبی: پرسش انکاری؛ نشان‌دهنده یگانگی وجودی و این باور که دعا کننده در آن مقام، تنها واسطه‌ای برای ظهور اراده الهی است.

یک سبب انگیخت صنع ذوالجلال که رهانیدش ز نفرین و وبال

خداوندِ باشکوه، عاملی (گم شدن گوهر) را ایجاد کرد تا او را از آن رسوایی و گناهِ بزرگ نجات دهد.

نکته ادبی: صنع به معنای آفرینش و تدبیر الهی است.

اندر آن حمام پر می کرد طشت گوهری از دختر شه یاوه گشت

در همان حمام، وقتی که او مشغولِ پر کردنِ طشت بود، گوهرِ متعلق به دخترِ پادشاه گم شد.

نکته ادبی: یاوه شدن در اینجا به معنای گم شدن است.

گوهری از حلقه های گوش او یاوه گشت و هر زنی در جست و جو

گوهری که از گوشواره‌های او بود، ناپدید شد و تمامِ زنانِ حاضر در حمام به جست‌وجوی آن پرداختند.

نکته ادبی: این بیت مقدمه‌چینی برای ایجاد بحران در روایت است.

پس در حمام را بستند سخت تا بجویند اولش در پیچ رخت

سپس درهای حمام را محکم بستند تا ابتدا در لباس‌های افراد به دنبال آن بگردند.

نکته ادبی: پیچ رخت به معنای بقچه یا مجموعه‌ی لباس‌هاست.

رختها جستند و آن پیدا نشد دزد گوهر نیز هم رسوا نشد

لباس‌ها را جست‌وجو کردند اما گوهر پیدا نشد و سارقِ آن نیز رسوا نگشت.

نکته ادبی: تضاد میان جست‌وجوی مادی و ناکامی در یافتن حقیقتِ پنهان.

پس به جد جستن گرفتند از گزاف در دهان و گوش و اندر هر شکاف

سپس از روی ناچاری و بیهودگی، با جدیتِ تمام شروع به گشتن در دهان، گوش و تمامِ شکاف‌های بدن افراد کردند.

نکته ادبی: گزاف به معنای بیهودگی و بی‌اندیشگی است.

در شکاف تحت و فوق و هر طرف جست و جو کردند دری خوش صدف

در هر سوراخ و شیارِ بدن و هر طرفی، به دنبال آن گوهرِ ارزشمند گشتند.

نکته ادبی: دری خوش‌صدف استعاره از گوهر گران‌بهاست.

بانگ آمد که همه عریان شوید هر که هستید ار عجوز و گر نوید

صدایی بلند شد که همه باید برهنه شوید، پیرزن یا جوان فرقی نمی‌کند.

نکته ادبی: نوید در اینجا به معنای زن جوان و نوخاسته است.

یک به یک را حاجبه جستن گرفت تا پدید آید گهردانهٔ شگفت

حاجبه (زنِ مسئول) شروع به گشتنِ تک‌تکِ افراد کرد تا آن گوهرِ شگفت‌آور پیدا شود.

نکته ادبی: حاجبه به معنای زنی است که در حمام یا حرمسرا مسئولیت داشته است.

آن نصوح از ترس شد در خلوتی روی زرد و لب کبود از خشیتی

نصوح از ترسِ رسوایی به کنجی خلوت پناه برد، در حالی که صورتش زرد و لبانش از شدتِ ترس کبود شده بود.

نکته ادبی: نصوح نام شخصیت اصلی داستان است که با تغییر ظاهر در حمام زنانه حضور داشت.

پیش چشم خویش او می دید مرگ رفت و می لرزید او مانند برگ

او مرگ و نابودیِ آبرویش را پیشِ چشم می‌دید و از شدتِ هراس مانندِ برگی بر درخت می‌لرزید.

نکته ادبی: مانند برگ لرزیدن تشبیهی رایج برای ترس شدید است.

گفت یارب بارها برگشته ام توبه ها و عهدها بشکسته ام

گفت: ای پروردگار! بارها توبه کرده‌ام و عهدهای خود را شکسته‌ام.

نکته ادبی: اعتراف به ضعف و شکستِ پی‌درپی در برابر نفس.

کرده ام آنها که از من می سزید تا چنین سیل سیاهی در رسید

کارهایی را که شایسته‌ی من بود انجام دادم (گناه کردم) تا کار به این وضعیتِ سیاه و تاریک کشید.

نکته ادبی: سیل سیاهی کنایه از گرفتاری و مصیبت بزرگ است.

نوبت جستن اگر در من رسد وه که جان من چه سختیها کشد

اگر نوبتِ بازرسی به من برسد، وای که جانم چه سختی‌ها و رنج‌هایی که نخواهد کشید.

نکته ادبی: اشاره به هراسِ درونی از فاش شدنِ رازِ پوشیده.

در جگر افتاده استم صد شرر در مناجاتم ببین بوی جگر

صدها شعله‌ی آتش در دلم افتاده است، در این مناجات و دعا، سوزشِ دلم را بنگر.

نکته ادبی: بوی جگر استعاره از سوزِ دل و ناله‌ی عاشقانه است.

این چنین اندوه کافر را مباد دامن رحمت گرفتم داد داد

چنین اندوه و مصیبتی را برای کافر هم نخواه؛ دامنِ رحمتِ تو را گرفتم، دادِ مرا از این وضعیت بده.

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای یاری و عدالت‌خواهی است.

کاشکی مادر نزادی مر مرا یا مرا شیری بخوردی در چرا

ای کاش مادرم مرا نمی‌زایید یا اینکه در چراگاه، شیری مرا می‌خورد و از بین می‌رفتم.

نکته ادبی: بیان اوج استیصال و آرزوی نیستی برای رهایی از رسوایی.

ای خدا آن کن که از تو می سزد که ز هر سوراخ مارم می گزد

ای خدا! آن‌گونه رفتار کن که شایسته‌ی توست، چرا که اکنون از هر طرف در محاصره‌ی بلا و سختی هستم.

نکته ادبی: مارم می‌گزد کنایه از هجومِ مشکلات و مصیبت‌های پی‌درپی است.

جان سنگین دارم و دل آهنین ورنه خون گشتی درین رنج و حنین

من جانِ سرسختی دارم و دلی نفوذناپذیر، وگرنه از این همه رنج و ناله، باید می‌مردم و خون می‌شدم.

نکته ادبی: حنین به معنای ناله و زاری است.

وقت تنگ آمد مرا و یک نفس پادشاهی کن مرا فریاد رس

وقت بسیار تنگ است و تنها یک لحظه فرصت دارم؛ همچون پادشاهی به دادم برس و نجاتم ده.

نکته ادبی: پادشاهی کردن کنایه از لطف و بخششِ عظیم و بی‌منت است.

گر مرا این بار ستاری کنی توبه کردم من ز هر ناکردنی

اگر این بار گناهم را بپوشانی (ستاری کنی)، دیگر هرگز به کارهای زشتِ گذشته بازنخواهم گشت.

نکته ادبی: ستار از صفاتِ الهی به معنای پوشاننده‌ی عیب‌هاست.

توبه ام بپذیر این بار دگر تا ببندم بهر توبه صد کمر

توبه‌ام را این بار هم بپذیر تا برایِ ثابت‌قدم بودن در توبه، صد عهد و پیمانِ محکم ببندم.

نکته ادبی: بستن کمر کنایه از اراده‌ی قوی برای انجام کاری است.

من اگر این بار تقصیری کنم پس دگر مشنو دعا و گفتنم

اگر این بار کوتاهی کردم، پس از آن دیگر دعای مرا نشنو و مرا در پیشگاهت نپذیر.

نکته ادبی: نوعی اتمام حجتِ بنده با پروردگار برای نشان دادنِ صداقتِ نیت.

این همی زارید و صد قطره روان که در افتادم به جلاد و عوان

او این‌گونه زاری می‌کرد و اشک می‌ریخت که به دستِ جلاد و مأمور افتاده‌ام.

نکته ادبی: عوان به معنای مأمور، پلیس یا جاسوس است.

تا نمیرد هیچ افرنگی چنین هیچ ملحد را مبادا این حنین

هیچ کافری چنین در تنگنا نمیرد و هیچ ملحدی به این درجه از ناله و زاری دچار نشود.

نکته ادبی: افراسیاب (افرنگی) و ملحد در اینجا نمادِ دورترین افراد از لطفِ خدا هستند که شاعر می‌گوید چنین رنجی حتی برای آنها هم سنگین است.

نوحه ها کرد او بر جان خویش روی عزرائیل دیده پیش پیش

او برای جانِ خویش نوحه‌خوانی می‌کرد و مرگ (عزرائیل) را گویی همین لحظه در مقابلِ چشمانش می‌دید.

نکته ادبی: روی عزرائیل دیده پیش پیش؛ یعنی مرگ را نزدیکِ نزدیک می‌دید.

ای خدا و ای خدا چندان بگفت که آن در و دیوار با او گشت جفت

آن‌قدر با سوز و گداز «ای خدا» گفت که در و دیوارِ حمام نیز با او هم‌نوا شدند.

نکته ادبی: آرایه تشخیص؛ کنایه از اینکه شدتِ تضرع او کلِ محیط را تحتِ تأثیر قرار داد.

در میان یارب و یارب بد او بانگ آمد از میان جست و جو

او در میانه‌یِ این یارب‌گفتن‌ها بود که ناگهان بانگی از میانِ جست‌وجوگران بلند شد.

نکته ادبی: این بیت گره‌گشایی داستان را نوید می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) آن در و دیوار با او گشت جفت

شاعر به در و دیوارِ حمام جان بخشیده تا با تضرعِ بنده هم‌نوا شوند که نشانگرِ اوجِ خلوصِ اوست.

مبالغه از هفت گردون در گذشت

برای نشان دادنِ شمولِ اجابتِ دعا، از پیمودنِ تمامِ آسمان‌ها سخن گفته است.

کنایه از هر سوراخ مارم می‌گزد

کنایه از احاطه شدن توسط مشکلات و خطراتی که از هر سو به انسان هجوم می‌آورند.

تلمیح فانی است و گفت او گفت خداست

اشاره به حدیث قدسی و مقام فنا که در آن عاشقِ صادق، اراده‌اش در اراده‌ی الهی محو می‌شود.