مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این اثر حکایتِ حرص و طمعِ کورکورانهای است که حقیقت را در پسِ پردهی گمانهای باطل پنهان میسازد. کسانی که با نیتِ پلید و به طمعِ ثروتِ دنیوی به دنبالِ کشفِ اسرارِ دیگران هستند، سرانجام جز رسوایی و شرمساری نصیبی نمیبرند. در اینجا، تضاد میانِ نگاهِ مادیگرایانهی حاسدان و نگاهِ معرفتجویانهی عارفان به تصویر کشیده شده است.
نویسنده با ترسیمِ فضایِ پرهیاهویِ طمعکاران که به امیدِ یافتنِ گنجی خیالی، دیوارهایِ حکمت را تخریب میکنند، به این حقیقت اشاره دارد که آدمی تا زمانی که گرفتارِ شهوتِ دنیاست، از پند و نصیحتِ عقل دور میماند و تنها با چشیدنِ طعمِ تلخِ شکست و رنج است که گوشِ جانش به ندایِ حق باز میشود.
معنای روان
آن افرادِ کنجکاو و طمعکار به درِ آن حجره رفتند، با این تصورِ باطل که گنج و سکههای طلا در آنجا نهفته است.
نکته ادبی: امینان در اینجا به معنای افراد ظاهراً قابل اعتماد است که در اینجا به کنایه همان جاسوسان یا حسودان هستند.
آنها با هزاران ترفند و دانشی که در ظاهر داشتند، از روی هوس و طمع قفل در را گشودند.
نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای تدبیر و هنرِ ترفند است.
زیرا قفلی بسیار محکم و پیچیده بر در بود که صاحبِ آن برای حفظِ اسرارش، چنین قفلِ خاصی را برگزیده بود.
نکته ادبی: بگزیده در اینجا صفتِ مفعولی است به معنای انتخابشده.
صاحبِ خانه، قفل را نه از روی خساست برای حفظِ مال و دارایی، بلکه برای پنهان نگه داشتنِ آن رازِ بزرگ از دسترسِ مردمِ عوام و نادان زده بود.
نکته ادبی: کتم به معنای پنهانکردن است.
چرا که عدهای با افکارِ نادرستشان به او تهمت میزدند و گروهی دیگر، او را به ریاکاری و سالوس متهم میکردند.
نکته ادبی: سالوس به معنای زهدِ ظاهری و ریاکاری است.
اسرارِ جان و معارفِ الهی، نزدِ انسانهای صاحبهمت، بسیار عزیزتر و محفوظتر از لعل و جواهرِ درونِ معدن است.
نکته ادبی: خسان به معنای فرومایگان و پستطبعان است.
برای نادانان، طلا و ثروت از جانشان هم عزیزتر است، اما برای پادشاهانِ معنوی، طلا در برابرِ جان و حقیقت، بیارزش است و نثارِ آن میشود.
نکته ادبی: شهان در اینجا کنایه از اولیای الهی و عارفانِ کامل است.
حرص و طمع بیهدف به سوی سراب میدود، اما عقل به او میگوید که فریب نخور، زیرا آن چیزی که میبینی آب نیست (حقیقت ندارد).
نکته ادبی: سراب نمادِ دنیا و آرزوهایِ پوچِ مادی است.
زمانی که حرص و طمع بر وجود آدمی چیره شود و مال دنیا ارزشمندتر از جان گردد، صدای عقل و خرد خاموش میشود.
نکته ادبی: زر چون جان شده، یعنی اهمیت مادیات از حقیقتِ انسانیت فراتر رفته است.
حرص و طمع و غوغاگریهای آن صدها برابر میشود و در نتیجه، حکمت و اشاراتِ خردمندانه از وجود آدمی پنهان میگردد.
نکته ادبی: صدتو به معنای صد لایه یا صد برابر است.
این وضعیت تا آنجا ادامه مییابد که فرد در چاهِ غرور و نادانی گرفتار شود و تنها پس از آن است که پند و اندرزِ عقل را میشنود.
نکته ادبی: ملامت در اینجا به معنای سرزنشِ نفس یا واقعیت است.
هنگامی که بندهایِ حرص و هوس شکسته شود، نفسِ لوامه (وجدانِ بیدار) بر وجودِ او تسلط مییابد.
نکته ادبی: نفس لوامه همان بخشِ وجدانیِ وجود است که انسان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش میکند.
تا زمانی که انسان به بنبست و سختیِ روزگار دچار نشود، گوشِ کرِ او پند و نصیحتِ دل را نمیشنود.
نکته ادبی: دیوار بلا استعاره از سختیها و پیامدهایِ ناگوارِ اعمال است.
کودکان به خاطر حرص و ولعی که برای شیرینی و تنقلات دارند، در برابرِ هیچ نصیحتی گوشِ شنوا ندارند.
نکته ادبی: گوزینه به معنای نوعی تنقلات یا شیرینی است.
اما وقتی که درد و بیماری بر اثرِ زیادهروی در خوردن آغاز شد، آنگاه گوشهایش برای شنیدنِ نصیحت باز میشود.
نکته ادبی: دنبل به معنای دمل و غدهی چرکین است که کنایه از پیامدِ رنجآورِ گناه یا حرص است.
آن چند نفر نیز با همان حرص و هوسهایِ گوناگون، درِ حجره را گشودند.
نکته ادبی: صدگونه هوس نشاندهندهی تنوعِ انگیزههایِ مادیِ افراد است.
آنها با ولع و ازدحامِ زیاد، مانندِ حشرات که در دوغِ گندیده میافتند، به درونِ حجره هجوم بردند.
نکته ادبی: هوام جمعِ هامه، به معنای حشرات و جانورانِ موذی است که در اینجا استعاره از افرادِ پستطبع است.
آنها با چنان کبر و غروری وارد شدند، در حالی که امکانِ یافتنِ گنج وجود نداشت و بال و پرِ عقلشان بسته بود.
نکته ادبی: کر و فر به معنای هیاهو و تکبر است.
به هر سو نگاه کردند (چپ و راست) و تنها چیزی که دیدند، چارقِ پاره و پوستینی کهنه بود.
نکته ادبی: چارق نوعی پایافزارِ قدیمی و ارزانقیمت است.
دوباره با تعجب گفتند که این مکان جایِ بیارزشی نیست، حتماً این چارقها وسیلهای برای پنهان کردنِ گنج در زیرِ آنهاست.
نکته ادبی: روپوش به معنای وسیلهای برای پوشاندن و مخفیسازی است.
به هم گفتند سیخهای تیز را بیاورید و زمین و دیوارها را امتحان کنید تا جای گنج را پیدا کنیم.
نکته ادبی: کاریز به معنای قنات و مجرای زیرزمینی است.
آن گروهِ حریص، به هر طرف که دستشان رسید، حفرهها و گودالهای عمیقی ایجاد کردند.
نکته ادبی: فریق به معنای گروه و فرقه است.
حفرهها و گودالهایی که کنده بودند، گویی با زبانِ حال فریاد میزدند که ای کندندگان، ما چیزی جز گودالهای خالی نیستیم.
نکته ادبی: استفاده از آرایه تشخیص (جانبخشی) به حفرهها.
از شدتِ شرم و حیا، گودالهایی را که کنده بودند، دوباره پُر میکردند و میپوشاندند.
نکته ادبی: سگالش به معنای فکر و اندیشه (در اینجا اندیشهیِ بد) است.
بیشمار «لا حول» میگفتند و پرندهی حرصِ آنها، بدونِ غذا (چینه) در سینه مانده بود.
نکته ادبی: لا حول گفتن کنایه از تعجب و پریشانی است.
به خاطر گمراهی و کارهایِ بیهودهشان، دیوارها و حفرههایی که کنده بودند، رسواگرِ آنان شده بود.
نکته ادبی: غماز به معنای سخنچین و افشاگر است که در اینجا به دیوارهایِ گودال داده شده است.
به این سادگی نمیتوان به آن دیوار (نمادِ جایگاهِ ایاز) تهمت زد، چرا که با وجودِ ایاز، جایی برای انکار و تهمت نیست.
نکته ادبی: ایاز نامِ شخصِ موردِ اعتمادِ پادشاه است که در این داستان نمادِ خلوص است.
اگر بخواهند به انسانِ بیگناهی تهمت بزنند، دیوارهایِ خانه و آن مکان، خود گواهی بر پاکیِ او خواهند بود.
نکته ادبی: خداع به معنای حیله و نیرنگ است.
آنها در نهایت با چهرهای زرد و شرمسار، پر از گرد و غبارِ ناشی از کندنِ دیوارها، نزدِ پادشاه بازگشتند.
نکته ادبی: رویی زرد کنایه از شدتِ شرمساری و ناکامی است.
آرایههای ادبی
تشبیه هجومِ حریصانه و بینظمِ افراد به درونِ حجره، به حشراتِ موذی که در دوغِ گندیده میافتند تا پستی و بیمقدار بودنِ عملشان را نشان دهد.
استعاره از مال و ثروتِ دنیوی که فریبنده است و تشنگیِ طمع را سیراب نمیکند.
جانبخشی به حفرهها و گودالها که گویی با زبانِ بیزبانی به حریصان میگویند که آنها خالی هستند و گنجی در آنان نیست.
کنایه از شرمساری، خجالت و شکستِ سنگین در رسیدن به هدف.
اشاره به معنای ظاهری (طلا) و معنای باطنی (ارزشهایِ دنیوی در برابرِ ارزشهایِ معنوی).