مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کر ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این بخش از مثنوی به تبیینِ نسبت میان ارادهی الهی، قضا و قدر و اسباب ظاهری در جهان هستی میپردازد. شاعر در فضایی فلسفی و عرفانی، انسان را موجودی میداند که به دست قدرت حق، به هر صورتی که او بخواهد در میآید و تمامیِ رخدادهای عالم، از مرگ تا بیماری، نه بر اساسِ عللِ مادیِ صرف، بلکه برآمده از ارادهی مطلقِ پروردگار است.
در این میان، شاعر میانِ دو نگاه تمایز قائل میشود: یکی نگاهِ عامی که در دامِ اسباب و عللِ مادی (مانند دارو، سلاح و بیماری) گرفتار میماند و دیگری نگاهِ عارفانه (بصیرت) که از ورای این حجابها، مستقیماً به دستِ قدرتِ حق مینگرد. هدفِ غاییِ این کلام، دعوت به توحیدِ افعالی است تا انسان، سرچشمهیِ همهیِ تحولات را در جایگاهِ اصلیِ آن یعنی ارادهی حق ببیند و از غیرِ او ناامید شود.
معنای روان
شخصِ نادان به جای توجه به خداوند، به دنبالِ لطف و رحمت از دستِ نیزه و سلاح است؛ در حالی که باید از آن پادشاهی طلبِ رحمت کنی که آن سلاح در دستِ اوست.
نکته ادبی: سنان به معنای سرنیزه و استعاره از اسباب ظاهری قتل یا آسیب است.
چرا به نیزه و شمشیر زاری میکنی؟ آن سلاح، خود اسیرِ دستِ پادشاهِ (خداوند) است و هیچ ارادهای از خود ندارد.
نکته ادبی: لابه کردن به معنی تضرع و زاری کردن است.
او همچون آزر (بتتراش) است و من همچون بت؛ من همان چیزی میشوم که او مرا بسازد و اراده کند.
نکته ادبی: اشاره به آزر، پدر یا عموی حضرت ابراهیم که بتتراش بود، در مقام استعاره از خالق و مخلوق.
اگر خداوند مرا به شکلِ جام و ساغر بسازد، جام میشوم و اگر مرا به شکلِ خنجر درآورد، خنجر خواهم بود.
نکته ادبی: تداومِ استعارهیِ مصنوعبودنِ انسان در برابر صانع.
اگر مرا به شکلِ چشمهای پدید آورد، آبرسانی میکنم و اگر مرا آتش سازد، گرمی و سوزندگی از خود نشان میدهم.
نکته ادبی: تاکید بر سلبِ ارادهی مستقل از موجود در برابر ارادهی الهی.
اگر مرا به صورتِ باران درآورد، موجبِ رویشِ خرمن میشوم و اگر تیرِ پرتابی (ناوک) سازدم، در تنِ دشمن فرو میروم.
نکته ادبی: ناوک به معنای تیرِ کوچک و سریع است.
اگر مرا به شکلِ مار درآورد، زهر میافکنم و اگر مرا یار و یاور سازد، خدمتگزاری میکنم.
نکته ادبی: تناسب میانِ مار و زهر و یار و خدمت.
من در میانِ انگشتانِ ارادهیِ حق، همچون قلمی هستم و در صفِ اطاعت، هیچ اراده یا خودی از خویش ندارم که بخواهم ادعایِ استقلال کنم.
نکته ادبی: استعارهیِ مشهورِ کلک (قلم) در میانِ اصبعین (دو انگشت) برای نشان دادنِ جبرِ عارفانه.
خداوند آن خاکِ (انسان) را به سخن گفتن مشغول کرد و مشتی از آن خاکِ کهن و ازلی را برای آفرینش برداشت.
نکته ادبی: اشاره به خلقت انسان از خاک.
خداوند به شیوهای سحرآمیز، خاک را از زمین برگرفت و آن خاک، چنان به سخن و جنبوجوش افتاد که گویی از خود بیخود شده است.
نکته ادبی: ساحرانه به معنای استادانه و شگفتآور به کار رفته است.
آن خاکِ بیاختیار و ناآگاه را به پیش برد تا به مکتبِ وجود و تربیتِ الهی برساند.
نکته ادبی: تربتِ بیرای، خاکی است که عقل و ارادهای مستقل ندارد.
خداوند فرمود: به علمِ روشنِ خود میدانم که تو را جلاد و مامورِ مرگِ این آفریدگان قرار خواهم داد.
نکته ادبی: مخاطب در اینجا ملکالموت است.
او (فرشته) عرض کرد: پروردگارا! اگر من چنین کنم، مردم مرا دشمنِ خود خواهند گرفت، آنگاه که گلویشان را برای مرگ فشار دهم.
نکته ادبی: نشاندهندهیِ ترسِ فرشته از بدنامی نزدِ بندگان.
آیا برای تو که خدای بزرگوار هستی، سزاوار است که مرا در نظرِ خلق، مبغوض و دشمن گردانی؟
نکته ادبی: سنی در اینجا به معنای بزرگوار و عالیمرتبه است.
خداوند فرمود: اسباب و عللی آشکار پدید میآورم؛ از تب و قولنج و بیماریهای دیگر تا دردها و ضرباتِ شمشیر.
نکته ادبی: اشاره به عواملِ ظاهریِ مرگ.
تا به واسطهی این بیماریها و رنجها، نگاهِ مردم را از تو (به عنوان عامل اصلی) به سمتِ این اسباب و علتها بگردانم.
نکته ادبی: سه تو، اشاره به انواع و اقسامِ بیماریها و اسباب دارد.
فرشته گفت: پروردگارا! بندگانی نیز هستند که صاحبِ یقیناند و این پردهها و اسباب را میدرند و به حقیقت میرسند.
نکته ادبی: عزیز خطاب کردنِ خداوند در اینجا نشانهیِ ادبِ فرشته است.
چشمِ آنان از اسبابِ مادی عبور میکند و به لطفِ الهی، از پردههایِ حجاب میگذرد.
نکته ادبی: حجب جمعِ حجاب به معنای پردههایِ بینِ بنده و حق.
آنان به مددِ نگاهِ توحیدی، سرمهیِ حقیقت را یافتهاند و از بیماریِ گرفتار شدن در بندِ اسباب، رهایی یافتهاند.
نکته ادبی: کحال به معنای سرمهکش و اینجا استعاره از کسی است که دیدهی بصیرت را باز میکند.
عارفانِ صاحببصیرت، به بیماریهایی همچون تب یا سل به عنوانِ عاملِ اصلی نگاه نمیکنند و به این اسبابِ ظاهری، مجالی برای نفوذ در دل و باورِ خود نمیدهند.
نکته ادبی: سل در اینجا میتواند اشاره به بیماری سل یا هر مرضِ سخت و مزمنی باشد.
زیرا هر بیماری در ظاهر دوایی دارد، اما وقتی تقدیرِ الهی بر چیزی قرار بگیرد، هیچ دارویی کارساز نیست.
نکته ادبی: تضاد میانِ دوا (طب مادی) و فعلِ قضا (اراده الهی).
یقین بدان که هر مرضی دوایی دارد؛ همانطور که پوستین، دوایِ رنجِ سرماست.
نکته ادبی: تمثیلِ پوستین برای درکِ سادهیِ رابطه بیماری و درمان.
اما وقتی خداوند بخواهد که مردی از پای درآید و سردیِ مرگ بر او چیره شود، آن سرما حتی از صد پوستین هم عبور میکند.
نکته ادبی: نشاندهندهیِ نفوذناپذیریِ قضایِ الهی.
خداوند لرزهای در وجودش میاندازد که نه با پوشیدنِ لباس درمان میشود و نه با پناه گرفتن در خانه.
نکته ادبی: توصیفِ ناتوانیِ اسبابِ مادی در برابر تقدیر.
وقتی تقدیرِ الهی فرا رسد، طبیب دچارِ نادانی میشود و دارویی که باید شفابخش باشد، بیاثر یا حتی گمراهکننده میشود.
نکته ادبی: طبیبِ ابله، کنایه از ناتوانیِ دانشِ بشری در برابرِ قضا.
چگونه ممکن است ادراکِ کسی که صاحبِ بصیرت است، به وسیلهیِ این حجابهایِ ظاهری که چشمِ افرادِ سادهلوح را میگیرد، پوشیده بماند؟
نکته ادبی: گولگیر به معنای فریبدهنده و گمراهکننده است.
آن که بیناییاش کامل است، اصل و ریشهیِ ماجرا (ارادهیِ حق) را میبیند، اما کسی که چشمِ دلش لوچ و دوبین است، تنها به فرع و اسبابِ ظاهری مشغول میشود.
نکته ادبی: احول به معنای لوچ یا کسی است که یک چیز را دوتا میبیند و اینجا نمادِ کسی است که اسباب را مستقل از حق میبیند.
آرایههای ادبی
تشبیه انسان به قلم در دست نویسنده برای تبیینِ جبرِ عارفانه و نبودِ ارادهیِ مستقل.
مقابل هم قرار دادنِ ریشهیِ حوادث (اراده الهی) و شاخ و برگهای آن (اسباب ظاهری).
تشبیه نگاهِ موحدانه به سرمه که دید را باز و روشن میکند.
اشاره به آزر، بتتراش مشهور، برای ترسیم رابطهیِ صانع و مصنوع.