مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست همچون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
درونمایه این ابیات، واکاوی نسبت میان قدرت لایزال الهی و اسباب و علل طبیعی است. شاعر در این قطعه به تبیین این حقیقت میپردازد که اگرچه عالم بر اساس سنتها و علل طبیعی پیش میرود، اما این اسباب خود معلول اراده خداوند هستند و نه محدودیتی برای او. وی بر این باور است که نیت و تلاش آدمی در گروِ این اسباب است، اما کمال و رستگاری در عبور از این پردهها و رسیدن به مسببالاسباب (خداوند) نهفته است.
نگاه عارفانه مولانا در اینجا بر پیوند میان اراده الهی و اختیار آدمی تأکید دارد؛ به این معنا که نظام علیت در جهان، پردهای است که خداوند برای امتحان و هدایت بندگان وضع کرده است. از نگاه او، حقیقتِ هستی در ورای این سببهاست و عارف حقیقی کسی است که در عینِ به کار بستنِ اسباب ظاهری، دل به مسبب حقیقی بسته و از ظاهرِ امور عبور کرده است.
معنای روان
درمانِ آن دلِ بیمار، لطف و بخششِ دگرگونکننده و ویژهای از جانب خداست؛ و برای دریافتِ این بخشش، شایستگی و آمادگیِ قبلیِ بنده شرط نیست.
نکته ادبی: مبدل: به معنای تغییردهنده و دگرگونکننده که به کنایه از لطفِ الهی که حالِ بنده را دگرگون میکند، استفاده شده است.
بلکه شایستگی و قابلیت هم خود هدیهای از جانب اوست؛ این بخششِ الهی همچون مغز است و شایستگیِ ما نسبت به آن، همچون پوستِ بیارزشی است که مغز را در بر گرفته است.
نکته ادبی: تشبیه معقول به محسوس: تشبیه قابلیت به پوست و عطای الهی به مغز، برای نشان دادنِ فرعیتِ شایستگیِ بنده نسبت به لطفِ خدا.
همانطور که دیدی عصای موسی به اژدها تبدیل شد و دست او همچون خورشید درخشید و نورافشانی کرد.
نکته ادبی: ثعبان: واژهای عربی به معنای مارِ عظیم و ترسناک (اژدها) که در قرآن برای توصیفِ عصای موسی به کار رفته است.
صدها هزار معجزه از پیامبران سر زده است که فهم و عقلِ ما گنجایشِ درکِ کیفیتِ آنها را ندارد.
نکته ادبی: ضمیر: در اینجا به معنای باطن، درون و ذهن است.
این امور ناشی از اسبابِ معمولی نیست، بلکه مستقیماً از اراده خداوند جاری میشود؛ وگرنه چیزهای ناموجود (معدومات)، اصلاً از کجا میخواهند آمادگی و قابلیت پیدا کنند که موجود شوند؟
نکته ادبی: تصریف: به معنای گرداندن و تدبیر کردن؛ در اینجا به معنای اراده و تدبیرِ الهی در جهان است.
اگر برای کارِ خدا، قابلیت و شایستگیِ قبلی شرط میبود، هیچ چیزی که در عالمِ عدم است، هرگز نمیتوانست به هستی برسد (چون معدوم شایستگی ندارد).
نکته ادبی: نامدی: فعل ماضی التزامی (نیامد) که با حذفِ بخشی از فعل برای ایجادِ وزنِ شعری همراه است.
خداوند برای طالبانِ حقیقت در زیرِ این آسمانِ کبود، سنتها، اسبابِ طبیعی و راههایی را برای زندگی وضع کرده است.
نکته ادبی: ازرق تتق: کنایه از آسمان است که به خیمهای کبودرنگ تشبیه شده است.
بیشترِ رویدادهای جهان بر اساسِ همین عادتها و سنتهای طبیعی پیش میرود، اما گاهی قدرتِ الهی از راهِ شکستنِ این عادتها (معجزه) عمل میکند.
نکته ادبی: خارق سنت: اشاره به خرقِ عادت یا همان معجزه که خارج از روالِ طبیعی است.
او سنت و عادتِ جهان را با تدبیری دقیق نهاده است و در کنارِ آن، راهِ شکستنِ عادت (معجزه) را نیز باز گذاشته است.
نکته ادبی: مزه: کنایه از حلاوت و شیرینیِ حکمتِ نهفته در این تدبیر است.
اگرچه ما به دست آوردنِ عزّت را منوط به وجودِ سبب میدانیم، اما قدرتِ الهی با نبودِ سبب، از کار نمیافتد و ناتوان نمیشود.
نکته ادبی: معزول: به معنای برکنار شده و غیرفعال است؛ مسبب (خداوند) هرگز از قدرتِ خود معزول نمیشود.
ای کسی که در بندِ اسبابِ ظاهری گرفتار شدهای، از دایره علت و معلولِ مادی فراتر نرو، اما گمان مکن که مسببالاسباب (خدا) بدون این اسباب ناتوان است.
نکته ادبی: مسبب: اشاره به خداوند به عنوانِ پدیدآورنده تمامِ علتها و سببها.
آن مسببالاسباب هر چه بخواهد به وجود میآورد و قدرتِ مطلقِ او، تمامِ سببهای ظاهری را از هم میپاشد و بیاثر میکند.
نکته ادبی: بردرد: به معنای پاره کردن؛ در اینجا کنایه از ابطال و بیاثر کردنِ قوانینِ طبیعی است.
اما او بیشترِ کارها را از طریقِ همین اسباب پیش میبرد تا طالبانِ حقیقت بدانند که برای رسیدن به خواسته باید راه و روشِ آن را دنبال کنند.
نکته ادبی: نفاذ: به معنای نفوذ و جریان یافتنِ اراده در امور است.
وقتی در ظاهر سببی وجود ندارد، سالک چگونه راه را پیدا کند؟ پس در این جهان، باید به اسباب و واسطهها به عنوانِ ابزارِ راه نگاه کرد.
نکته ادبی: مرید: در اینجا به معنای کسی است که اراده سلوک دارد و طالبِ حقیقت است.
این سببهای ظاهری، پردههایی بر روی چشمِ حقیقتبینِ ما هستند؛ زیرا هر چشمی شایستگیِ دیدنِ صنعِ مستقیمِ الهی را ندارد.
نکته ادبی: صنع: به معنای آفرینش و کارِ هنرمندانه و دقیقِ خداوند است.
چشمی لازم است که بتواند این پردههای اسباب را سوراخ کند و از میان بردارد تا حجابها را از ریشه نابود سازد.
نکته ادبی: سبب سوراخکن: کنایه از بصیرت و نگاهِ عمیقی است که حقیقت را در پسِ ظاهر میبیند.
تا انسان مسببالاسباب را در عالمِ بی مکان (عالمِ معنا) ببیند و آنگاه تمامِ تلاشهای دنیوی و کسب و کار را بیهوده و پوچ بداند.
نکته ادبی: لامکان: اصطلاحی عرفانی برای اشاره به عالمِ تجرد و ساحتِ الهی که فراتر از ابعادِ مادی است.
ای پدر، هر خیر و شرّی که به ما میرسد از سوی همان مسببالاسباب است و در واقع این اسباب و وسایط، وجودِ مستقلی ندارند.
نکته ادبی: وسایط: جمعِ واسطه؛ در اینجا به معنای عواملِ ظاهری است که پنداشته میشود عاملِ رخدادها هستند.
آنها صرفاً خیالی هستند که بر سرِ راهِ ما نقش بستهاند تا ما را برای مدتی در عالمِ غفلت و بیخبری نگه دارند.
نکته ادبی: منعقد: به معنای بسته شده یا پدید آمده؛ اشاره به اینکه این اسباب، تصویری خیالی هستند که در مسیرِ حقیقت ایجاد شدهاند.
آرایههای ادبی
تشبیه قابلیت به پوست (ظاهر) و عطای الهی به مغز (حقیقت) برای بیان بیارزشیِ شایستگیِ بنده در برابر لطفِ خدا.
تقابل میان نظامِ طبیعی و عادیِ جهان با معجزات که قوانین را در هم میشکند.
تشبیه آسمان به خیمهای کبود که برای طالبانِ حقیقت محدودیتِ دنیوی ایجاد کرده است.
اشاره به داستان قرآنی معجزه حضرت موسی (ع) که عصایش به اژدها بدل گشت.
نمادِ اسباب و عللِ مادی که مانع از دیدنِ حقیقت و اراده مستقیمِ الهی در جهان است.