مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید

مولوی
شهوتی است او و بس شهوت پرست زان شراب زهرناک ژاژ مست
گرنه بهر نسل بود ای وصی آدم از ننگش بکردی خود خصی
گفت ابلیس لعین دادار را دام زفتی خواهم این اشکار را
زر و سیم و گلهٔ اسپش نمود که بدین تانی خلایق را ربود
گفت شاباش و ترش آویخت لنج شد ترنجیده ترش هم چون ترنج
پس زر و گوهر ز معدنهای خوش کرد آن پس مانده را حق پیش کش
گیر این دام دگر را ای لعین گفت زین افزون ده ای نعم المعین
چرب و شیرین و شرابات ثمین دادش و بس جامهٔ ابریشمین
گفت یا رب بیش ازین خواهم مدد تا ببندمشان به حبل من مسد
تا که مستانت که نر و پر دلند مردوار آن بندها را بسکلند
تا بدین دام و رسنهای هوا مرد تو گردد ز نامردان جدا
دام دیگر خواهم ای سلطان تخت دام مردانداز و حیلت ساز سخت
خمر و چنگ آورد پیش او نهاد نیم خنده زد بدان شد نیم شاد
سوی اضلال ازل پیغام کرد که بر آر از قعر بحر فتنه گرد
نی یکی از بندگانت موسی است پرده ها در بحر او از گرد بست
آب از هر سو عنان را واکشید از تگ دریا غباری برجهید
چونک خوبی زنان فا او نمود که ز عقل و صبر مردان می فزود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد که بده زوتر رسیدم در مراد
چون بدید آن چشمهای پرخمار که کند عقل و خرد را بی قرار
وآن صفای عارض آن دلبران که بسوزد چون سپند این دل بر آن
رو و خال و ابرو و لب چون عقیق گوییا حق تافت از پردهٔ رقیق
دید او آن غنج و برجست سبک چون تجلی حق از پردهٔ تنک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که از عمق نگرش عرفانی برآمده، گفتگویی نمادین میان ابلیس و ساحت ربوبی را به تصویر می‌کشد. در این فضا، ابلیس با گستاخی برای فریب و به دام انداختن جان‌های انسانی، از خداوند ابزارهایی طلب می‌کند. این درخواست‌ها نشان‌دهنده ماهیت وسوسه‌های دنیوی مانند ثروت، تجملات، شراب و زیبایی‌های ظاهری است که ابلیس می‌کوشد با آن‌ها مسیر کمال انسانی را ناهموار سازد.

در نگاه عمیق‌تر، شاعر این وسوسه‌ها را ابزاری برای غربال‌گری نفوس معرفی می‌کند. از دیدگاه این متن، دشواری‌ها و دام‌های ابلیس نه تنها مانعی مطلق نیستند، بلکه بستر آزمونی هستند تا مردانِ راستین و دلیرِ راه حق، با عبور از این ظواهر فریبنده، جوهر وجودی و پایداری خود را اثبات کنند و سره از ناسره جدا شود.

معنای روان

شهوتی است او و بس شهوت پرست زان شراب زهرناک ژاژ مست

او (ابلیس) مظهرِ کامل شهوت است و بنده‌ی آن؛ و از آن شرابِ زهرآگینِ بیهوده‌گویی، سرمست و بیخود شده است.

نکته ادبی: ژاژ در اینجا به معنای سخن بیهوده و بی‌معنی است.

گرنه بهر نسل بود ای وصی آدم از ننگش بکردی خود خصی

ای صاحبِ مقام و جانشینِ خدا، اگر شهوت تنها برای بقای نسل نبود، آدم از ننگِ این لذتِ حیوانی، خودش را اخته می‌کرد.

نکته ادبی: وصی به معنای جانشین و خصی به معنای اخته و مقطوع‌النسل است.

گفت ابلیس لعین دادار را دام زفتی خواهم این اشکار را

ابلیسِ رانده‌شده و مطرود، به پیشگاه خداوند عرضه داشت که برای این جهان و مردمش، دامی سخت و محکم طلب می‌کنم.

نکته ادبی: زفت در اینجا به معنای درشت، ضخیم و محکم است.

زر و سیم و گلهٔ اسپش نمود که بدین تانی خلایق را ربود

خداوند طلا و نقره و گله‌های اسب را به او نشان داد؛ زیرا با این ابزارها بود که ابلیس می‌توانست مردم را به سمت خود بکشاند و فریب دهد.

نکته ادبی: تانی به معنای آهستگی و آرامش است، اما اینجا در سیاقِ «بدین تانی» به معنای با این‌گونه اسباب و وسایل است.

گفت شاباش و ترش آویخت لنج شد ترنجیده ترش هم چون ترنج

ابلیس گفت: آفرین، اما در عین حال با ترش‌رویی لبانش را جمع کرد و چهره‌اش در هم رفت و چروکیده شد.

نکته ادبی: لنج به معنای لب پایین و ترنجیده به معنای پژمرده و چروکیده است.

پس زر و گوهر ز معدنهای خوش کرد آن پس مانده را حق پیش کش

سپس خداوند طلا و جواهرات را از دلِ معادنِ ارزشمند، برای آن موجودِ رانده‌شده (ابلیس) فراهم کرد و به او هدیه داد.

نکته ادبی: پس‌مانده اشاره به ابلیس است که از درگاه الهی طرد شده است.

گیر این دام دگر را ای لعین گفت زین افزون ده ای نعم المعین

خداوند گفت: این دامِ دیگری است که تو را دادم؛ اما ابلیسِ رانده‌شده گفت: از این هم فراتر عطا کن، ای بهترین یاری‌دهنده.

نکته ادبی: نعم المعین عبارتی قرآنی است که اینجا به طعنه و کنایه در کلام ابلیس به کار رفته است.

چرب و شیرین و شرابات ثمین دادش و بس جامهٔ ابریشمین

خداوند انواع غذاهای لذیذ و شراب‌های گران‌بها و لباس‌های ابریشمیِ بسیار به او بخشید.

نکته ادبی: ثمین به معنای گران‌بها و ارزشمند است.

گفت یا رب بیش ازین خواهم مدد تا ببندمشان به حبل من مسد

ابلیس گفت: پروردگارا، بیش از این‌ها به من یاری رسان تا آدمیان را در این دام‌هایِ ریسمان‌مانندِ محکم اسیر کنم.

نکته ادبی: حبل من مسد اشاره‌ای قرآنی به ریسمانی از لیف خرماست که کنایه از بند و گرفتاری است.

تا که مستانت که نر و پر دلند مردوار آن بندها را بسکلند

تا آن بندگانِ مستِ تو که دلاور و پردل هستند، بتوانند مردانه این بندها را پاره کنند و بگسلند.

نکته ادبی: بسکلند از مصدر گسستن به معنای پاره کردن و بریدن است.

تا بدین دام و رسنهای هوا مرد تو گردد ز نامردان جدا

تا به وسیله این دام‌ها و ریسمان‌هایِ هوی و هوس، بنده‌ی راستینِ تو از نامردان و سست‌عنصران تشخیص داده شود.

نکته ادبی: هوا در اینجا جمع هوس و به معنای خواهش‌های نفسانی است.

دام دیگر خواهم ای سلطان تخت دام مردانداز و حیلت ساز سخت

ابلیس گفت: ای پادشاهِ عالم، دامی دیگر می‌خواهم؛ دامی که مردانِ بزرگ را شکار کند و بسیار حیله‌گر و محکم باشد.

نکته ادبی: مردانداز استعاره از دامی است که چنان فریبنده است که حتی بزرگان را به زمین می‌زند.

خمر و چنگ آورد پیش او نهاد نیم خنده زد بدان شد نیم شاد

خداوند شراب و آلات موسیقی را پیشِ روی او گذاشت. ابلیس با دیدن این‌ها، لبخندی زد و نیمه شادمان شد.

نکته ادبی: چنگ از سازهای قدیمی است که نماد عیش و مستی است.

سوی اضلال ازل پیغام کرد که بر آر از قعر بحر فتنه گرد

او فرمانی به سوی گمراهیِ ازلی صادر کرد که از قعرِ دریای فتنه، گرد و غباری برانگیز.

نکته ادبی: اضلال به معنای گمراه کردن است و فتنه در اینجا به معنای آشوب و امتحانِ دشوار است.

نی یکی از بندگانت موسی است پرده ها در بحر او از گرد بست

مگر یکی از بندگان تو موسی است که تمام پرده‌ها را در دریای وجودِ او از گرد و غبار (فتنه‌ها) پوشاند و پاک کرد.

نکته ادبی: این بیت در مقام استثنای بندگان خاص الهی است که از فتنه‌ها مصون می‌مانند.

آب از هر سو عنان را واکشید از تگ دریا غباری برجهید

آب (حقیقت) از هر سو مهارِ خود را باز کشید و از اعماقِ دریا، غباری عظیم برپا شد.

نکته ادبی: عنان واکشیدن کنایه از رها کردن و آشکار شدنِ حقیقت یا نیروهای نهفته است.

چونک خوبی زنان فا او نمود که ز عقل و صبر مردان می فزود

وقتی خداوند زیباییِ زنان را به او نشان داد که عقل و صبرِ مردان را به کلی زایل می‌کند و بر آن می‌افزاید.

نکته ادبی: فا به معنای زیبایی و چهره است.

پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد که بده زوتر رسیدم در مراد

سپس ابلیس بشکنی زد و به رقص درآمد، چرا که گفت: خیلی زود به مراد و مقصودِ اصلی‌ام رسیدم.

نکته ادبی: انگشتک زدن نشانه‌ی شادی و پیروزیِ ابلیس است.

چون بدید آن چشمهای پرخمار که کند عقل و خرد را بی قرار

وقتی آن چشمانِ پرخمار و مست‌کننده‌ی زنان را دید که عقل و خرد را از سرِ مردان می‌برد و بی‌قرارشان می‌کند.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنای مستی و گیرایی چشم است.

وآن صفای عارض آن دلبران که بسوزد چون سپند این دل بر آن

و آن درخشندگیِ چهره‌ی دلبران که مانندِ اسپند، دلِ عاشق را بر آتشِ اشتیاق می‌سوزاند.

نکته ادبی: عارض به معنای چهره و سپند نماد سوختن و پریشانی در برابر آتش است.

رو و خال و ابرو و لب چون عقیق گوییا حق تافت از پردهٔ رقیق

صورت، خال، ابرو و لب‌هایی که مانندِ عقیقِ سرخ بود؛ گویی تجلیِ حق بود که از پشتِ پرده‌ای نازک می‌تابید.

نکته ادبی: پرده‌ی رقیق استعاره از بدن و ظاهرِ جسمانی انسان است که حقیقتِ الهی را می‌پوشاند.

دید او آن غنج و برجست سبک چون تجلی حق از پردهٔ تنک

ابلیس آن غنج و کرشمه را دید و سبک‌بال پرید؛ گویی تجلیِ خداوند بود که از پشتِ پرده‌ای نازک (جسم) آشکار شده بود.

نکته ادبی: غنج به معنای ناز و کرشمه و دلبری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره از تگ دریا غباری برجهید

اشاره به برانگیخته شدن فتنه‌ها و امیال نفسانی از اعماق وجود انسان که حقیقت را غبارآلود می‌کند.

تلمیح حبل من مسد

اشاره به آیه ۵ سوره مسد در قرآن کریم که به طناب‌هایی از لیف خرما برای عذاب اشاره دارد.

تمثیل تجلی حق از پردهٔ تنک

تشبیه زیبایی‌های ظاهری انسان به پرده‌ای نازک که حقیقتِ الهی از پشت آن سوسو می‌زند و فریبنده است.

تضاد مستانت که نر و پر دلند

ترکیب مستی (که معمولاً ناشی از غفلت است) با شجاعت و دلیری که در اینجا نشان‌دهنده‌ی کسانی است که حتی در عین حضور در دنیا، دلیرانه با نفس می‌جنگند.