مثنوی معنوی - دفتر پنجم
بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست همچون آن مرغی کی قصد صید ملخ میکرد و به صید ملخ مشغول میبود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمیبینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش میبین تا چشم نیز باز شدن
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه حکیمانه، با بهرهگیری از تمثیلِ صیدِ مرغ توسط گربه در حالی که خودِ مرغ به دنبال شکار کرم است، قانون کلی هستی را تبیین میکند؛ اینکه هر موجودی در جهان مادی، در عین حال که شکارچی است، خود نیز شکارِ قویتر از خویش است. مولانا با این تصویرسازی، غفلتِ انسان از مرگ و تقدیر را به تصویر میکشد که چگونه آدمی در میان مشغلههای دنیوی، از ناظری که بر او نظارت دارد و شکارچیانی که در کمین جان او هستند، بیخبر مانده است.
در ادامه، شاعر راه رهایی از این دورِ باطلِ 'خورنده و خوردهشونده' را در پیوند با حقیقتِ مطلق و پشتپا زدن به تعلقات نفسانی میداند. او برای برونرفت از این بندِ حرص و حسد، توسل به 'پیر' یا راهنمای الهی را توصیه میکند؛ کسی که دستش به حقیقتِ 'یدالله' متصل است و میتواند دستِ سالک را از چنگالِ هوسها و خیالاتِ زودگذرِ دنیوی برهاند و به ساحلِ امنیتِ الهی برساند.
معنای روان
پرندهای کوچک سرگرمِ شکارِ کرمی بود؛ در این میان گربهای فرصت را مغتنم شمرد و همان مرغ را شکار کرد.
نکته ادبی: آکل و ماکول در لغت به معنای خورنده و خوردهشونده است.
هر موجودی در این جهان، هم خورنده است و هم خوردهشونده؛ اما خودش از اینکه توسط شکارچی دیگری (مرگ یا تقدیر) در حال شکار شدن است، بیخبر است.
نکته ادبی: صیاد به معنای شکارچی است و در اینجا استعاره از قضا و قدر الهی است.
دزد اگرچه مشغول دزدیدنِ کالا و مال است، اما مأمور قانون (شحنه) هم همراه با شاکیانش در تعقیب اوست.
نکته ادبی: شحنه به معنای پاسبان، داروغه و مأمور حکومتی است.
عقلِ این شخص چنان مشغولِ مال و ثروت است که از مأمورِ الهی (مرگ) و دعاهای سحرگاهی که او را به حق پیوند میدهد، غافل مانده است.
نکته ادبی: آه سحر استعاره از تضرع و نیایش است که میتواند سرنوشت را تغییر دهد.
او آنچنان غرق در دغدغهها و هوسهای خویش است که از کسی که در جستوجوی اوست (مرگ یا پروردگار) بیخبر است.
نکته ادبی: طالب و جویا در اینجا به معنای کسی است که در کمین جانِ آدمی است.
اگر حیوانی از گیاه و آب تغذیه میکند، در واقع معدهی حیوانِ دیگری در پیِ خوردنِ اوست (نظامِ چرخهی طبیعت).
نکته ادبی: حشیش در اینجا به معنای گیاه و علف است.
آن گیاه هم خورنده داشت و هم خورده شد؛ این قانون برای هر موجودی غیر از خداوند جاری است.
نکته ادبی: غیر اله یعنی هر موجودی جز ذات حق تعالی.
خداوند روزیدهنده است اما خود به چیزی نیاز ندارد و خورده نمیشود؛ حق تعالی جسم و پوست و گوشت ندارد که طعمهی چیزی شود.
نکته ادبی: اشاره به آیه ۶۴ سوره انعام که خداوند را روزیدهنده میخواند که خود روزی داده نمیشود.
چه کسی میتواند در برابر آن شکارچیِ پنهان که همواره در کمین است، ایمن باشد؟
نکته ادبی: آکلی که در کمین است، کنایه از مرگ یا قضا و قدر است.
امنیتِ کسانی که در این جهانِ مادی خوراکِ دیگران میشوند، خیالی است؛ باید به درگاه خداوند پناه برد که خوراکِ کسی نمیشود و بینیاز است.
نکته ادبی: جذوب ماتم است یعنی اسیرِ اندوه و زوال است.
در عالمِ ذهن نیز چنین است؛ هر اندیشهای اندیشهی دیگر را محو میکند و فکرِ قویتر، فکرِ ضعیفتر را از بین میبرد.
نکته ادبی: چریدن در اینجا به معنای از بین بردن و مصرف کردن است.
تو نمیتوانی از دستِ خیالات رهایی یابی، مگر اینکه با خوابی عمیق یا مرگ از این جهانِ خیالی بیرون جهی.
نکته ادبی: خیال در عرفان به معنای عالمِ توهمات دنیوی است.
فکرِ تو مانند زنبور (نیشزننده و آزاردهنده) است و خوابِ تو مثلِ آب است که زنبور را دور میکند، اما وقتی بیدار شوی، دوباره آن خیالات به سراغت میآیند.
نکته ادبی: ذباب به معنای مگس یا حشراتِ آزاردهنده است.
چندین زنبورِ خیالی در ذهن تو پرواز میکنند و تو را به این سو و آن سو میکشند.
نکته ادبی: زنبور خیالی استعاره از وسوسهها و افکارِ مزاحم است.
این خیالات، ضعیفترین شکارچیان هستند؛ اما شکارچیانِ اصلی و قدرتمند را فقط خداوند متعال میشناسد.
نکته ادبی: ذوالجلال از نامهای خداوند به معنای صاحبِ بزرگی و شکوه است.
پس از این گروهِ شکارچیانِ خشن و بیرحم بگریز و به سوی کسی برو که خداوند دربارهاش فرمود: او حافظ و نگهبانِ شماست.
نکته ادبی: اکال غلیظ به معنای شکارچیِ بیرحم و سنگدل است.
یا اگر نمیتوانی مستقیماً به سمتِ آن حافظِ الهی بشتابی، به سراغِ کسی برو که آن حفاظت را از او یافته است.
نکته ادبی: اشاره به لزومِ یافتنِ مرشد و پیر برای اتصال به حقیقت.
دستِ خود را جز در دستِ پیر (مرشد) مگذار، زیرا دستِ او به دستِ قدرتِ الهی متصل شده است.
نکته ادبی: پیر در عرفان به معنای مرشدِ کامل و راهنمای راه است.
عقلِ تو در واقع کودکی است که با نفسِ اماره که در پسِ پرده پنهان است، خو گرفته و بازی میکند.
نکته ادبی: جوار به معنای نزدیکی و همسایگی است.
عقلِ خود را با خِردِ پیر همراه کن تا آن خرد، عقلِ تو را از آن خویهای بد نجات دهد.
نکته ادبی: قرین کردن به معنای همنشین کردن است.
زمانی که دستِ بیعتِ خود را در دستِ پیر بگذاری، از دستِ شکارچیانِ دنیوی (هوسها) رهایی مییابی.
نکته ادبی: آکلان در اینجا استعاره از عواملِ زوال و وسوسههای نفسانی است.
دستِ تو از طریقِ این بیعت، به دستِ خدا متصل میشود، چرا که دستِ خدا بالای دستهای همه است.
نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۰ سوره فتح که بیعت با پیامبر را بیعت با خدا میداند.
چون دستت را به دستِ پیر سپردی، پیری که دانا و بزرگوار است...
نکته ادبی: علیم و خطیر صفات پیر در مقامِ دانش و بزرگی است.
او که در زمانِ خود جانشینِ پیامبر است، تا از او نورِ نبوت بر تو بتابد.
نکته ادبی: نبیِ وقت، کنایه از ولیِ کامل و انسانِ کامل در هر زمان است.
او در صلح حدیبیه (در باطن) حاضر بوده و با صحابهای که بیعت کردند، همنشین است.
نکته ادبی: اشاره به بیعتِ رضوان در حدیبیه که یارانِ پیامبر با او پیمان بستند.
تو نیز مثلِ آن ده نفر که بشارتِ بهشت یافتند، مانند طلای ناب میشوی.
نکته ادبی: ده یار مبشر اشاره به عشره مبشره است.
این همراهی زمانی راست و درست است که انسان با کسی جفت و همراه شود که خداوند او را دوستِ خود کرده است.
نکته ادبی: معیت به معنای همراهی و مصاحبت است.
این جهان و آن جهان در دستِ اوست و این سخنِ احمد (پیامبر) که خوشخو بود، همین را تایید میکند.
نکته ادبی: حدیث احمد اشاره به احادیثِ نبوی در بابِ مصاحبتِ با اولیاء است.
پیامبر فرمود: انسان با محبوبِ خود همراه است و قلبِ انسان از مطلوبِ خویش جدا نمیشود.
نکته ادبی: این یک حدیث مشهور در عرفان است که بیانگرِ اتحادِ محب و محبوب است.
هر کجا که دام و دانه برای فریب دادن است، نزدیک نشو و بدان که صیدگیرانِ ضعیف، خودشان اسیرِ صیدگیرانِ قویتر هستند.
نکته ادبی: زبون به معنای ضعیف و زبونگیر به معنای کسی که دیگران را اسیر میکند.
ای کسی که دیگران را اسیر میکنی، بدان که بالاتر از دستِ تو، دستی قدرتمندتر وجود دارد.
نکته ادبی: ضربالمثلی است به این معنا که همیشه قویتری وجود دارد.
شگفتا که تو هم شکارچی هستی و هم شکار؛ هم در جستوجوی شکار هستی و هم خودت در جستوجوی صیادِ بزرگتری هستی.
نکته ادبی: طلب به معنای جستوجو است.
چنان غافل مباش که جلوی رو و پشت سرت را نبینی و خصم و دشمنِ آشکار را درک نکنی.
نکته ادبی: اشاره به آیه ۹ سوره یس که سدی پیش و پسِ کافران کشیده شده است.
حرصِ شکارچی بودن، او را از اینکه خود شکار است غافل کرده؛ او با اینکه بیدل است، ادعای دلبری میکند.
نکته ادبی: بیدل بودن کنایه از نداشتنِ بصیرت و عقلِ سلیم است.
تو در نادانی، از پرندهای کمتر مباش؛ پرنده پیش و پسِ خود را مینگرد و در کمین بودنِ شکارچی را حس میکند.
نکته ادبی: نشید در اینجا به معنای توجه و هوشیاری است.
وقتی پرنده به نزدیکیِ دانه میآید، مدام سر و گردنِ خود را به این سو و آن سو میچرخاند.
نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای ذاتِ آن موجود است.
پرنده با خود میگوید: شگفتا! شاید صیادی در پیش و پسِ من باشد؛ پس از خوردنِ این دانه صرفنظر میکنم.
نکته ادبی: بیم به معنای ترس و هراس است.
تو هم داستانِ بدکاران را ببین و هم به مرگِ یاران و همسایگانِ خود بنگر که چگونه در کمینِ آنها بود.
نکته ادبی: فجار به معنای گناهکاران و بدکاران است.
همان مرگی که بدونِ هیچ ابزاری آنها را هلاک کرد، در هر حالی در کنارِ تو نیز حضور دارد.
نکته ادبی: آلت به معنای ابزار و اسلحه است.
خداوند برای شکنجه و تنبیه، نیازی به گرز و دست ندارد؛ پس بدان که حق تعالی بدونِ دستِ مادی، داور و قاضی است.
نکته ادبی: داورکنیست به معنای قضاوت کردن و تنبیه کردن است.
همان کسی که میگفت اگر خدا هست کجاست؟ در هنگامِ رنج و شکنجه اقرار میکرد که او (خدا) حاضر است.
نکته ادبی: هو در اینجا اشاره به حضورِ خداوند است.
همان کسی که میگفت این مطالبِ دینی دور از ذهن و عجیب است، در هنگامِ سختی اشک میریخت و میگفت ای خداوندِ نزدیک.
نکته ادبی: قریب از صفاتِ الهی به معنای نزدیک است.
چون دیدی که فرار از دامِ مرگ واجب و ضروری است، پس بدان که دامت همین الان به بال و پرِ تو چسبیده است.
نکته ادبی: چفسیده به معنای چسبیده است.
من میخِ این دامِ منحوس را از ریشه میکنم تا دیگر اسیرِ دلبستگیهای تلخ نشوم.
نکته ادبی: طلخکام کنایه از کسی است که از تلخیهای دنیا میچشد.
این پاسخ را در حدِ عقلِ تو گفتم؛ پس آن را درک کن و از جستوجوی حقیقت روی برنگردان.
نکته ادبی: روی متاب یعنی برگردان و دوری نکن.
این ریسمانی را که حرص و حسد است پاره کن؛ همانطور که در قرآن آمده در گردنِ او ریسمانی از لیفِ خرماست.
نکته ادبی: اشاره به آیه ۵ سوره مسد که به ریسمانِ عذابِ دوزخیان اشاره دارد.
آرایههای ادبی
استعاره از چرخهی حیات و مرگ که در آن هر موجودی طعمهی دیگری است.
اشاره به آیه ۱۰ سوره فتح که بیانگرِ قدرتِ الهی فراتر از قدرتِ انسانی است.
کنایه از مرگ، تقدیر یا عذابِ الهی که در تعقیبِ انسان است.
تمثیلی برای انسانِ غافل که در عینِ طلبِ دنیا، خود شکارِ مرگ است.
اشاره به آیه آخر سوره مسد که نمادِ تعلقاتِ دنیوی و عاقبتِ حرص است.