مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام

مولوی
بر مکن پر را و دل بر کن ازو زانک شرط این جهاد آمد عدو
چون عدو نبود جهاد آمد محال شهوتت نبود نباشد امتثال
صبر نبود چون نباشد میل تو خصم چون نبود چه حاجت حیل تو
هین مکن خود را خصی رهبان مشو زانک عفت هست شهوت را گرو
بی هوا نهی از هوا ممکن نبود غازیی بر مردگان نتوان نمود
انفقوا گفتست پس کسپی بکن زانک نبود خرج بی دخل کهن
گر چه آورد انفقوا را مطلق او تو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا
هم چنان چون شاه فرمود اصبروا رغبتی باید کزان تابی تو رو
پس کلوا از بهر دام شهوتست بعد از آن لاتسرفوا آن عفتست
چونک محمول به نبود لدیه نیست ممکن بود محمول علیه
چونک رنج صبر نبود مر ترا شرط نبود پس فرو ناید جزا
حبذا آن شرط و شادا آن جزا آن جزای دل نواز جان فزا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، مولانا با نگاهی عمیق به مقوله مبارزه با نفس و تربیت روحانی، بر این نکته تأکید دارد که پاکدامنی و زهد واقعی به معنای حذف کامل غرایز انسانی یا کناره‌گیری از زندگی نیست، بلکه به معنای حضور در میدانِ وسوسه‌ها و انتخاب راه حق با وجودِ کشش‌های درونی است. همان‌طور که جهاد بدون دشمن معنا ندارد، خودداری از گناه نیز زمانی معنا می‌یابد که میل به گناه وجود داشته باشد، اما فرد با اراده و ایمان بر آن غلبه کند.

شاعر با استعانت از آموزه‌های دینی و منطقی، استدلال می‌کند که لازمه‌ی فضیلت اخلاقی، داشتنِ امکانِ لغزش است. اگر کسی فاقد تمایلات انسانی باشد، در واقع در یک مبارزه شرکت نکرده و به فضیلتی نرسیده است. بنابراین، نه تنها نباید قوای طبیعی خود را از میان برد، بلکه باید با حفظ این قوا، از آن‌ها در مسیر کمال و اعتدال بهره برد تا شایسته‌ی پاداش الهی شد.

معنای روان

بر مکن پر را و دل بر کن ازو زانک شرط این جهاد آمد عدو

توانایی‌های طبیعی و غرایز خود را به کلی از بین مبر، بلکه دلت را از وابستگی به آن‌ها رها کن؛ زیرا شرطِ تحققِ مبارزه با نفس، وجودِ دشمنی (همان نفس اماره) است.

نکته ادبی: بر مکن پر: کنایه از از بین بردن توانمندی و ذات انسانی است. جهاد در اینجا استعاره از مبارزه با نفس است.

چون عدو نبود جهاد آمد محال شهوتت نبود نباشد امتثال

وقتی دشمنی وجود نداشته باشد، مبارزه بی‌معناست؛ همان‌طور که اگر شهوت و میلی در تو نباشد، فرمان‌برداری و پاکدامنی نیز موضوعیت ندارد.

صبر نبود چون نباشد میل تو خصم چون نبود چه حاجت حیل تو

اگر میل و کششی در تو نباشد، صبر کردن معنایی ندارد؛ و اگر دشمنی در کار نباشد، دیگر نیازی نیست که برای مقابله با آن، چاره‌اندیشی کنی.

هین مکن خود را خصی رهبان مشو زانک عفت هست شهوت را گرو

زنهار که خود را به ریاضت‌های سخت (همچون راهبان) اخته و ناتوان نکنی؛ زیرا مفهوم پاکدامنی و عفت، در گرو وجودِ میل و شهوت است (باید باشد تا بتوان از آن پرهیز کرد).

بی هوا نهی از هوا ممکن نبود غازیی بر مردگان نتوان نمود

بدون وجودِ میل و هوا، نهی از آن ممکن نیست؛ همچنان که نمی‌توان به جنگ با مردگان رفت، چرا که آن‌ها دشمنی ندارند تا با ایشان جنگید.

انفقوا گفتست پس کسپی بکن زانک نبود خرج بی دخل کهن

خداوند در قرآن فرموده است «انفقوا» (انفاق کنید)، پس باید کسب و کاری داشته باشی؛ زیرا بدون درآمد، خرج کردن و انفاق ممکن نیست.

گر چه آورد انفقوا را مطلق او تو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا

اگرچه خداوند دستور انفاق را به صورت مطلق بیان کرده است، تو آن را این‌گونه بخوان که ابتدا باید کسب کنی (درآمد داشته باشی) و سپس انفاق کنی.

هم چنان چون شاه فرمود اصبروا رغبتی باید کزان تابی تو رو

همچنان که پادشاه (خداوند) دستور به صبر داده است، باید تمایلی و خواستی در تو باشد تا بتوانی با پایداری از آن روی بگردانی و صبر کنی.

پس کلوا از بهر دام شهوتست بعد از آن لاتسرفوا آن عفتست

پس اینکه دستور داده شده «بخورید»، برای این است که شهوتِ خوردن ایجاد شود (دام)؛ و سپس دستور «لاتسرفوا» (اسراف نکنید)، همان تمرین پاکدامنی و خویشتنداری است.

چونک محمول به نبود لدیه نیست ممکن بود محمول علیه

از نظر منطقی، وقتی موضوع (آنچه صفت بر آن حمل می‌شود) وجود نداشته باشد، ممکن نیست که بتوان صفتی را بر آن بار کرد یا حکمی به آن نسبت داد.

چونک رنج صبر نبود مر ترا شرط نبود پس فرو ناید جزا

وقتی رنجِ صبر کشیدن برای تو حاصل نشود، در واقع شرطِ اصلیِ فضیلت محقق نشده است؛ پس پاداشی هم برای آن نصیبت نخواهد شد.

حبذا آن شرط و شادا آن جزا آن جزای دل نواز جان فزا

چه عالی است آن شرطِ مبارزه با نفس، و چه شادمانه است آن پاداشِ الهی؛ همان پاداشی که هم دل را نوازش می‌دهد و هم به جان آدمی وسعت و کمال می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دشمن

اشاره به نفس اماره و تمایلات نفسانی که در مسیر کمال سد راه آدمی می‌شوند.

تضاد کلوا - لاتسرفوا

تقابل میان دستور به بهره‌مندی از نعمت‌ها و دستور به میانه‌روی برای تبیین مفهوم عفت و خویشتنداری.

تمثیل منطقی محمول به - محمول علیه

استفاده از اصطلاحات منطقی ارسطویی برای اثبات اینکه بدون موضوع (تمایل نفسانی)، حکم (صبر و عفت) بی‌معناست.

تلمیح انفقوا و اصبروا و لاتسرفوا

اشاره به آیات قرآن کریم که مفاهیم اخلاقی و عبادی را در بر دارند.