مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس

مولوی
قسم او خاکست گر دی گر بهار میر کونی خاک چون نوشی چو مار
در میان چوب گوید کرم چوب مر کرا باشد چنین حلوای خوب
کرم سرگین در میان آن حدث در جهان نقلی نداند جز خبث

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با استفاده از تصویرسازی‌هایی از دنیای جانوران پست‌مرتبه، به نقدِ نگرشِ محدودِ انسان‌های مادی‌گرا می‌پردازد. شاعر با تمثیلِ کرم‌هایی که در محیط‌های آلوده و ناچیز، همان آلودگی را بهترین نعمت و حلاوت می‌پندارند، نشان می‌دهد که چگونه طبعِ آدمی بر اساسِ محیط و افکارِ او شکل می‌گیرد و فردِ کوتاه‌نظر، لذت‌های والای معنوی را درک نمی‌کند، چرا که به پستی‌ها خو گرفته است.

معنای روان

قسم او خاکست گر دی گر بهار میر کونی خاک چون نوشی چو مار

سرنوشت و بهره‌ی برخی افراد همواره پستی و خاکی‌ماندن است، چه در زمستان سرد باشد و چه در بهار رویش؛ آنان در این دایره‌ی محدود، خود را بزرگ می‌پندارند و زهرِ پستی را همچون عسلِ گوارا می‌نوشند.

نکته ادبی: دی به معنای زمستان است. تشبیه زهر به نوش استعاره‌ای برای لذت بردن از امور نامطلوب است.

در میان چوب گوید کرم چوب مر کرا باشد چنین حلوای خوب

کرمِ چوب‌خوار در حالی که درون چوب جای گرفته است، با خرسندی می‌پرسد: چه کسی خوراکی به این شیرینی و دل‌چسبی دارد؟

نکته ادبی: تشبیه چوب به حلوا از سوی کرم، نشان‌دهنده کوریِ بصیرتِ موجودی است که لذت را در چیزهای پست جستجو می‌کند.

کرم سرگین در میان آن حدث در جهان نقلی نداند جز خبث

کرم سرگین‌غلتان نیز که در میان نجاست و پلیدیِ محل زندگی‌اش غوطه‌ور است، در تمام دنیا هیچ لذتی را برتر از این ناپاکی نمی‌شناسد.

نکته ادبی: نقلی در اینجا به معنی تنقلات و خوراکی است و خبث به معنای ناپاکی و پلیدی است که در تقابل با طبع متعالی انسان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نوشی چو مار

مار زهر را نوش می‌داند، چنان‌که انسان‌های پست، آلودگی‌ها را به جای فضایل برمی‌گزینند.

تضاد و کنایه حلوا و چوب

قرار دادن چوب در مقام حلوا، کنایه از گمراهیِ کسانی است که امور بی‌ارزش را ارزشمند می‌پندارند.

تمثیل کرم چوب و سرگین

تمثیلی برای انسان‌هایی که در دنیای مادی‌گری و افکار ناپاکِ خود گرفتار شده‌اند.