مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی

مولوی
گرچه آن مطعوم جانست و نظر جسم را هم زان نصیبست ای پسر
گر نگشتی دیو جسم آن را اکول اسلم الشیطان نفرمودی رسول
دیو زان لوتی که مرده حی شود تا نیاشامد مسلمان کی شود
دیو بر دنیاست عاشق کور و کر عشق را عشقی دگر برد مگر
از نهان خانهٔ یقین چون می چشد اندک اندک رخت عشق آنجا کشد
یا حریص االبطن عرج هکذا انما المنهاج تبدیل الغذا
یا مریض القلب عرج للعلاج جملة التدبیر تبدیل المزاج
ایها المحبوس فی رهن الطعام سوف تنجو ان تحملت الفطام
ان فی الجوع طعام وافر افتقدها وارتج یا نافر
اغتذ بالنور کن مثل البصر وافق الاملاک یا خیر البشر
چون ملک تسبیح حق را کن غذا تا رهی هم چون ملایک از اذا
جبرئیل ار سوی جیفه کم تند او به قوت کی ز کرکس کم زند
حبذا خوانی نهاده در جهان لیک از چشم خسیسان بس نهان
گر جهان باغی از نعمت شود قسم موش و مار هم خاکی بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تضاد میان نیازهای جسمانی و خواسته‌های روحانی می‌پردازد. شاعر معتقد است که انسان تنها موجودی مادی نیست و همان‌گونه که جسم به غذا نیاز دارد، جان او نیز نیازمند تغذیه معنوی است. غلبه بر نفس اماره که در اینجا به «دیو» تشبیه شده، از طریق جایگزینی لذت‌های دنیوی با نور و معرفت الهی امکان‌پذیر است.

در ادامه، پیام شاعر این است که انسان برای رهایی از بند دنیا و رسیدن به کمال، باید رژیم غذایی روح خود را تغییر دهد. همان‌طور که بیماری جسم با پرهیز و داروی مناسب درمان می‌شود، بیماری جان نیز که ناشی از دلبستگی به مادیات است، تنها با گرسنگی کشیدن از شهوات و تغذیه از نور الهی و ذکر و تسبیح خداوند درمان می‌گردد.

معنای روان

گرچه آن مطعوم جانست و نظر جسم را هم زان نصیبست ای پسر

اگرچه آن [غذای معنوی] خوراک جان و مایه بینش است، اما ای پسر، جسم تو نیز از آن بهره‌ای دارد.

نکته ادبی: «مطعوم» به معنای خوراک و «نظر» در اینجا به معنای بینش و شهود است.

گر نگشتی دیو جسم آن را اکول اسلم الشیطان نفرمودی رسول

اگر نفسِ جسمانی تو (دیو درون) نمی‌خورد و طلبکار نبود، پیامبر (ص) نمی‌فرمود که «شیطان من به دست من مسلمان شد» (یعنی آن را رام کردم).

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «اسلم شیطانی علی یدی» که به معنای تسلیم کردن نفس اماره است.

دیو زان لوتی که مرده حی شود تا نیاشامد مسلمان کی شود

آن «دیو» تنها با همان غذای معنوی است که زنده می‌شود و جان می‌گیرد؛ تا زمانی که از آن نخورد، چطور می‌تواند تسلیم حق شود و مسلمان گردد؟

نکته ادبی: «لوتی» در اینجا به معنای لقمه یا طعمه است که در متن کهن به معنای سهم نفس از دنیا به کار رفته است.

دیو بر دنیاست عاشق کور و کر عشق را عشقی دگر برد مگر

این «دیو» نسبت به دنیا کور و کر است و عاشق آن شده؛ مگر اینکه عشقی بزرگتر (عشق الهی) بیاید و این عشق زمینی را از بین ببرد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت عشق برتر در از بین بردن تعلقات پست نفسانی.

از نهان خانهٔ یقین چون می چشد اندک اندک رخت عشق آنجا کشد

وقتی انسان ذره‌ای از آن عالم یقین می‌چشد، کم‌کم بار و بنه عشق و دلبستگی خود را از دنیا به آن سو می‌کشد.

نکته ادبی: «نهان‌خانه» استعاره از باطن و قلب انسان است که جایگاه حقایق است.

یا حریص االبطن عرج هکذا انما المنهاج تبدیل الغذا

ای کسی که حریص شکمی، راه درست این است که تغییر مسیر دهی؛ تنها راه نجات، تغییر دادن غذای توست.

نکته ادبی: «حریص البطن» به معنای شکم‌پرست است و «منهاج» به معنای روش و طریق است.

یا مریض القلب عرج للعلاج جملة التدبیر تبدیل المزاج

ای کسی که بیمار دلی، به سوی درمان رو کن؛ چرا که تمام تدبیر برای بهبودی، تغییر دادن مزاج [روحانی] توست.

نکته ادبی: «مریض القلب» به معنای کسی است که به دلیل دلبستگی‌های دنیوی دچار کج‌روی روحی شده است.

ایها المحبوس فی رهن الطعام سوف تنجو ان تحملت الفطام

ای کسی که در گروِ غذا و مادیات زندانی شده‌ای، اگر در برابر سختی و گرسنگیِ شهوات صبر کنی، نجات خواهی یافت.

نکته ادبی: «فطام» به معنای از شیر گرفتن کودک است که اینجا استعاره از ترک عادت‌های نفسانی است.

ان فی الجوع طعام وافر افتقدها وارتج یا نافر

در گرسنگی و روزه‌داری، طعام فراوانی [برای روح] نهفته است؛ ای کسی که از سختی می‌گریزی، آن را جستجو کن و به آن امیدوار باش.

نکته ادبی: «نافر» به معنای کسی است که از سختی می‌گریزد.

اغتذ بالنور کن مثل البصر وافق الاملاک یا خیر البشر

از نورِ حق تغذیه کن تا مانند بینایی (که لطیف است) شوی؛ ای بهترینِ بشر، با فرشتگان هم‌سو و همراه شو.

نکته ادبی: «اغتذ» امر از اغتذاء به معنای تغذیه کردن است.

چون ملک تسبیح حق را کن غذا تا رهی هم چون ملایک از اذا

مانند فرشتگان، تسبیح و یاد خدا را غذای خود کن تا همچون آن‌ها از آزار و بدی‌ها رها شوی.

نکته ادبی: «اذا» در اینجا به معنای آزار و رنج‌های دنیوی است که از مادیات سرچشمه می‌گیرد.

جبرئیل ار سوی جیفه کم تند او به قوت کی ز کرکس کم زند

اگر جبرئیل به سراغ مردار و چیزهای پست دنیوی برود، در این صورت او چه تفاوتی با کرکس دارد و از نظر توانمندی چه برتری‌ای دارد؟

نکته ادبی: تمثیل جبرئیل برای بیان جایگاه بلند روحانی و کرکس برای بیان دلبستگی به دنیا.

حبذا خوانی نهاده در جهان لیک از چشم خسیسان بس نهان

چه سفره پربرکتی در این جهان پهن شده است، اما افسوس که از چشم افراد فرومایه و حریص، پنهان مانده است.

نکته ادبی: «خسیس» به معنای پست‌طبع و فرومایه است.

گر جهان باغی از نعمت شود قسم موش و مار هم خاکی بود

اگر جهان به باغی پر از نعمت تبدیل شود، باز هم سهم موش و مار [که نماد پست‌فطرتی‌اند] همان خاک و کثافات زمین است.

نکته ادبی: شاعر تفاوت جوهری انسان‌های متعالی و افراد پست را به تفاوت سلیقه جانوران تشبیه می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دیو

دیو استعاره از «نفس اماره» یا همان منِ حیوانی انسان است که همواره به دنبال ارضای شهوات است.

استعاره غذای جان/نور

اشاره به معنویت، ایمان و یاد خدا که تنها غذای مناسب برای روح انسان است.

تضاد موش و مار در مقابل ملک

تقابل میان کسانی که در سطح حیوانی و مادی زندگی می‌کنند با کسانی که در سطح فرشتگان و روحانیت سیر می‌کنند.

ایهام چشم

به معنای ظاهر چشم و در معنای عمیق‌تر به معنای بصیرت و بینش باطنی که حقیقت را می‌بیند.