مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش

مولوی
این سخن پایان ندارد مصطفی عرضه کرد ایمان و پذرفت آن فتی
آن شهادت را که فرخ بوده است بندهای بسته را بگشوده است
گشت مومن گفت او را مصطفی که امشبان هم باش تو مهمان ما
گفت والله تا ابد ضیف توم هر کجا باشم بهر جا که روم
زنده کرده و معتق و دربان تو این جهان و آن جهان بر خوان تو
هر که بگزیند جزین بگزیده خوان عاقبت درد گلویش ز استخوان
هر که سوی خوان غیر تو رود دیو با او دان که هم کاسه بود
هر که از همسایگی تو رود دیو بی شکی که همسایه ش شود
ور رود بی تو سفر او دوردست دیو بد همراه و هم سفرهٔ ویست
ور نشیند بر سر اسپ شریف حاسد ماهست دیو او را ردیف
ور بچه گیرد ازو شهناز او دیو در نسلش بود انباز او
در نبی شارکهم گفتست حق هم در اموال و در اولاد ای شفق
گفت پیغامبر ز غیب این را جلی در مقالات نوادر با علی
یا رسول الله رسالت را تمام تو نمودی هم چو شمس بی غمام
این که تو کردی دو صد مادر نکرد عیسی از افسونش با عازر نکرد
از تو جانم از اجل نک جان ببرد عازر ار شد زنده زان دم باز مرد
گشت مهمان رسول آن شب عرب شیر یک بز نیمه خورد و بست لب
کرد الحاحش بخور شیر و رقاق گفت گشتم سیر والله بی نفاق
این تکلف نیست نی ناموس و فن سیرتر گشتم از آنک دوش من
در عجب ماندند جمله اهل بیت پر شد این قندیل زین یک قطره زیت
آنچ قوت مرغ بابیلی بود سیری معدهٔ چنین پیلی شود
فجفجه افتاد اندر مرد و زن قدر پشه می خورد آن پیل تن
حرص و وهم کافری سرزیر شد اژدها از قوت موری سیر شد
آن گدا چشمی کفر از وی برفت لوت ایمانیش لمتر کرد و زفت
آنک از جوع البقر او می طپید هم چو مریم میوهٔ جنت بدید
میوهٔ جنت سوی چشمش شتافت معدهٔ چون دوزخش آرام یافت
ذات ایمان نعمت و لوتیست هول ای قناعت کرده از ایمان به قول

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی از پیوندی عمیق و روحانی میان پیامبر اکرم (ص) و مردی تازه‌مسلمان است که با پذیرش ایمان، از قیدوبندهای نفسانی و تعلقات دنیوی رسته و به چنان مقامی از حضور می‌رسد که نیازهای جسمانی‌اش به کمترین حد رسیده و با برکتِ نگاه پیامبر، سیراب و سیر می‌شود.

شاعر در این بخش بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که دوری از مسیر هدایت الهی، آدمی را در هر زمینه‌ای از زندگی، از سفر گرفته تا تشکیل خانواده، در معرض وسوسه و همراهی نیروهای اهریمنی قرار می‌دهد. در مقابل، پیوند با حقیقتِ ایمان، اژدهای حرص و آز را به آرامش می‌رساند و «گدا‌چشمی» و ناپایداری نفس را به قناعت و سیریِ روحانی بدل می‌کند.

معنای روان

این سخن پایان ندارد مصطفی عرضه کرد ایمان و پذرفت آن فتی

این ماجرا و گفت‌وگو پایان ندارد؛ پیامبر (ص) ایمان را بر آن جوان عرضه کرد و او آن را با جان و دل پذیرفت.

نکته ادبی: «فتی» در لغت به معنای جوان است و در ادبیات عرفانی به سالک جوانمرد اطلاق می‌شود.

آن شهادت را که فرخ بوده است بندهای بسته را بگشوده است

آن شهادتی که بسیار مبارک و فرخنده بود، بندهای بسته‌ای که بر جان او بود را از هم گشود.

نکته ادبی: استعاره از گره‌های روحی و تعلقات که با ایمان باز می‌شوند.

گشت مومن گفت او را مصطفی که امشبان هم باش تو مهمان ما

وقتی آن فرد مؤمن شد، پیامبر به او گفت که امشب مهمان ما باش.

نکته ادبی: دعوت پیامبر، استعاره‌ای از دعوت به حضور در حریم الهی است.

گفت والله تا ابد ضیف توم هر کجا باشم بهر جا که روم

آن مرد گفت: به خدا سوگند که تا ابد مهمان تو هستم، هر کجا که بروم و در هر شرایطی که باشم.

نکته ادبی: اشاره به تسلیم محضِ سالک در برابر مرشد و پیامبر.

زنده کرده و معتق و دربان تو این جهان و آن جهان بر خوان تو

تو مرا زنده کردی و از بندهای تعلق آزاد ساختی و نگهبان جان منی؛ همه چیز در این جهان و آن جهان، وابسته به خوان کرم توست.

نکته ادبی: «معتق» به معنای آزادکننده بنده است که استعاره از رهایی از قید نفس است.

هر که بگزیند جزین بگزیده خوان عاقبت درد گلویش ز استخوان

هر کس غیر از این سفره‌ی الهی را انتخاب کند، عاقبت کارش این است که از استخوان‌های سختِ دنیوی، گلویش زخم می‌شود و درد می‌کشد.

نکته ادبی: تمثیل برای سختی‌ها و رنج‌های انتخاب مسیرهای مادی و غیرالهی.

هر که سوی خوان غیر تو رود دیو با او دان که هم کاسه بود

بدان که هر کس به سفره‌ی غیر از تو روی بیاورد، در واقع با دیو هم‌کاسه شده است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دوری از معنویت، مصاحبت با شیطان است.

هر که از همسایگی تو رود دیو بی شکی که همسایه ش شود

هر کس از همسایگی و حریم تو دور شود، بدون شک شیطان همسایه‌اش خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فضای خالی از یاد خدا، جولانگاه شیطان است.

ور رود بی تو سفر او دوردست دیو بد همراه و هم سفرهٔ ویست

و اگر بدون تو به سفر برود، دیو بدسیرت همراه و هم‌سفره‌ی او خواهد بود.

نکته ادبی: «هم‌سفره بودن» کنایه از نفوذ شیطان در قوت و معیشت فرد است.

ور نشیند بر سر اسپ شریف حاسد ماهست دیو او را ردیف

و اگر بر بهترین اسب هم بنشیند، شیطان که دشمن ماهِ رخسار اوست، پشت سرش سوار می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «ردیف شیطان» که بر مرکب انسانِ غافل سوار است.

ور بچه گیرد ازو شهناز او دیو در نسلش بود انباز او

و اگر از آن بهره‌ای (فرزندی) بگیرد، شیطان در نسل او شریک و همراه خواهد بود.

نکته ادبی: تأکید بر تأثیر ناپاکی بر نسل و فرزندان.

در نبی شارکهم گفتست حق هم در اموال و در اولاد ای شفق

ای کسی که روشنایی‌بخش هستی، خداوند در قرآن فرموده است که شیطان در اموال و فرزندانِ افرادِ غافل شریک می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۶۴ سوره اسراء: «وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ».

گفت پیغامبر ز غیب این را جلی در مقالات نوادر با علی

پیامبر این سخن را به روشنی از عالم غیب، در گفت‌وگوهای خاص با علی (ع) بیان فرمود.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ویژه علی (ع) در دریافت اسرار غیبی از پیامبر.

یا رسول الله رسالت را تمام تو نمودی هم چو شمس بی غمام

ای رسول خدا، تو رسالت خود را کامل کردی، همانند خورشیدی که هیچ ابری جلوی تابشش را نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه پیامبر به خورشیدِ بدونِ ابر که نشانگر کمال هدایت است.

این که تو کردی دو صد مادر نکرد عیسی از افسونش با عازر نکرد

این کاری که تو برای من کردی، هیچ مادری برای فرزندش نمی‌کند و حتی عیسی (ع) با معجزه خود برای «عازر» انجام نداد.

نکته ادبی: اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن عازر.

از تو جانم از اجل نک جان ببرد عازر ار شد زنده زان دم باز مرد

جان من به خاطر تو زنده شد، نه به واسطه اجل؛ چرا که عازر اگر زنده شد، دوباره مرد، اما این حیات روحانی باقی است.

نکته ادبی: تقابل میان حیات جسمانیِ موقت و حیات روحانیِ ابدی.

گشت مهمان رسول آن شب عرب شیر یک بز نیمه خورد و بست لب

آن شب آن مرد عرب مهمان رسول خدا شد؛ او تنها مقدار اندکی از شیر یک بز نوشید و لب از غذا بست.

نکته ادبی: اشاره به کرامتی که در آن غذای اندک، شخص را سیر می‌کند.

کرد الحاحش بخور شیر و رقاق گفت گشتم سیر والله بی نفاق

پیامبر اصرار کرد که شیر و نان بخور، اما او با صداقت گفت: به خدا قسم که سیر شدم.

نکته ادبی: «رقاق» نان نازک است. اصرار پیامبر، تعارفی از سر کرامت بود.

این تکلف نیست نی ناموس و فن سیرتر گشتم از آنک دوش من

این حرف من از روی تعارف یا آدابِ ظاهری نیست، من واقعاً سیرتر از دیشب هستم.

نکته ادبی: «تکلف» به معنای به زحمت انداختن خود برای ظاهر‌سازی است.

در عجب ماندند جمله اهل بیت پر شد این قندیل زین یک قطره زیت

اهل‌بیت پیامبر در شگفتی ماندند؛ چرا که آن ظرف (قندیل) با یک قطره روغن (یا شیر) پر شده بود.

نکته ادبی: اشاره به برکتِ حضور پیامبر در خانه.

آنچ قوت مرغ بابیلی بود سیری معدهٔ چنین پیلی شود

آن نوری که قوتِ مرغ‌های ابابیل بود، اکنون معده‌ی چنین مرد تنومندی را سیر می‌کند.

نکته ادبی: تمثیل و تلمیح به واقعه اصحاب فیل و قدرت الهی.

فجفجه افتاد اندر مرد و زن قدر پشه می خورد آن پیل تن

در میان زن و مردِ خانه غوغا شد؛ آن مرد تنومند به اندازه‌ی یک پشه غذا خورد.

نکته ادبی: «فجفجه» به معنای هیاهو و تعجب است.

حرص و وهم کافری سرزیر شد اژدها از قوت موری سیر شد

حرص و وهمِ کفرآلودِ او سرکوب شد؛ اژدهای نفسش با مقدارِ خوراکِ یک مورچه، سیر شد.

نکته ادبی: تشبیه حرص به اژدها و قناعت به قوت مورچه.

آن گدا چشمی کفر از وی برفت لوت ایمانیش لمتر کرد و زفت

آن طمع‌کاری و فقرِ چشمِ کفر از وجودش رفت و خوراکِ ایمانی او را نیرومند و توانگر کرد.

نکته ادبی: «زفت» به معنای ستبر، قوی و بزرگ است.

آنک از جوع البقر او می طپید هم چو مریم میوهٔ جنت بدید

کسی که از شدتِ «گرسنگیِ گاوی» (حرص شدید) بیقرار بود، اکنون میوه‌های بهشتی را مشاهده کرد.

نکته ادبی: «جوع البقر» کنایه از حرص و ولع سیری‌ناپذیر است که با یاد مریم (س) که از بهشت روزی می‌گرفت، مقایسه شده.

میوهٔ جنت سوی چشمش شتافت معدهٔ چون دوزخش آرام یافت

میوه‌های بهشتی به سوی چشمان او شتافتند و معده‌ی او که چون دوزخ همیشه طالبِ بیشتر بود، آرام گرفت.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن درباره دوزخ: «هَلِ امْتَلَأْتِ»، که هر چه به آن داده شود باز هم طلب بیشتر می‌کند.

ذات ایمان نعمت و لوتیست هول ای قناعت کرده از ایمان به قول

ذاتِ ایمان، نعمت و خوراکی بزرگ است؛ ای کسی که تنها به ادعای ایمان قناعت کرده‌ای و از حقیقت آن بی‌خبری.

نکته ادبی: توبیخِ کسانی که ایمان را فقط در حد حرف و ادعا می‌دانند و به حقیقتِ آن نرسیده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مرغ بابیلی

اشاره به پرندگان معجزه‌گری که با سنگ‌های سِجّیل سپاه ابرهه را شکست دادند.

تلمیح عیسی از افسونش با عازر

اشاره به زنده کردن عازر به دست حضرت عیسی (ع) که در اینجا به عنوان مقامی پایین‌تر از اثرِ ایمانِ پیامبر ذکر شده است.

استعاره اژدها از قوت موری سیر شد

تشبیه حرص و آزِ نفس به اژدها که با کمترین روزیِ معنوی آرام می‌گیرد.

تشبیه معدهٔ چون دوزخ

تشبیه میلِ سیری‌ناپذیرِ نفس به جهنم که هر چه به آن داده شود، باز تقاضای بیشتری دارد.

کنایه گدا چشمی

کنایه از طمع، حرص و فقرِ روحی داشتن.