مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منور بی‌آنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی در بیان آنک آن‌نور خود را از اندرون سر عارف ظاهر کند بر خلقان بی‌فعل عارف و بی‌قول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مذن و علامات دیگر حاجت نیاید

مولوی
لیک نور سالکی کز حد گذشت نور او پر شد بیابانها و دشت
شاهدی اش فارغ آمد از شهود وز تکلفها و جانبازی و جود
نور آن گوهر چو بیرون تافتست زین تسلسها فراغت یافتست
پس مجو از وی گواه فعل و گفت که ازو هر دو جهان چون گل شکفت
این گواهی چیست اظهار نهان خواه قول و خواه فعل و غیر آن
که عرض اظهار سر جوهرست وصف باقی وین عرض بر معبرست
این نشان زر نماند بر محک زر بماند نیک نام و بی ز شک
این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیک نام
جان چنین افعال و اقوالی نمود بر محک امر جوهر را بسود
که اعتقادم راستست اینک گواه لیک هست اندر گواهان اشتباه
تزکیه باید گواهان را بدان تزکیش صدقی که موقوفی بدان
حفظ لفظ اندر گواه قولیست حفظ عهد اندر گواه فعلیست
گر گواه قول کژ گوید ردست ور گواه فعل کژ پوید ردست
قول و فعل بی تناقض بایدت تا قبول اندر زمان بیش آیدت
سعیکم شتی تناقض اندرید روز می دوزید شب بر می درید
پس گواهی با تناقض کی شنود یا مگر حلمی کند از لطف خود
فعل و قول اظهار سرست و ضمیر هر دو پیدا می کند سر ستیر
چون گواهت تزکیه شد شد قبول ورنه محبوس است اندر مول مول
تا تو بستیزی ستیزند ای حرون فانتظرهم انهم منتظرون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین تفاوت میان «جوهر» (حقیقتِ باطنی) و «عرض» (اعمال و گفتار ظاهری) می‌پردازند. شاعر بر این باور است که انسانی که به مقام والای شهود و حقیقت رسیده است، نیازی به اثبات ایمان خود از طریق تکاپوهای ظاهری ندارد، چرا که وجودِ تابناک او خود گویای کمال اوست.

از سوی دیگر، برای کسانی که هنوز در مراتب پایین‌تر سیر می‌کنند، اعمال عبادی مانند نماز، روزه و جهاد، همچون گواهان و نشانه‌هایی برای سنجشِ صدقِ ایمان هستند. شاعر هشدار می‌دهد که این گواهان باید پیراسته از تضاد باشند؛ زیرا عملی که با تناقض همراه باشد (شبیه کسی که روز می‌دوزد و شب می‌درد)، نزد خداوند پذیرفته نیست و نشان از ضعفِ درونی دارد.

معنای روان

لیک نور سالکی کز حد گذشت نور او پر شد بیابانها و دشت

اما نورِ وجودِ آن سالک و رهروی که از محدودیت‌های ابتدایی عبور کرده، چنان گسترده است که سراسرِ بیابان‌ها و دشت‌های وجود را روشن کرده است.

نکته ادبی: «حد» به معنایِ مقام یا مرتبه سلوک است.

شاهدی اش فارغ آمد از شهود وز تکلفها و جانبازی و جود

او به مقامی از شهود رسیده که از نیاز به تظاهر، تلاش‌های سخت و تحمیلی، و اثباتِ ایمان از طریق اعمالِ ظاهری، رها و فارغ شده است.

نکته ادبی: «شاهد» در اینجا به معنای کسی است که به مقامِ دیدنِ حقایق رسیده است.

نور آن گوهر چو بیرون تافتست زین تسلسها فراغت یافتست

وقتی آن نورِ حقیقت (گوهر) از درونِ او تابیدن گرفت، او از این زنجیره‌های دست‌وپاگیرِ ظواهر رهایی یافت.

نکته ادبی: «تسلسل» در اینجا به معنای پی‌درپی بودنِ تکالیفِ سنگین و شرایطِ دشوار است.

پس مجو از وی گواه فعل و گفت که ازو هر دو جهان چون گل شکفت

پس از چنین انسانِ کاملی، به دنبالِ گواه و دلیل برایِ اعمال و گفتارش مباش؛ چرا که تمامِ دنیا و آخرت، از برکتِ وجودِ او شکوفا شده است.

نکته ادبی: اشاره به این که وجودِ او دلیلِ حقانیتِ اوست.

این گواهی چیست اظهار نهان خواه قول و خواه فعل و غیر آن

اصلاً این گواهی دادن چیست؟ صرفاً آشکار کردنِ آن حقیقتی است که در نهان داریم، خواه این آشکارسازی با سخن باشد یا با عمل و یا هر چیز دیگری.

نکته ادبی: «اظهارِ نهان» یعنی بیرون ریختنِ آنچه در باطن است.

که عرض اظهار سر جوهرست وصف باقی وین عرض بر معبرست

اعمالِ ظاهری، تنها نمودی گذرا از جوهرِ وجودیِ انسان هستند؛ صفت باقی می‌ماند اما آن عملِ ظاهری، راهگذری بیش نیست که از بین می‌رود.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات کلامی و فلسفیِ «عرض» (امرِ گذرا) و «جوهر» (ذاتِ ثابت).

این نشان زر نماند بر محک زر بماند نیک نام و بی ز شک

آن اثری که بر روی طلا (برای عیارسنجی) می‌ماند، ماندگار نیست؛ آنچه باقی می‌ماند خودِ طلایِ ناب و اصیل است که بدون هیچ شک و تردیدی ارزشمند است.

نکته ادبی: تمثیلِ «محک» (سنگِ محک) برای سنجشِ خلوصِ طلا.

این صلات و این جهاد و این صیام هم نماند جان بماند نیک نام

این نمازها، جهادها و روزه‌ها، در نهایت از بین می‌روند؛ آنچه باقی می‌ماند جانِ پاکِ انسان و نامِ نیکی است که از او بر جای می‌ماند.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ جان و گوهر بر صورتِ عمل.

جان چنین افعال و اقوالی نمود بر محک امر جوهر را بسود

جانِ انسان، این اعمال و گفتارها را پدید آورد تا ذاتِ خویش را بر سنگِ محکِ فرمانِ خداوند بیازماید و عیارِ خود را مشخص کند.

نکته ادبی: «بسود» از مصدرِ سودن به معنایِ سایش و امتحان کردن است.

که اعتقادم راستست اینک گواه لیک هست اندر گواهان اشتباه

با خود می‌گویی: «اعتقادِ من راستین است»، این همان گواهیِ توست؛ اما در این گواهان (اعمالِ تو)، شک و تردید و اشتباه وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به تناقضِ میانِ ادعایِ ایمان و رفتارِ ناهماهنگ با آن.

تزکیه باید گواهان را بدان تزکیش صدقی که موقوفی بدان

بدان که باید این گواهان (اعمالِ خود) را تزکیه کنی؛ تزکیه کردنِ آن‌ها یعنی به دست آوردنِ آن صدق و راستی که همه چیز به آن وابسته است.

نکته ادبی: «تزکیه» در اینجا به معنایِ پیراستن و پالودنِ عمل از ناخالصی است.

حفظ لفظ اندر گواه قولیست حفظ عهد اندر گواه فعلیست

پاسداری از سخن، گواهِ گفتارِ توست و وفاداری به پیمان، گواهِ کردارِ توست.

نکته ادبی: تفکیکِ دو نوعِ اصلیِ گواهی (قولی و فعلی).

گر گواه قول کژ گوید ردست ور گواه فعل کژ پوید ردست

اگر گواهِ گفتارت (زبانت) دروغ بگوید، آن گواهی مردود است؛ و اگر گواهِ کردارت (رفتارت) کج‌روی کند، آن هم مردود است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (کژ/راست) برای روشن کردنِ ابطالِ عملِ ناصحیح.

قول و فعل بی تناقض بایدت تا قبول اندر زمان بیش آیدت

سخن و کردارت باید بدون تضاد باشند تا در کوتاه‌ترین زمان، مورد پذیرشِ درگاهِ حق قرار گیرند.

نکته ادبی: «تناقض» یعنی ناهماهنگی میانِ ظاهر و باطن.

سعیکم شتی تناقض اندرید روز می دوزید شب بر می درید

«تلاش‌های شما پراکنده و متضاد است»؛ شما دچار تضاد هستید؛ روز می‌دوزید (نیکی می‌کنید) و شب می‌درید (تباه می‌کنید).

نکته ادبی: اشاره به آیه ۴ سوره لیل «ان سعیکم لشتی».

پس گواهی با تناقض کی شنود یا مگر حلمی کند از لطف خود

پس چگونه خداوند گواهیِ متضادِ تو را می‌پذیرد؟ مگر اینکه از سرِ لطف و مهربانیِ خویش، با تو مدارا کند.

نکته ادبی: «حلم» به معنایِ بردباری و خویشتنداریِ خداوند است.

فعل و قول اظهار سرست و ضمیر هر دو پیدا می کند سر ستیر

قول و فعل، آشکارکننده‌ی سر و ضمیرِ تو هستند؛ هر دویِ آن‌ها آن رازِ پنهانِ وجودت را برای همگان نمایان می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه ظاهر، آینه‌یِ باطن است.

چون گواهت تزکیه شد شد قبول ورنه محبوس است اندر مول مول

وقتی گواهانِ تو (اعمال و گفتارت) از ناخالصی پاک شدند، موردِ قبول واقع می‌شوند؛ وگرنه در بندِ گرفتاری‌ها و تکرارهای بی‌فایده اسیر خواهی بود.

نکته ادبی: «مول مول» به معنایِ تکرار و سرگشتگیِ بی‌پایان است.

تا تو بستیزی ستیزند ای حرون فانتظرهم انهم منتظرون

ای انسانِ سرکش! تا زمانی که تو با حقیقت می‌ستیزی، دیگران هم با تو خواهند ستیزید. منتظر باش که آن‌ها نیز منتظرند.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷۱ سوره اعراف «فانتظرو انی معکم من المنتظرین» و خطابِ «حرون» به معنایِ مرکبِ چموش و سرکش.

آرایه‌های ادبی

استعاره زر و محک

اعمالِ ظاهری به سنگِ محک تشبیه شده‌اند که حقیقتِ درونی (طلا) را عیارسنجی می‌کند.

تلمیح سعی‌کم شتی

اشاره به آیه ۴ سوره لیل درباره پراکندگیِ تلاش‌های انسان‌های غیرمخلص.

تضاد (طباق) روز می‌دوزید شب برمی‌درید

تمثیلِ بسیار زیبا و گویا برای نشان دادنِ تناقضِ رفتارِ انسانِ منافق یا بی‌ثبات.

واژگان فلسفی جوهر و عرض

بهره‌گیری از اصطلاحاتِ منطق و فلسفه برای تبیینِ جایگاهِ عمل نسبت به نیت و حقیقتِ وجودی.