مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۶ - نواختن مصطفی علیه‌السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می‌کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی

مولوی
این سخن پایان ندارد آن عرب ماند از الطاف آن شه در عجب
خواست دیوانه شدن عقلش رمید دست عقل مصطفی بازش کشید
گفت این سو آ بیامد آنچنان که کسی برخیزد از خواب گران
گفت این سو آ مکن هین با خود آ که ازین سو هست با تو کارها
آب بر رو زد در آمد در سخن کای شهید حق شهادت عرضه کن
تا گواهی بدهم و بیرون شوم سیرم از هستی در آن هامون شوم
ما درین دهلیز قاضی قضا بهر دعوی الستیم و بلی
که بلی گفتیم و آن را ز امتحان فعل و قول ما شهودست و بیان
از چه در دهلیز قاضی ای گواه حبس باشی ده شهادت از پگاه
زان بخواندندت بدین جا تا که تو آن گواهی بدهی و ناری عتو
از لجاج خویشتن بنشسته ای اندرین تنگی کف و لب بسته ای
تا بندهی آن گواهی ای شهید تو ازین دهلیز کی خواهی رهید
یک زمان کارست بگزار و بتاز کار کوته را مکن بر خود دراز
خواه در صد سال خواهی یک زمان این امانت واگزار و وا رهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به گفت‌وگوی عمیق میان یک جوینده حقیقت و راهنمای معنوی اشاره دارد. در فضای این ابیات، کشمکش میان تمایل به فنا و بی‌خودی در عشق الهی و ضرورت انجام رسالت و وظیفه انسانی در این جهان ترسیم شده است. شاعر جهان را به دهلیزی تشبیه می‌کند که انسان برای ادای شهادت نسبت به پیمان الست در آن حضور یافته است.

مضمون اصلی، ضرورت بیداری و انجام مسئولیت‌های معنوی است. شاعر با زبانی تمثیلی گوشزد می‌کند که انسان نباید در میانه راه و پیش از ادای حقِ پیمانی که با خداوند بسته است، با لجاجت و غفلت، خود را در بند نگه دارد و باید با هوشیاری وظیفه خود را به انجام برساند.

معنای روان

این سخن پایان ندارد آن عرب ماند از الطاف آن شه در عجب

این گفتگو تمامی ندارد و آن مرد عرب از لطف و بزرگواری آن پادشاهِ معنوی در حیرت ماند.

نکته ادبی: شه استعاره از پیر و مرشد راهنماست.

خواست دیوانه شدن عقلش رمید دست عقل مصطفی بازش کشید

آن مرد خواست که در عالم بی‌خودی و جذبه غرق شود و عقلش زایل گردد، اما هدایت و تدبیرِ خردمندانه آن پیر، دست او را گرفت و به عالم هوشیاری بازگرداند.

نکته ادبی: عقل مصطفی اشاره به خردِ پیامبرگونه یا هدایتِ مرشدِ کامل است.

گفت این سو آ بیامد آنچنان که کسی برخیزد از خواب گران

آن پیر به او گفت که به این سو بیا؛ او چنان بازگشت که گویی کسی از خوابی سنگین بیدار می‌شود.

نکته ادبی: خواب گران کنایه از غفلت و ناآگاهی نسبت به حقایق عالم است.

گفت این سو آ مکن هین با خود آ که ازین سو هست با تو کارها

به او گفت به این سمت بیا و با خودت لجاجت نکن؛ زیرا از این سو کارهای مهمی با تو داری.

نکته ادبی: با خود آ کنایه از بازگشت به خویشتن و هوشیاری است.

آب بر رو زد در آمد در سخن کای شهید حق شهادت عرضه کن

آن مرد آبی بر صورت زد و به سخن آمد که ای شهیدِ راه حق، از آن شهادت و حقیقتی که می‌گویی سخن بگو.

نکته ادبی: شهید حق در اینجا می‌تواند به معنای گواه بر حقیقت باشد.

تا گواهی بدهم و بیرون شوم سیرم از هستی در آن هامون شوم

تا من نیز آن گواهی را ادا کنم و از این جهان بیرون روم؛ چرا که از زندگی در این عالم خسته شده‌ام و می‌خواهم به آن دشت بی‌کرانِ حقیقت بپیوندم.

نکته ادبی: هامون استعاره از عالم ملکوت و بی‌کرانگی است.

ما درین دهلیز قاضی قضا بهر دعوی الستیم و بلی

ما در این راهروی دنیا، نزد قاضیِ کل (خداوند) برای ادعای پیمانِ ازلی «الست» هستیم.

نکته ادبی: دهلیز نماد عالم دنیا و عالم واسطه میان عدم و وجود است.

که بلی گفتیم و آن را ز امتحان فعل و قول ما شهودست و بیان

ما در عالمِ پیش از خلقت گفتیم «بلی»، و اکنون کردار و گفتارِ ما در این جهان، گواه و نشانه‌ای از آن پیمان است.

نکته ادبی: الست و بلی اشاره به پیمان ازلی میان خدا و انسان دارد.

از چه در دهلیز قاضی ای گواه حبس باشی ده شهادت از پگاه

پس ای شاهدِ حق، چرا در این راهرویِ دادگاهِ الهی، مانند زندانیان محبوس مانده‌ای و از همان صبحِ خلقت شهادت نمی‌دهی؟

نکته ادبی: دهلیز قاضی کنایه از جایگاهِ دنیوی است که فرصتِ اظهار حقیقت است.

زان بخواندندت بدین جا تا که تو آن گواهی بدهی و ناری عتو

تو را به این دنیا فراخواندند تا آن گواهیِ پیمانِ الست را ادا کنی و در این راه سرکشی و لجاجت نکنی.

نکته ادبی: عتو به معنای سرکشی و لجاجت است.

از لجاج خویشتن بنشسته ای اندرین تنگی کف و لب بسته ای

تو به خاطر لجاجتِ خودت اینجا نشسته‌ای و در این تنگنایِ دنیا، زبان و دستت را بسته‌ای و از ادای وظیفه غافلی.

نکته ادبی: تنگی استعاره از عالم دنیا و محدودیت‌های مادی است.

تا بندهی آن گواهی ای شهید تو ازین دهلیز کی خواهی رهید

تا زمانی که آن گواهی را ادا نکنی، ای شهیدِ حق، چگونه می‌خواهی از این دهلیزِ تنگِ دنیا رهایی یابی؟

نکته ادبی: رهید به معنای رهایی یافتن و آزاد شدن از قید دنیاست.

یک زمان کارست بگزار و بتاز کار کوته را مکن بر خود دراز

مدت کوتاهی وقت صرف کن و با شتاب این کار را انجام بده؛ وظیفه‌ای را که کوتاه است با اهمال‌کاری بر خود طولانی نکن.

نکته ادبی: کار کوته استعاره از عمر کوتاه انسان است.

خواه در صد سال خواهی یک زمان این امانت واگزار و وا رهان

چه صد سال طول بکشد چه یک لحظه، این امانتِ الهی را ادا کن و خود را از این قید و بند آزاد ساز.

نکته ادبی: امانت اشاره به همان عهدِ الست است که بر دوش انسان نهاده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دهلیز

جهانِ مادی به راهرویی تشبیه شده که محلِ توقفِ موقت برای انجام یک وظیفه است.

تلمیح الست و بلی

اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى» در قرآن کریم که اشاره به پیمانِ ازلی میان خداوند و ارواح بشری دارد.

کنایه خواب گران

کنایه از غفلت و بی‌خبری از حقایقِ هستی است.

تشخیص دست عقل

به عقل و خرد، دست نسبت داده شده است تا کنش‌گری آن در هدایتِ انسان نشان داده شود.