مثنوی معنوی - دفتر پنجم

مولوی

بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود

مولوی
مصطفی صبح آمد و در را گشاد صبح آن گمراه را او راه داد
در گشاد و گشت پنهان مصطفی تا نگردد شرمسار آن مبتلا
تا برون آید رود گستاخ او تا نبیند درگشا را پشت و رو
یا نهان شد در پس چیزی و یا از ویش پوشید دامان خدا
صبغة الله گاه پوشیده کند پردهٔ بی چون بر آن ناظر تند
تا نبیند خصم را پهلوی خویش قدرت یزدان از آن بیشست بیش
مصطفی می دید احوال شبش لیک مانع بود فرمان ربش
تا که پیش از خبط بگشاید رهی تا نیفتد زان فضیحت در چهی
لیک حکمت بود و امر آسمان تا ببیند خویشتن را او چنان
بس عداوتها که آن یاری بود بس خرابیها که معماری بود
جامه خواب پر حدث را یک فضول قاصدا آورد در پیش رسول
که چنین کردست مهمانت ببین خنده ای زد رحمةللعالمین
که بیار آن مطهره اینجا به پیش تا بشویم جمله را با دست خویش
هر کسی می جست کز بهر خدا جان ما و جسم ما قربان ترا
ما بشوییم این حدث را تو بهل کار دستست این نمط نه کار دل
ای لعمرک مر ترا حق عمر خواند پس خلیفه کرد و بر کرسی نشاند
ما برای خدمت تو می زییم چون تو خدمت می کنی پس ما چه ایم
گفت آن دانم و لیک این ساعتیست که درین شستن بخویشم حکمتیست
منتظر بودند کین قول نبیست تا پدید آید که این اسرار چیست
او به جد می شست آن احداث را خاص ز امر حق نه تقلید و ریا
که دلش می گفت کین را تو بشو که درین جا هست حکمت تو بتو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، تجلیِ کمالِ شفقت و حکمتِ پیامبر(ص) را در برخورد با لغزش‌های انسانی به تصویر می‌کشد. شاعر بر این باور است که پیامبر با پنهان کردنِ خود از دیدِ میهمانی که دچار خطا شده، می‌کوشد تا سدّی در برابر شرمساریِ او ایجاد کند و کرامتش را حفظ نماید. در واقع، این رفتارِ ظاهراً پوشیده، برخاسته از یک فرمانِ الهی و درکی عمیق از آبروداری است که فراتر از قضاوت‌های معمولِ انسانی قرار دارد.

در ادامه، داستان با چالشِ میان یاران و پیامبر پیوند می‌خورد؛ جایی که یاران، از سرِ ارادت و دلسوزی، خواستارِ انجامِ کارِ دشوارِ شست‌وشوی لباسِ آلوده هستند تا پیامبر به زحمت نیفتد، اما پیامبر بر انجامِ آن کار اصرار می‌ورزد. این کشمکش، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که گاهی آنچه در ظاهر، کاری پست یا ناخوشایند می‌نماید، در باطن حاملِ حکمتی الهی و تربیتی نهانی است که تنها پیامبر به آن آگاه است و یاران هنوز از آن بی‌خبرند.

معنای روان

مصطفی صبح آمد و در را گشاد صبح آن گمراه را او راه داد

پیامبر صبحگاهان برخاست و در را گشود تا آن مهمانی که راه را گم کرده و گرفتار خطا شده بود، بتواند از خانه خارج شود و راه خویش را پیش گیرد.

نکته ادبی: واژه گشادن به معنای باز کردن است. گمراه در اینجا استعاره از کسی است که در موقعیتِ دشوارِ خطای خویش سرگردان شده است.

در گشاد و گشت پنهان مصطفی تا نگردد شرمسار آن مبتلا

پیامبر در را گشود و خود را پنهان کرد تا آن مهمانِ گرفتار و شرم‌زده، به دلیلِ دیدنِ او دچارِ خجالت نشود.

نکته ادبی: مبتلا در اینجا به معنای فردی است که به عملِ ناپسندی آلوده شده و اکنون در رنج و شرمساری است.

تا برون آید رود گستاخ او تا نبیند درگشا را پشت و رو

پیامبر می‌خواست آن فرد با آسودگی و جرأتِ تمام از خانه بیرون برود و نیازی نباشد که با شخصِ بزرگوارِ صاحب‌خانه (پیامبر) روبه‌رو شود و از دیدنِ او شرمسار گردد.

نکته ادبی: درگشا استعاره از صاحبِ فضیلت و قدرت است که درِ رحمت را گشوده است.

یا نهان شد در پس چیزی و یا از ویش پوشید دامان خدا

پیامبر یا در پشتِ پرده‌ای پنهان شد و یا خداوند با قدرتِ خود، او را از دیدِ آن فرد پوشاند تا دیده نشود.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ پوشانندگیِ الهی که مانع از وقوع شرمساری می‌شود.

صبغة الله گاه پوشیده کند پردهٔ بی چون بر آن ناظر تند

گاه خداوند با آن رنگِ الهی خود، اشیاء یا افراد را از دیدِ ناظرانِ تندبین و کنجکاو می‌پوشاند تا اسرارِ پنهان، آشکار نشود.

نکته ادبی: صبغة الله اشاره به آیه‌ی ۱۳۸ سوره‌ی بقره است و به معنای رنگ‌آمیزی و صفاتِ الهی است.

تا نبیند خصم را پهلوی خویش قدرت یزدان از آن بیشست بیش

خداوند حجابی قرار می‌دهد تا آن شخصِ خطاکار (خصم)، پیامبر را در کنار خود نبیند؛ چرا که قدرتِ خداوند بسیار فراتر و برتر از آن است که چیزی از دیدِ او پنهان بماند یا مانعی در کارش باشد.

نکته ادبی: در اینجا منظور از خصم، نه دشمن، بلکه آن فردِ گرفتار است که ممکن است به دلیلِ تقصیرش از دیدنِ پیامبر هراس داشته باشد.

مصطفی می دید احوال شبش لیک مانع بود فرمان ربش

پیامبر از حال و وضعیتِ شبِ آن مهمان آگاه بود، اما فرمانِ خداوند مانع از آن می‌شد که آن موضوع را به رویش بیاورد.

نکته ادبی: مانع بودنِ فرمان، بیانگرِ تسلیمِ کاملِ پیامبر در برابرِ حکمتِ الهی است.

تا که پیش از خبط بگشاید رهی تا نیفتد زان فضیحت در چهی

پیامبر می‌خواست پیش از آنکه آن فرد به خاطرِ خطایش به افتضاح و رسوایی کشیده شود، راهِ نجاتی برایش بگشاید.

نکته ادبی: خبط به معنای اشتباه و خطا کردن است. چهی (چاهی) استعاره از سقوط در رسوایی است.

لیک حکمت بود و امر آسمان تا ببیند خویشتن را او چنان

اما این امر، حکمتی نهانی داشت و فرمانِ الهی چنان بود که آن فرد خودش را آن‌گونه که هست ببیند و با حقیقتِ خویش مواجه شود.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ تربیتیِ وقایع که برای خودشناسیِ انسان است.

بس عداوتها که آن یاری بود بس خرابیها که معماری بود

بسیاری از دشمنی‌ها در حقیقت دوستی‌اند و بسیاری از خرابی‌ها در باطن، آغازِ یک معماری و آبادانیِ بزرگ هستند.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری که شاعر برای تبیینِ حکمتِ الهی به کار می‌برد.

جامه خواب پر حدث را یک فضول قاصدا آورد در پیش رسول

فردی فضول و کنجکاو، لباس‌های خوابِ آلوده به نجاست را برداشت و نزدِ پیامبر آورد.

نکته ادبی: فضول به معنای کسی است که در کارِ دیگران دخالتِ بی‌جا می‌کند.

که چنین کردست مهمانت ببین خنده ای زد رحمةللعالمین

او گفت ای پیامبر، ببین مهمانت چه کرده است! پیامبر در پاسخ به این سخن، لبخندی زد.

نکته ادبی: رحمةللعالمین لقبِ پیامبر در قرآن است که نشان‌دهنده‌ی رحمتِ بی‌کرانِ اوست.

که بیار آن مطهره اینجا به پیش تا بشویم جمله را با دست خویش

پیامبر فرمود: آن لباس‌های آلوده را اینجا بیاور تا خودم شخصاً با دست‌های خودم آن‌ها را بشویم.

نکته ادبی: مطهره در اینجا به معنای لباس‌ها یا ظرفی است که آلوده شده و نیاز به شست‌وشو دارد.

هر کسی می جست کز بهر خدا جان ما و جسم ما قربان ترا

یارانِ پیامبر، مشتاقانه جلو آمدند و گفتند: ای پیامبر، جان و جسمِ ما فدای تو باد.

نکته ادبی: عبارتِ کز بهرِ خدا، نشان‌دهنده‌ی نهایتِ اخلاصِ یاران است.

ما بشوییم این حدث را تو بهل کار دستست این نمط نه کار دل

ما این نجاست را می‌شوییم، تو دست نگه دار؛ این کارِ دستی و جسمانی است، نه کاری که در شأنِ قلبِ بزرگِ تو باشد.

نکته ادبی: نمط به معنای روش و شیوه است.

ای لعمرک مر ترا حق عمر خواند پس خلیفه کرد و بر کرسی نشاند

ای پیامبر، خداوند در قرآن تو را به جانت قسم داد و تو را خلیفه‌ی خود قرار داد و بر کرسیِ نبوت نشاند.

نکته ادبی: اشاره به آیه‌ی «لعمرک» (سوگند به جان تو) در قرآن کریم.

ما برای خدمت تو می زییم چون تو خدمت می کنی پس ما چه ایم

ما برای خدمت‌گزاری به تو زنده هستیم؛ اگر قرار باشد تو خودت کار کنی، پس ما چه کاره‌ایم و چه جایگاهی داریم؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق و ارادتِ خالصانه‌ی اصحاب است.

گفت آن دانم و لیک این ساعتیست که درین شستن بخویشم حکمتیست

پیامبر فرمود: من مقامِ شما و ارادتتان را می‌دانم، اما این لحظه موقعیتی خاص است که در این شستنِ لباس، حکمتی نهفته است که تنها به خودم مربوط می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه کارِ پیامبر دارایِ پشتوانه‌ی غیبی و تربیتی است.

منتظر بودند کین قول نبیست تا پدید آید که این اسرار چیست

یاران منتظر بودند تا ببینند قولِ پیامبر چیست و چه اسرارِ شگفتی در این کار نهفته است.

نکته ادبی: اسرار جمعِ سرّ است.

او به جد می شست آن احداث را خاص ز امر حق نه تقلید و ریا

پیامبر آن نجاست‌ها را با جدیت تمام می‌شست؛ این کار نه از روی تقلید بود و نه تظاهر، بلکه دستوری ویژه از جانبِ حق بود.

نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ عملِ پیامبر و دوری از ریا.

که دلش می گفت کین را تو بشو که درین جا هست حکمت تو بتو

قلبِ پیامبر به او الهام می‌کرد که خودت این را بشوی، چرا که در این کار، حکمتی نهفته است که در ارتباط با آن مهمان باید اجرا شود.

نکته ادبی: بتو به معنای «به تو» است که برای حفظِ وزنِ شعر استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عداوتها و یاری، خرابی و معماری

شاعر برای بیانِ پیچیدگیِ حکمتِ الهی، واژگانِ متضاد را کنارِ هم قرار داده تا نشان دهد ظواهر با باطن متفاوت‌اند.

تلمیح ای لعمرک

اشاره مستقیم به آیه‌ی ۷۲ سوره‌ی حجر در قرآن کریم که خداوند به جانِ پیامبر سوگند یاد می‌کند.

استعاره صبغة الله

استعاره از مشیت و رنگِ الهی که بر جهان و امورِ آن حاکم است و می‌تواند حقایق را بپوشاند یا آشکار کند.

ایهام درگشا

می‌تواند به معنای کسی باشد که درِ خانه را باز کرده، و در معنای عرفانی به معنای کسی است که درهای رحمت و حقیقت را به روی سالکان می‌گشاید.