مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کلست چون با عقل کل بکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان

مولوی
کل عالم صورت عقل کلست کوست بابای هر آنک اهل قل است
چون کسی با عقل کل کفران فزود صورت کل پیش او هم سگ نمود
صلح کن با این پدر عاقی بهل تا که فرش زر نماید آب و گل
پس قیامت نقد حال تو بود پیش تو چرخ و زمین مبدل شود
من که صلحم دایما با این پدر این جهان چون جنتستم در نظر
هر زمان نو صورتی و نو جمال تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
من همی بینم جهان را پر نعیم آبها از چشمه ها جوشان مقیم
بانگ آبش می رسد در گوش من مست می گردد ضمیر و هوش من
شاخه ها رقصان شده چون تایبان برگها کف زن مثال مطربان
برق آیینه ست لامع از نمد گر نماید آینه تا چون بود
از هزاران می نگویم من یکی ز آنک آکندست هر گوش از شکی
پیش وهم این گفت مژده دادنست عقل گوید مژده چه نقد منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به پیوند ناگسستنی میان جهان‌بینی فرد و کیفیت ادراک او از عالم هستی می‌پردازد. محور اصلی بحث، «عقل کل» است که به منزله پدری دلسوز برای اهل معرفت شناخته می‌شود و هرکس با این حقیقت والا به صلح و آشتی برسد، جهان برای او دگرگون شده و به بهشتی پر از زیبایی و طراوت بدل می‌گردد.

در حقیقت، شاعر تأکید دارد که رستاخیز و بهشت، امری موکول به آینده دور نیست؛ بلکه دستاوردی است که با تغییر دیدگاه و پیوند با عالم معنا، در همین لحظه (نقدِ حال) برای انسانِ بیدار دل حاصل می‌شود. کسی که با این حقیقتِ قدسی هماهنگ باشد، نه تنها ملال نمی‌یابد، بلکه در هر لحظه تجلیات تازه‌ای از زیبایی را در آفرینش مشاهده می‌کند.

معنای روان

کل عالم صورت عقل کلست کوست بابای هر آنک اهل قل است

تمام این جهانِ پهناور، صورت و تجلیِ «عقل کل» است؛ او همچون پدری مهربان برای کسانی است که اهلِ ذکر و گفتنِ حقایق (اهلِ «قُل») هستند.

نکته ادبی: عقل کل اصطلاحی عرفانی و اشاره به نخستین صادر از ذات حق است که منشأ آگاهی در عالم است.

چون کسی با عقل کل کفران فزود صورت کل پیش او هم سگ نمود

هرگاه کسی با عقلِ کل سرِ ناسازگاری و انکار داشته باشد، تمامِ این عالم در نظرش پست و زشت، مانند سگی درنده جلوه می‌کند.

نکته ادبی: کفران در اینجا به معنای ناسپاسی و نپذیرفتنِ حقیقت است که باعث تیرگی دیدگان می‌شود.

صلح کن با این پدر عاقی بهل تا که فرش زر نماید آب و گل

با این پدرِ معنوی (عقل کل) در صلح باش و از نافرمانی دست بردار، تا ببینی که چگونه خاکِ تیره و آبِ ناچیز، به فرش‌هایی زرین و گرانبها تبدیل می‌شوند.

نکته ادبی: عاقی بهل یعنی از نافرمانی و عاق‌شدن پرهیز کن.

پس قیامت نقد حال تو بود پیش تو چرخ و زمین مبدل شود

در این صورت، قیامت و روزِ رستاخیز، در همین لحظه برای تو محقق می‌شود و آسمان و زمینِ دنیوی برای تو به جهانی دیگر تبدیل می‌گردند.

نکته ادبی: نقدِ حال کنایه از این است که تجربه معنوی امری است که همین حالا (نقد) در وجود انسان رخ می‌دهد.

من که صلحم دایما با این پدر این جهان چون جنتستم در نظر

من که همیشه با این پدرِ معنوی در آشتی‌ام، این جهان را در نظرم مانند بهشتِ برین می‌بینم.

نکته ادبی: جنتستم ترکیبی از جنت + استم (بهشت برای من است) که ساختار شعری دارد.

هر زمان نو صورتی و نو جمال تا ز نو دیدن فرو میرد ملال

در هر لحظه صورتی تازه و زیبایی جدیدی در جهان پدیدار می‌شود، تا با دیدن این نوبرانه‌های هستی، دلتنگی و ملال برای همیشه از بین برود.

نکته ادبی: فرو میرد ملال کنایه از از بین رفتنِ افسردگی و یکنواختی است.

من همی بینم جهان را پر نعیم آبها از چشمه ها جوشان مقیم

من همواره جهان را لبریز از نعمت و بخشش می‌بینم؛ گویی چشمه‌هایی از لطفِ الهی مدام در حال جوشیدن و جریان دارند.

نکته ادبی: مقیم در اینجا به معنای پایدار و همیشگی است که از جوشش باز نمی‌ایستد.

بانگ آبش می رسد در گوش من مست می گردد ضمیر و هوش من

صدای نغمه‌خوانیِ این آبِ حیات به گوشِ جانِ من می‌رسد و هوش و خردِ مرا در دریای مستی و بی‌خودی غرق می‌کند.

نکته ادبی: ضمیر در اینجا به معنای باطن و نهاد آدمی است.

شاخه ها رقصان شده چون تایبان برگها کف زن مثال مطربان

شاخه‌های درختان همچون بندگانِ توبه‌کار و برگ‌ها همچون نوازندگان، در حالِ رقص و کف‌زدن و شادی هستند.

نکته ادبی: تایبان جمعِ تائب است و به معنای کسانی است که به درگاه خدا بازگشته‌اند.

برق آیینه ست لامع از نمد گر نماید آینه تا چون بود

برقِ خیره‌کننده و درخششِ آینه (حقیقت)، از زیرِ نمد (پرده‌های مادی) پنهان است؛ اگر نمد کنار رود، خواهی دید که حقیقت چگونه است.

نکته ادبی: نمد استعاره از پرده‌های دنیوی و غفلت است که آینه جان را پوشانده است.

از هزاران می نگویم من یکی ز آنک آکندست هر گوش از شکی

من از هزاران حقیقتی که می‌بینم، حتی یکی را هم بازگو نمی‌کنم؛ زیرا گوشِ مردمِ عامه از تردید و شک پر شده است و گنجایشِ شنیدنِ این اسرار را ندارند.

نکته ادبی: آکندست به معنای پر شده است.

پیش وهم این گفت مژده دادنست عقل گوید مژده چه نقد منست

برای ذهن‌های محدود (وهم)، این حرف‌های من فقط وعده و مژده دادن است، اما خردِ بیدار می‌داند که این سخن، توصیفِ حالِ نقد و موجودِ من است.

نکته ادبی: نقد منست یعنی حقیقتی که همین الان در اختیار و تجربه من است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جهان صورت عقل کل

جهان مادی را جلوه‌ای از عالم معنا و عقل کل دانسته است.

کنایه سگ نمودن

کنایه از بی‌ارزش، درنده و زشت شدن جهان در نظر منکران حقیقت.

تشخیص (انسان‌انگاری) شاخه ها رقصان و برگها کف زن

به طبیعت ویژگی‌های انسانی و شور و نشاط بخشیده شده است.

استعاره نمد

نمادی از حجاب‌های مادی و غفلت که مانع دیدن نور حقیقت می‌شود.