مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست

مولوی
هم چنان کن زاهد اندر سال قحط بود او خندان و گریان جمله رهط
پس بگفتندش چه جای خنده است قحط بیخ مومنان بر کنده است
رحمت از ما چشم خود بر دوختست ز آفتاب تیز صحرا سوختست
کشت و باغ و رز سیه استاده است در زمین نم نیست نه بالا نه پست
خل می میرند زین قحط و عذاب ده ده و صد صد چو ماهی دور از آب
بر مسلمانان نمی آری تو رحم مومنان خویشند و یک تن شحم و لحم
رنج یک جزوی ز تن رنج همه ست گر دم صلحست یا خود ملحمه ست
گفت در چشم شما قحطست این پیش چشمم چون بهشتست این زمین
من همی بینم بهر دشت و مکان خوشه ها انبه رسیده تا میان
خوشه ها در موج از باد صبا پر بیابان سبزتر از گندنا
ز آزمون من دست بر وی می زنم دست و چشم خویش را چون بر کنم
یار فرعون تنید ای قوم دون زان نماید مر شما را نیل خون
یار موسی خرد گردید زود تا نماند خون بینید آب رود
با پدر از تو جفایی می رود آن پدر در چشم تو سگ می شود
آن پدر سگ نیست تاثیر جفاست که چنان حرمت نظر را سگ نماست
گرگ می دیدند یوسف را به چشم چونک اخوان را حسودی بود و خشم
با پدر چون صلح کردی خشم رفت آن سگی شد گشت بابا یار تفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان نگاه ظاهربین و نگاه عرفانی می‌پردازد. در شرایطی که قحطی و خشکسالی همه را دچار رنج کرده، زاهدی با چشمی متفاوت به جهان می‌نگرد و در اوج ویرانی، شکوفایی و بهشت را مشاهده می‌کند. این تضاد، دستمایه‌ای است تا شاعر مفهوم بنیادینِ «نسبیت ادراک» را تبیین کند؛ اینکه جهان، آینه‌دارِ حالاتِ درونیِ انسان است و هرکس جهان را آن‌گونه می‌بیند که در درون خویش پرورش داده است.

شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «فرعون» برای نفسِ سرکش و «موسی» برای خردِ الهی، نشان می‌دهد که چگونه کینه‌توزی و خودخواهی می‌تواند واقعیت را در نظر انسان دگرگون کند. همان‌طور که خشم و کینه، پدری مهربان را در چشم فرزند به هیبت سگ درمی‌آورد، نگاه آلوده به حسد نیز یوسفِ پاک‌سرشت را گرگ جلوه می‌دهد؛ پس برای دیدن حقیقتِ جهان، باید آینه دل را از غبارِ خشم و منیّت پاک کرد.

معنای روان

هم چنان کن زاهد اندر سال قحط بود او خندان و گریان جمله رهط

در زمان قحطی، زاهدی همچنان شادمان بود، در حالی که همه مردمِ اطرافش گریان و نگران بودند.

نکته ادبی: واژه «رهط» در زبان عربی به معنای گروه و جماعت است.

پس بگفتندش چه جای خنده است قحط بیخ مومنان بر کنده است

پس از او پرسیدند که چرا می‌خندی؟ در حالی که این قحطی ریشه مومنان را خشکانده و نابود کرده است.

نکته ادبی: «بیخ» به معنای ریشه و اصل است.

رحمت از ما چشم خود بر دوختست ز آفتاب تیز صحرا سوختست

خداوند نظرِ لطفش را از ما برداشته و آفتابِ سوزانِ بیابان، همه چیز را خشک کرده و از بین برده است.

نکته ادبی: «چشم از کسی دوختن» کنایه از قطعِ امید و بی‌توجهی است.

کشت و باغ و رز سیه استاده است در زمین نم نیست نه بالا نه پست

کشت‌زارها و باغ‌ها خشک و سیاه شده‌اند و در زمین، چه در ارتفاعات و چه در گودال‌ها، هیچ رطوبت و آبی باقی نمانده است.

نکته ادبی: تضادِ «بالا» و «پست» برای تاکید بر فراگیریِ خشکسالی است.

خل می میرند زین قحط و عذاب ده ده و صد صد چو ماهی دور از آب

مردم به خاطر این قحطی و رنج، گروه گروه و دسته‌دسته، همچون ماهیانی که از آب دور افتاده‌اند، در حال جان دادن هستند.

نکته ادبی: تشبیه مردمِ در حال مرگ به ماهیِ بی‌آب، تصویرسازی بسیار دقیقی از بیچارگی و فقدانِ حیات است.

بر مسلمانان نمی آری تو رحم مومنان خویشند و یک تن شحم و لحم

آیا تو به مسلمانان رحم نمی‌کنی؟ مومنان مانند اعضای یک بدن هستند و با هم یکی محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: «شحم و لحم» به معنای پیه و گوشت است و کنایه از پیوندِ عمیق و یکی بودنِ اعضای بدن است.

رنج یک جزوی ز تن رنج همه ست گر دم صلحست یا خود ملحمه ست

دردِ یک عضو از تن، دردِ تمام بدن است؛ چه در زمان صلح و آسایش باشیم، چه در زمان جنگ و خون‌ریزی.

نکته ادبی: «ملحمه» به معنای جنگ بزرگ و خونین است.

گفت در چشم شما قحطست این پیش چشمم چون بهشتست این زمین

زاهد گفت: در چشمِ شما قحطی است و رنج می‌بینید، اما پیش چشمان من، این زمین مانند بهشت سرسبز و پرنعمت است.

نکته ادبی: تضاد میان «قحط» و «بهشت» نشان‌دهنده تفاوتِ دیدگاهِ درونیِ دو گروه است.

من همی بینم بهر دشت و مکان خوشه ها انبه رسیده تا میان

من در تمامِ دشت‌ها و مکان‌ها، خوشه‌های گندمِ پربار و رسیده را می‌بینم که تا کمرگاه بالا آمده‌اند.

نکته ادبی: «انبه» در اینجا به معنای فراوان و پر است.

خوشه ها در موج از باد صبا پر بیابان سبزتر از گندنا

خوشه‌ها بر اثرِ نسیمِ صبحگاهی در حرکت و موج هستند و بیابان از همیشه سبزتر به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: «گندنا» به معنای تره است که نماد سبزیِ پررنگ و طراوت است.

ز آزمون من دست بر وی می زنم دست و چشم خویش را چون بر کنم

من با آزمودن و لمس کردن، می‌بینم که این محصولات واقعی هستند؛ پس چرا باید به چشم و دستِ خود شک کنم و آن‌ها را نادیده بگیرم؟

نکته ادبی: اشاره به اصالتِ شهودِ قلبی در برابرِ استدلال‌های ظاهری دیگران دارد.

یار فرعون تنید ای قوم دون زان نماید مر شما را نیل خون

ای مردمانِ پست! وجودِ شما همراهِ «فرعونِ» درون (نفس) شده است، به همین دلیل است که رودِ نیلِ زندگی در نظر شما مانند خونِ ناپاک جلوه می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به داستان موسی و فرعون؛ رود نیل برای مومنان آبِ حیات و برای فرعونیان خون بود.

یار موسی خرد گردید زود تا نماند خون بینید آب رود

اما اگر وجودِ شما با «موسیِ» درون (عقل و روحِ الهی) همراه شود، آن نگاهِ آلوده به زودی از میان می‌رود و به جای خون، آبِ گوارایِ حقیقت را در رودِ زندگی خواهید دید.

نکته ادبی: «خرد» در اینجا همان عقلِ کل یا شهودِ معنوی است.

با پدر از تو جفایی می رود آن پدر در چشم تو سگ می شود

اگر تو با پدرت کینه و دشمنی داشته باشی، آن پدر در نظر تو به شکل سگ جلوه می‌کند و چهره زشتی می‌گیرد.

نکته ادبی: این یک تمثیل برای بیانِ این مطلب است که حالاتِ درونی ما بر نحوه درکِ واقعیتِ بیرونی اثر می‌گذارد.

آن پدر سگ نیست تاثیر جفاست که چنان حرمت نظر را سگ نماست

آن پدر در واقعیت سگ نیست، بلکه این نتیجه‌یِ همان جفا و کینه‌توزی توست که باعث شده حرمتِ نگاهت شکسته شود و پدر را به شکل سگ ببینی.

نکته ادبی: توضیحِ علتِ اصلیِ تغییرِ صورت‌بندیِ واقعیت در ذهنِ انسان.

گرگ می دیدند یوسف را به چشم چونک اخوان را حسودی بود و خشم

برادرانِ یوسف نیز وقتی حسادت و خشم در دل داشتند، یوسف را به چشم گرگ می‌دیدند و او را دشمن می‌پنداشتند.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف پیامبر و حسادت برادرانش.

با پدر چون صلح کردی خشم رفت آن سگی شد گشت بابا یار تفت

اما وقتی با پدر آشتی کردی و خشم از دلت بیرون رفت، آن تصویرِ سگ نیز ناپدید می‌شود و دوباره پدرِ مهربان به چهره‌ی اصلی و دوست‌داشتنیِ خود بازمی‌گردد.

نکته ادبی: «تفت» در اینجا به معنای گرم و مشتاق است، اشاره به بازگشتِ محبت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یار فرعون

اشاره به داستان موسی (ع) و فرعون که در آن، نگاهِ فرعونیان به حقیقتِ نیل، خون و نگاهِ موسی آب بود.

تشبیه چو ماهی دور از آب

تشبیه مردمِ در حال مرگِ ناشی از قحطی به ماهی‌های خارج از آب برای نشان دادن نهایتِ رنج و بی‌پناهی.

استعاره سگ

استعاره از چهره‌ای منفور و ناخوشایند که بر اثر کینه و خشم در ذهنِ فرد نسبت به دیگری ساخته می‌شود.

تضاد قحط و بهشت

تضاد میان نگاهِ ظاهربین (قحطی‌زده) و نگاهِ عرفانی (بهشت) که محورِ اصلیِ داستان است.

تمثیل داستانِ زاهد و پدر

استفاده از تجربیاتِ ملموس و انسانی برای اثباتِ یک قاعده عرفانی (نسبیتِ دیدگاه انسان).