مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیه‌السلام حضرت را کی خلقت خلقا اهلکتهم و جواب آمدن

مولوی
گفت موسی ای خداوند حساب نقش کردی باز چون کردی خراب
نر و ماده نقش کردی جان فزا وانگهان ویران کنی این را چرا
گفت حق دانم که این پرسش ترا نیست از انکار و غفلت وز هوا
ورنه تادیب و عتابت کردمی بهر این پرسش ترا آزردمی
لیک می خواهی که در افعال ما باز جویی حکمت و سر بقا
تا از آن واقف کنی مر عام را پخته گردانی بدین هر خام را
قاصدا سایل شدی در کاشفی بر عوام ار چه که تو زان واقفی
زآنک نیم علم آمد این سوال هر برونی را نباشد آن مجال
هم سوال از علم خیزد هم جواب هم چنانک خار و گل از خاک و آب
هم ضلال از علم خیزد هم هدی هم چنانک تلخ و شیرین از ندا
ز آشنایی خیزد این بغض و ولا وز غذای خویش بود سقم و قوی
مستفید اعجمی شد آن کلیم تا عجمیان را کند زین سر علیم
ما هم از وی اعجمی سازیم خویش پاسخش آریم چون بیگانه پیش
خرفروشان خصم یکدیگر شدند تا کلید قفل آن عقد آمدند
پس بفرمودش خدا ای ذولباب چون بپرسیدی بیا بشنو جواب
موسیا تخمی بکار اندر زمین تا تو خود هم وا دهی انصاف این
چونک موسی کشت و شد کشتش تمام خوشه هااش یافت خوبی و نظام
داس بگرفت و مر آن را می برید پس ندا از غیب در گوشش رسید
که چرا کشتی کنی و پروری چون کمالی یافت آن را می بری
گفت یا رب زان کنم ویران و پست که درینجا دانه هست و کاه هست
دانه لایق نیست درانبار کاه کاه در انبار گندم هم تباه
نیست حکمت این دو را آمیختن فرق واجب می کند در بیختن
گفت این دانش تو از کی یافتی که به دانش بیدری بر ساختی
گفت تمییزم تو دادی ای خدا گفت پس تمییز چون نبود مرا
در خلایق روحهای پاک هست روحهای تیرهٔ گلناک هست
این صدفها نیست در یک مرتبه در یکی درست و در دیگر شبه
واجبست اظهار این نیک و تباه هم چنانک اظهار گندمها ز کاه
بهر اظهارست این خلق جهان تا نماند گنج حکمتها نهان
کنت کنزا کنت مخفیا شنو جوهر خود گم مکن اظهار شو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از داستان مثنوی، به واکاوی حکمتِ پروردگار در آفرینش و فنای موجودات می‌پردازد. حضرت موسی (ع) با پرسشگریِ خردمندانه، چراییِ ویرانی و نابودیِ آفریدگان را جویا می‌شود و خداوند با پاسخی حکیمانه و بهره‌گیری از تمثیلی ملموس، انسان را به درکِ این حقیقت رهنمون می‌سازد که جهان، صحنه‌ی آزمونی برای جداسازیِ سره از ناسره و روح‌های پاک از نفس‌های آلوده است.

شاعر در این فضای عرفانی، تبیین می‌کند که هر آنچه در جهان پدید می‌آید و سپس زوال می‌یابد، در حکمِ غربال کردنِ حقیقت از مجاز است. همان‌گونه که کشاورز برای به دست آوردنِ دانه، ناگزیر از بریدنِ ساقه است، خداوند نیز برای آشکار کردنِ گنجینه‌های پنهانِ وجود و تمایزِ روح‌های متعالی از کالبدهای خاکی، به این فرآیندِ آفرینش و ویرانی فرمان می‌دهد؛ چرا که حکمتِ الهی در گروِ آشکار شدنِ تفاوت‌هاست.

معنای روان

گفت موسی ای خداوند حساب نقش کردی باز چون کردی خراب

موسی خطاب به خداوند گفت: ای پروردگاری که حساب و کتابِ جهان به دست توست، چرا نقش‌هایی را که خود آفریده‌ای، دوباره خراب می‌کنی؟

نکته ادبی: حساب در اینجا به معنای تدبیر و کارگردانیِ امور عالم است.

نر و ماده نقش کردی جان فزا وانگهان ویران کنی این را چرا

تو موجوداتِ نر و ماده را که مایه حیات و شادمانی هستند آفریدی، پس چرا دوباره این بنای هستی را ویران می‌سازی؟

نکته ادبی: جان‌فزا به معنای جان‌بخش و مایه حیات است.

گفت حق دانم که این پرسش ترا نیست از انکار و غفلت وز هوا

خداوند فرمود: می‌دانم که این پرسش تو از روی انکار، غفلت یا پیروی از هوای نفس نیست.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای هوس و خواسته‌های نفسانی است.

ورنه تادیب و عتابت کردمی بهر این پرسش ترا آزردمی

وگرنه تو را به خاطر این پرسش توبیخ می‌کردم و به سببِ آن، تو را می‌آزردم.

نکته ادبی: تادیب به معنای ادب کردن و تنبیه است.

لیک می خواهی که در افعال ما باز جویی حکمت و سر بقا

اما تو می‌خواهی که در کارها و افعالِ ما، حکمت و رازِ جاودانگی و بقا را جستجو کنی.

نکته ادبی: سر بقا اشاره به رازِ پایداری و حکمتِ الهی در پسِ وقایع است.

تا از آن واقف کنی مر عام را پخته گردانی بدین هر خام را

تا از این طریق، مردمِ عامی را آگاه کنی و افرادِ ناپخته و خام را به کمال برسانی.

نکته ادبی: خام در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که هنوز به معرفتِ کامل نرسیده است.

قاصدا سایل شدی در کاشفی بر عوام ار چه که تو زان واقفی

تو آگاهانه و با قصد و غرضِ آشکار کردنِ حقیقت سوال کردی، اگرچه خودت پاسخِ آن را می‌دانستی.

نکته ادبی: سایل به معنای پرسش‌کننده است.

زآنک نیم علم آمد این سوال هر برونی را نباشد آن مجال

زیرا که پرسیدن، خود نیمی از دانش است و هر کسی توانایی و ظرفیتِ پرسیدنِ چنین سوالات عمیقی را ندارد.

نکته ادبی: مجال به معنای فرصت و تواناییِ ورود به یک بحث است.

هم سوال از علم خیزد هم جواب هم چنانک خار و گل از خاک و آب

همان‌گونه که خار و گل از خاک و آبِ یکسان می‌رویند، سوال و جواب نیز هر دو از سرچشمه‌ی علم و دانش پدید می‌آیند.

نکته ادبی: تشبیهی است برای نشان دادن وحدتِ منشأ علم.

هم ضلال از علم خیزد هم هدی هم چنانک تلخ و شیرین از ندا

همان‌طور که تلخی و شیرینی هر دو از نغمه و تقدیرِ هستی نشأت می‌گیرند، گمراهی و هدایت نیز ریشه در علمِ الهی دارند.

نکته ادبی: ندا در اینجا استعاره از فرمان یا ندای هستی است.

ز آشنایی خیزد این بغض و ولا وز غذای خویش بود سقم و قوی

خشم و محبت هر دو از شناخت و آشنایی برمی‌خیزند و بیماری و سلامت نیز تابعِ نوعِ تغذیه و ورودیِ وجودیِ ما هستند.

نکته ادبی: سقم و قوی به معنای بیماری و نیرومندی است.

مستفید اعجمی شد آن کلیم تا عجمیان را کند زین سر علیم

آن پیامبر (موسی) خود را به نادانی زد، تا بتواند مردمانِ ناآگاه را از این رازِ الهی آگاه کند.

نکته ادبی: اعجمی به معنای غیرِعرب (مبهم و ناگویا) است، اینجا کنایه از تظاهر به نادانی است.

ما هم از وی اعجمی سازیم خویش پاسخش آریم چون بیگانه پیش

ما نیز از او پیروی می‌کنیم و خود را به نادانی می‌زنیم تا پاسخ را چنان بیان کنیم که گویی غریبه‌ای است که تازه می‌شنود.

نکته ادبی: بیگانه پیش آوردن، کنایه از شیوه بیان برای تفهیمِ بهتر به مخاطب است.

خرفروشان خصم یکدیگر شدند تا کلید قفل آن عقد آمدند

کسانی که به دنبالِ خریدنِ معنا بودند، با هم درگیر شدند تا اینکه کلیدِ قفلِ این گرهِ پیچیده به دست آمد.

نکته ادبی: خرفروشان کنایه از طالبانِ حقیقت است.

پس بفرمودش خدا ای ذولباب چون بپرسیدی بیا بشنو جواب

سپس خداوند به او گفت: ای خردمند، حالا که پرسیدی، پس پاسخ را بشنو.

نکته ادبی: ذولباب به معنای صاحب‌خرد و عقل است.

موسیا تخمی بکار اندر زمین تا تو خود هم وا دهی انصاف این

ای موسی، در زمین تخمی بکار، تا خودت به این حقیقت پی ببری و منصفانه قضاوت کنی.

نکته ادبی: انصاف دادن کنایه از تصدیق و پذیرشِ حقیقت است.

چونک موسی کشت و شد کشتش تمام خوشه هااش یافت خوبی و نظام

زمانی که موسی کشاورزی کرد و کشتِ او به کمال رسید، خوشه‌های گندم به خوبی و نظامِ کامل دست یافتند.

نکته ادبی: نظام به معنای نظم و سامان‌یافتگی است.

داس بگرفت و مر آن را می برید پس ندا از غیب در گوشش رسید

داس را برداشت تا محصول را درو کند، در همین هنگام ندایی غیبی به گوشش رسید.

نکته ادبی: ندای غیبی استعاره از الهامِ الهی است.

که چرا کشتی کنی و پروری چون کمالی یافت آن را می بری

که چرا محصولی را که کاشتی و پرورش دادی، اکنون که به کمال رسیده است، می‌بری و نابود می‌کنی؟

نکته ادبی: پروری به معنای رشد دادن و رسیدگی کردن است.

گفت یا رب زان کنم ویران و پست که درینجا دانه هست و کاه هست

موسی گفت: پروردگارا، آن را ویران و قطع می‌کنم، چون در این‌جا هم دانه (گندم) هست و هم کاه.

نکته ادبی: پست کردن کنایه از بریدن و ساقط کردن است.

دانه لایق نیست درانبار کاه کاه در انبار گندم هم تباه

دانه شایسته نیست که در انبارِ کاه بماند و کاه نیز در انبارِ گندم باعثِ تباهی و خرابی می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ تفکیکِ ناخالصی از خالص.

نیست حکمت این دو را آمیختن فرق واجب می کند در بیختن

حکمت در این نیست که این دو با هم آمیخته بمانند؛ برای خالص‌سازی، جدا کردنِ آن‌ها واجب است.

نکته ادبی: بیختن به معنای الک کردن و جدا کردنِ دانه‌هاست.

گفت این دانش تو از کی یافتی که به دانش بیدری بر ساختی

خداوند فرمود: این دانش را از کجا آموختی که با دلیلی قاطع، برای کارِ خود استدلال می‌کنی؟

نکته ادبی: بیدری به معنای خرمن‌جایی یا جایگاهِ محصول است.

گفت تمییزم تو دادی ای خدا گفت پس تمییز چون نبود مرا

موسی گفت: ای خدا، تو این قدرتِ تشخیص را به من دادی. خداوند فرمود: پس چرا این قدرتِ تمیز را برای من قائل نیستی؟

نکته ادبی: تمییز به معنای قدرتِ تشخیص و تفکیکِ خوب از بد است.

در خلایق روحهای پاک هست روحهای تیرهٔ گلناک هست

در میانِ مردم، روح‌های پاک وجود دارند و روح‌های تیره و آلوده به گل و لای نیز یافت می‌شوند.

نکته ادبی: گلناک کنایه از مادی‌گرا و آلوده به امورِ دنیوی است.

این صدفها نیست در یک مرتبه در یکی درست و در دیگر شبه

این انسان‌ها (صدف‌ها) همه در یک رتبه نیستند؛ در یکی مرواریدِ معرفت است و در دیگری چیزی جز وهم و شباهتِ پوچ نیست.

نکته ادبی: صدف کنایه از جسم و کالبدِ آدمی است.

واجبست اظهار این نیک و تباه هم چنانک اظهار گندمها ز کاه

آشکار کردنِ این نیک و بد واجب است، همان‌طور که جدا کردنِ گندم از کاه ضروری است.

نکته ادبی: اظهار به معنای هویدا کردن است.

بهر اظهارست این خلق جهان تا نماند گنج حکمتها نهان

این آفرینشِ جهان برای همین آشکارسازی است، تا گنجینه‌های حکمتِ الهی پنهان نماند.

نکته ادبی: خلق جهان در اینجا به هدفِ غاییِ هستی اشاره دارد.

کنت کنزا کنت مخفیا شنو جوهر خود گم مکن اظهار شو

حدیث قدسیِ من گنجی پنهان بودم را بشنو؛ پس گوهرِ وجودیِ خود را گم نکن و آن را آشکار ساز.

نکته ادبی: اشاره به حدیث مشهور کنت کنزاً مخفیاً (گنجی پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم).

آرایه‌های ادبی

تمثیل تمثیل دانه و کاه

شبیه‌سازیِ دنیای مادی و روحِ آدمی به کشاورزی، برای تبیینِ حکمتِ مرگ و حیات.

تضاد گندم و کاه، تلخ و شیرین، گل و خار

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادنِ تقابلِ اضداد در هستی و لزومِ تفکیکِ آن‌ها.

تلمیح کنت کنزا کنت مخفیا

اشاره به حدیث قدسیِ معروف که پایه و اساسِ عرفانِ نظری در بابِ آفرینش است.

ایهام اعجمی

اشاره به تظاهرِ موسی به نادانی برای تعلیمِ دیگران، که در لغت به معنای غیرعرب و گنگ است.