مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما می‌بینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمی‌بینید آن را

مولوی
هیچ نقاشی نگارد زین نقش بی امید نفع بهر عین نقش
بلک بهر میهمانان و کهان که به فرجه وارهند از اندهان
شادی بچگان و یاد دوستان دوستان رفته را از نقش آن
هیچ کوزه گر کند کوزه شتاب بهر عین کوزه نه بر بوی آب
هیچ کاسه گر کند کاسه تمام بهر عین کاسه نه بهر طعام
هیچ خطاطی نویسد خط به فن بهر عین خط نه بهر خواندن
نقش ظاهر بهر نقش غایبست وان برای غایب دیگر ببست
تا سوم چارم دهم بر می شمر این فواید را به مقدار نظر
هم چو بازیهای شطرنج ای پسر فایدهٔ هر لعب در تالی نگر
این نهادند بهر آن لعب نهان وان برای آن و آن بهر فلان
هم چنین دیده جهات اندر جهات در پی هم تا رسی در برد و مات
اول از بهر دوم باشد چنان که شدن بر پایه های نردبان
و آن دوم بهر سوم می دان تمام تا رسی تو پایه پایه تا به بام
شهوت خوردن ز بهر آن منی آن منی از بهر نسل و روشنی
کندبینش می نبیند غیر این عقل او بی سیر چون نبت زمین
نبت را چه خوانده چه ناخوانده هست پای او به گل در مانده
گر سرش جنبد پیر باد رو تو به سر جنبانیش غره مشو
آن سرش گوید سمعنا ای صبا پای او گوید عصینا خلنا
چون ندارد سیر می راند چون عام بر توکل می نهد چون کور گام
بر توکل تا چه آید در نبرد چون توکل کردن اصحاب نرد
وآن نظرهایی که آن افسرده نیست جز رونده و جز درندهٔ پرده نیست
آنچ در ده سال خواهد آمدن این زمان بیند به چشم خویشتن
هم چنین هر کس به اندازهٔ نظر غیب و مستقبل ببیند خیر وشر
چونک سد پیش و سد پس نماند شد گذاره چشم و لوح غیب خواند
چون نظر پس کرد تا بدو وجود ماجرا و آغاز هستی رو نمود
بحث املاک زمین با کبریا در خلیفه کردن بابای ما
چون نظر در پیش افکند او بدید آنچ خواهد بود تا محشر پدید
پس ز پس می بیند او تا اصل اصل پیش می بیند عیان تا روز فصل
هر کسی اندازهٔ روشن دلی غیب را بیند به قدر صیقلی
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید بیشتر آمد برو صورت پدید
گر تو گویی کان صفا فضل خداست نیز این توفیق صیقل زان عطاست
قدر همت باشد آن جهد و دعا لیس للانسان الا ما سعی
واهب همت خداوندست و بس همت شاهی ندارد هیچ خس
نیست تخصیص خدا کس را به کار مانع طوع و مراد و اختیار
لیک چون رنجی دهد بدبخت را او گریزاند به کفران رخت را
نیکبختی را چو حق رنجی دهد رخت را نزدیکتر وا می نهد
بددلان از بیم جان در کارزار کرده اسباب هزیمت اختیار
پردلان در جنگ هم از بیم جان حمله کرده سوی صف دشمنان
رستمان را ترس و غم وا پیش برد هم ز ترس آن بددل اندر خویش مرد
چون محک آمد بلا و بیم جان زان پدید آید شجاع از هر جبان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از اثر، با رویکردی عقلانی و استدلالی، به تبیین مفهوم غایت‌مندی و هدف در نظام هستی می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس و تمثیل‌های ساده همچون کارِ نقاش، کوزه‌گر و شطرنج‌باز، استدلال می‌کند که هیچ فعلی در عالم بی‌حکمت و هدف نیست و هر عملی مقدمه‌ای برای رسیدن به مقصدی بالاتر و متعالی‌تر است.

شاعر در ادامه با نقدِ کوتاه‌اندیشی و جمود فکریِ برخی انسان‌ها که همچون گیاهان در عالم ماده اسیر مانده‌اند، آن‌ها را با افراد بلندنظر و روشن‌ضمیر که قادرند فرجام کارها را در آغاز آن ببینند، مقایسه می‌کند. در نهایت، با طرح بحثِ «توفیق الهی» و «تلاش انسانی»، بر این نکته تأکید می‌ورزد که چگونه برخوردِ افراد با سختی‌ها و بلاها، ماهیتِ درونی آن‌ها (شجاعت یا بزدلی) را آشکار می‌سازد و این رنج‌ها خود محکِ شناختِ گوهرِ جانِ آدمیان است.

معنای روان

هیچ نقاشی نگارد زین نقش بی امید نفع بهر عین نقش

هیچ هنرمند و نقاشی، تصویری نمی‌کشد مگر اینکه هدفی سودمند و مقصودی مشخص از ترسیم آن نقش در ذهن داشته باشد.

نکته ادبی: واژه «عین نقش» به معنای خودِ نقش یا اصل تصویر است.

بلک بهر میهمانان و کهان که به فرجه وارهند از اندهان

بلکه این کار را برای سرگرم کردن میهمانان و پیران انجام می‌دهد تا لحظاتی از اندوه و غمِ روزگار رهایی یابند.

نکته ادبی: «کهان» جمع کهن به معنای بزرگان یا پیران است.

شادی بچگان و یاد دوستان دوستان رفته را از نقش آن

یا برای شادی کودکان و یادآوری خاطرات دوستانِ از دست رفته، آن تصویر را می‌نگارد.

نکته ادبی: اشاره به کاربردِ نقش و نگار در تسلی خاطر.

هیچ کوزه گر کند کوزه شتاب بهر عین کوزه نه بر بوی آب

هیچ کوزه‌گری هم با عجله کوزه نمی‌سازد که فقط به خاطر خودِ کوزه باشد، بلکه هدفش رسیدن به آب است.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ تمثیل برای تبیینِ «غایت‌مندی».

هیچ کاسه گر کند کاسه تمام بهر عین کاسه نه بهر طعام

هیچ کاسه‌گری هم کاسه را کامل نمی‌کند که تنها خودِ کاسه مهم باشد، بلکه هدف او قرار دادنِ غذا در آن است.

نکته ادبی: تداومِ مثال‌های ملموس برای بیانِ رابطه‌ی وسیله و هدف.

هیچ خطاطی نویسد خط به فن بهر عین خط نه بهر خواندن

هیچ خطاطی هم با فن و مهارت خط نمی‌نویسد که فقط خودِ خط را دوست داشته باشد، بلکه هدفش این است که نوشته خوانده شود.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه «خط» وسیله است برای «خواندن».

نقش ظاهر بهر نقش غایبست وان برای غایب دیگر ببست

بنابراین، این ظاهرِ کار برای رسیدن به هدفی پنهان و غایب است و آن هدف نیز خود مقدمه‌ای برای هدفی دیگر است.

نکته ادبی: تبیینِ سلسله‌مراتبِ اهداف در جهان هستی.

تا سوم چارم دهم بر می شمر این فواید را به مقدار نظر

این فواید و زنجیره اهداف را به مقدارِ وسعتِ دید و نگاه خود، تا سومین و چهارمین مرحله بشمار و بررسی کن.

نکته ادبی: دعوت به تفکرِ سیستماتیک و نگاهِ فراسویِ امورِ جاری.

هم چو بازیهای شطرنج ای پسر فایدهٔ هر لعب در تالی نگر

ای فرزند! به بازی شطرنج نگاه کن که نتیجه هر حرکت در بازی، وابسته به حرکتِ بعدی آن است.

نکته ادبی: «لعب» به معنای بازی و «تالی» به معنای پیرو یا مرحله بعدی است.

این نهادند بهر آن لعب نهان وان برای آن و آن بهر فلان

این مهره‌ها برای رسیدن به آن هدفِ پنهان چیده شده‌اند و آن هدف نیز برای مقصدی دیگر و آن یکی برای چیزی دیگر است.

نکته ادبی: اشاره به پیچیدگیِ زنجیره‌ی علت و معلول.

هم چنین دیده جهات اندر جهات در پی هم تا رسی در برد و مات

به همین ترتیب، در مسیر زندگی به لایه‌ها و ابعادِ گوناگون نگاه کن تا سرانجام به نتیجه نهایی و هدفِ اصلی برسی.

نکته ادبی: «برد و مات» کنایه از پایانِ کار و نتیجه‌ی قطعی است.

اول از بهر دوم باشد چنان که شدن بر پایه های نردبان

مرحله اول برای رسیدن به مرحله دوم است، درست مثل بالا رفتن از پله‌های نردبان.

نکته ادبی: تمثیلِ نردبان برای نشان دادنِ مراحلِ کمال.

و آن دوم بهر سوم می دان تمام تا رسی تو پایه پایه تا به بام

و مرحله دوم هم برای رسیدن به سوم است و همین‌طور پله‌به‌پله پیش برو تا به بامِ مقصود برسی.

نکته ادبی: تکرارِ الگویِ صعودی برای درکِ حقیقت.

شهوت خوردن ز بهر آن منی آن منی از بهر نسل و روشنی

شهوتِ خوردن برای کسبِ انرژی است و آن انرژی برای بقای نسل و رسیدن به آگاهی و روشنیِ وجود است.

نکته ادبی: سلسله‌مراتبِ نیازهای مادی به نیازهای معنوی.

کندبینش می نبیند غیر این عقل او بی سیر چون نبت زمین

فردِ کوتاه‌بین فقط ظاهرِ کار را می‌بیند و عقلِ او همچون گیاه که توان حرکت و پویایی ندارد، در جای خود ثابت مانده است.

نکته ادبی: «نبت» به معنای گیاه است که در اینجا نمادِ جمود و فقدانِ سیر و سلوک است.

نبت را چه خوانده چه ناخوانده هست پای او به گل در مانده

گیاه چه علم و دانشی داشته باشد و چه نداشته باشد، پایش در خاک و گلِ زمین گیر کرده است.

نکته ادبی: طعنه‌ به انسان‌های سطحی‌نگر که اسیرِ خاک (ماده) هستند.

گر سرش جنبد پیر باد رو تو به سر جنبانیش غره مشو

اگر سرِ گیاه با وزش باد تکان می‌خورد، تو گولِ این حرکت را نخور که این از خودش نیست.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوتِ حرکتِ ارادی و انفعالی.

آن سرش گوید سمعنا ای صبا پای او گوید عصینا خلنا

سرش به ظاهر می‌گوید که اطاعت می‌کنم، اما ریشه‌اش (پایش) در خاک می‌گوید که من نافرمانی می‌کنم و در بندِ زمینم.

نکته ادبی: کنایه از تضادِ گفتار و کردارِ انسان‌های سطحی.

چون ندارد سیر می راند چون عام بر توکل می نهد چون کور گام

چون سیر و سلوکِ واقعی ندارد، همچون مردمِ عامی بی‌هدف است و همچون نابینایی کورکورانه قدم برمی‌دارد.

نکته ادبی: اشاره به «تقلید» به جای «تحقیق».

بر توکل تا چه آید در نبرد چون توکل کردن اصحاب نرد

به امیدِ شانس و بخت در نبردِ زندگی گام برمی‌دارد، درست مانند قماربازانی که در بازیِ نرد به شانس تکیه می‌کنند.

نکته ادبی: «اصحاب نرد» اشاره به کسانی دارد که بدونِ برنامه به قضا و قدر تکیه می‌کنند.

وآن نظرهایی که آن افسرده نیست جز رونده و جز درندهٔ پرده نیست

اما آن نگاه‌های نافذ و باصفا، راکد و افسرده نیستند؛ بلکه رونده‌اند و پرده‌های جهل را می‌درند.

نکته ادبی: تضاد میانِ نظرِ اهلِ حق و نظرِ عامیان.

آنچ در ده سال خواهد آمدن این زمان بیند به چشم خویشتن

آنچه که در ده سالِ آینده قرار است رخ دهد، آنان همین الآن در پیشِ چشمانِ خود می‌بینند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ پیش‌بینی یا «بصیرت» اولیا.

هم چنین هر کس به اندازهٔ نظر غیب و مستقبل ببیند خیر وشر

به همین ترتیب، هر کسی به اندازه میزانِ نگاه و عمقِ بینش خود، غیب و آینده و خیر و شر را می‌بیند.

نکته ادبی: نسبیتِ درکِ حقایق بر اساسِ صیقلِ روح.

چونک سد پیش و سد پس نماند شد گذاره چشم و لوح غیب خواند

وقتی موانعِ پیشِ رو و پشتِ سر از میان برود، چشمِ دل آزاد می‌شود و لوحِ غیب را می‌خواند.

نکته ادبی: کنایه از کنار رفتنِ حجاب‌های مادی.

چون نظر پس کرد تا بدو وجود ماجرا و آغاز هستی رو نمود

هنگامی که به گذشته نگریست، ریشه و آغازِ خلقت و چگونگیِ پیدایشِ جهان بر او آشکار شد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ شهودِ تاریخی و ازلی.

بحث املاک زمین با کبریا در خلیفه کردن بابای ما

از ماجرایِ بحثِ فرشتگان درباره خلافتِ آدم بر زمین تا شکوهِ کبریاییِ خداوند برایش نمایان شد.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ خلقتِ انسان و جایگاهِ خلیفة‌اللهی.

چون نظر در پیش افکند او بدید آنچ خواهد بود تا محشر پدید

و چون به آینده نگریست، هر آنچه تا روزِ قیامت رخ خواهد داد، برایش روشن شد.

نکته ادبی: «محشر» کنایه از انتهای مسیرِ زمانی است.

پس ز پس می بیند او تا اصل اصل پیش می بیند عیان تا روز فصل

پس او از یک سو تا ازل (اصلِ اصل) را می‌بیند و از سوی دیگر تا ابد (روزِ قیامت) را آشکارا مشاهده می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ مقامِ جمع‌الجمع و احاطه بر زمان.

هر کسی اندازهٔ روشن دلی غیب را بیند به قدر صیقلی

هر کسی به اندازه روشن‌دلی و صفایِ باطن خود، حقایقِ غیبی را به میزانِ صیقلی بودنِ قلبش می‌بیند.

نکته ادبی: قلب به مثابه آینه‌ای که میزانِ درکِ حقیقت است.

هر که صیقل بیش کرد او بیش دید بیشتر آمد برو صورت پدید

هر کس آینه دلش را بیشتر صیقل داده باشد، بیشتر می‌بیند و صورت‌های بیشتری از حق بر او پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: «صیقل» استعاره از تهذیب نفس است.

گر تو گویی کان صفا فضل خداست نیز این توفیق صیقل زان عطاست

اگر بگویی این پاکی و صفا، بخششِ خداست، بله درست است؛ اما همین توفیقِ صیقل دادن نیز از عنایاتِ اوست.

نکته ادبی: تبیینِ رابطه توفیقِ الهی و تلاشِ بنده.

قدر همت باشد آن جهد و دعا لیس للانسان الا ما سعی

میزانِ جهد و تلاش و دعایِ تو، به اندازه همتِ توست؛ همان‌طور که در قرآن آمده: برای انسان چیزی جز سعی و تلاشش نیست.

نکته ادبی: استناد به آیه «لیس للانسان الا ما سعی».

واهب همت خداوندست و بس همت شاهی ندارد هیچ خس

بخشنده و آفرینندهِ این همت، فقط خداوند است و انسانِ پست و فرومایه، از چنین همتِ بلند و شاهانه‌ای بی‌بهره است.

نکته ادبی: تأکید بر منشأ الهیِ اراده‌های بلند.

نیست تخصیص خدا کس را به کار مانع طوع و مراد و اختیار

خداوند هیچ‌کس را مجبور به کاری نمی‌کند و مانعِ اختیار و اراده‌ی انسان نمی‌شود.

نکته ادبی: دفاع از اختیار در عینِ پذیرشِ مشیتِ الهی.

لیک چون رنجی دهد بدبخت را او گریزاند به کفران رخت را

اما وقتی رنج و سختی به انسانِ بدبخت می‌رسد، او به جای پذیرش، کفر می‌ورزد و از حقیقت فرار می‌کند.

نکته ادبی: واکنشِ منفیِ صاحبانِ روحِ ضعیف در برابر بلا.

نیکبختی را چو حق رنجی دهد رخت را نزدیکتر وا می نهد

وقتی خداوند به انسانِ نیکبخت رنجی می‌دهد، او رخت و توشه خود را (وجودش را) به درگاهِ الهی نزدیک‌تر می‌کند.

نکته ادبی: بلا برای نیکان، وسیله‌ی تقرب است.

بددلان از بیم جان در کارزار کرده اسباب هزیمت اختیار

افرادِ ترسو در میدانِ جنگ به خاطرِ ترس از مرگ، اسبابِ فرار و شکست را انتخاب می‌کنند.

نکته ادبی: توصیفِ رفتارِ بزدلان.

پردلان در جنگ هم از بیم جان حمله کرده سوی صف دشمنان

اما دلاوران در جنگ، اتفاقاً به خاطرِ همان ترس از مرگ (که می‌خواهند بر آن غلبه کنند)، به سوی صفِ دشمن حمله می‌برند.

نکته ادبی: پارادوکسِ شجاعت؛ مواجهه با ترس برای نابودیِ آن.

رستمان را ترس و غم وا پیش برد هم ز ترس آن بددل اندر خویش مرد

ترس و غم، دلاوران را به پیش می‌راند تا آن را برطرف کنند، اما همان ترس، انسانِ بزدل را در درونِ خودش می‌کشد.

نکته ادبی: تفاوتِ تأثیرِ ترس بر شجاع و جبان.

چون محک آمد بلا و بیم جان زان پدید آید شجاع از هر جبان

چون بلا و ترسِ از مرگ همچون سنگِ محک (سنگِ طلا) است که شجاع را از بزدل تشخیص می‌دهد و ماهیتشان را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: «محک» استعاره از آزمایش‌های الهی و ابتلائات.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) نقاش، کوزه‌گر، کاسه‌گر، شطرنج، نردبان

استفاده از امور ملموس و روزمره برای تبیینِ مفاهیمِ انتزاعی و پیچیده‌ی فلسفی و عرفانی.

تضاد (Contrast) شجاع و جبان، رونده و افسرده، پیش و پس

برجسته کردنِ مفاهیم با قرار دادنِ متضادهای آن‌ها در کنار هم برای درک بهترِ تفاوتِ بینش‌ها.

استعاره (Metaphor) صیقلِ دل، نردبانِ کمال، آینه

به کارگیریِ مفاهیمِ ابزاری برای نشان دادنِ چگونگیِ سیر و سلوک و پالایشِ روح.

تلمیح (Allusion) لیس للانسان الا ما سعی

ارجاع به آیه ۳۹ سوره نجم برای تأییدِ استدلالیِ ضرورتِ تلاشِ انسانی.