مثنوی معنوی - دفتر چهارم
بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این بخش از مثنوی با حکایتی تمثیلی آغاز میشود که در آن زنی برای نجات کودکی که بر ناودانِ بلند گرفتار شده، از حضرت علی (ع) یاری میجوید. این داستانِ ساده، دستاویزی است برای ورود به یکی از عمیقترین مباحث عرفانیِ مولانا، یعنی «قانون همجنسی» یا جاذبهٔ سنخیت.
شاعر با بهرهگیری از این تمثیل، تبیین میکند که در نظام هستی، هر چیزی به سوی همنوع و همجنس خود جذب میشود. همانطور که کودک تنها با دیدنِ همبازیِ خود ترغیب به پایین آمدن میشود، جانِ آدمی نیز برای رهایی از بندهای عالم ماده (ناودان) و رسیدن به کمال، نیازمندِ سنخیت و همجنسی با انبیا و اولیاست. در ادامه، این بحث به آسیبشناسی رذایل اخلاقی همچون حسد و چگونگیِ هدایت نفس به سوی سعادت میانجامد.
معنای روان
زنی نزد حضرت علی (ع) آمد و گفت: کودکم بر روی ناودان (یا جای بلندی) گیر افتاده است.
نکته ادبی: مرتضی در اینجا لقب حضرت علی (ع) است.
اگر او را صدا میزنم، نمیآید و اگر او را به حال خود رها کنم، میترسم سقوط کند.
نکته ادبی: «پست» در اینجا به معنای زمین و پایین است.
او عقل و درک کافی ندارد که مثل ما بفهمد وقتی به او میگویم از آن جای خطرناک نزد من بیا، باید چه کند.
نکته ادبی: تضاد میان «عاقل» و «ناآگاه».
حتی اشارات دستِ مرا هم نمیفهمد و اگر هم بفهمد، گوش شنوایی برای اطاعت ندارد.
نکته ادبی: در اینجا «دست» استعاره از تواناییِ انتقال مفاهیم است.
هرچه شیر و پستان به او نشان دادم تا ترغیب شود، باز هم از من روی برمیگرداند.
نکته ادبی: اشاره به بیفایدگیِ تلاشهای مادیِ صرف برای هدایت روحی.
ای بزرگان و ای کسانی که دستگیرِ مردم در این دنیا و آخرت هستید، به خاطر خدا به ما کمک کنید.
نکته ادبی: «مهان» جمع مه، به معنای بزرگان و سروران.
هرچه زودتر چارهای کن که دلم از ترس لرزان است و بیم آن دارم که این میوهٔ دلم (فرزندم) سقوط کند و جانش از دست برود.
نکته ادبی: «میوهٔ دل» کنایه از فرزند است.
حضرت علی (ع) فرمود: کودک دیگری را به بالای بام ببر تا آن کودکِ گرفتار، همجنس خود را ببیند.
نکته ادبی: اشاره به اصل روانشناختیِ «سنخیت».
زیرا هر موجودی با دیدنِ همجنس خود، مشتاقانه به سوی او میآید؛ چرا که قانونِ عشق، جذبِ همجنس به سوی همجنس است.
نکته ادبی: بیان قانونِ بنیادینِ همجنسی (تجاذب).
زن همان کار را کرد و کودک وقتی همنوع خود را دید، با میل و رغبت به سوی او رفت.
نکته ادبی: «خوش خوش» در اینجا به معنای آرام و با میل و رغبت است.
کودک از ناودان پایین آمد و به بام رفت؛ بدان که هر کسی مجذوبِ همجنس خویش است.
نکته ادبی: تکرارِ اصلِ کلی برای تأکید.
آن کودک با شادی و سروصدا به سمت همبازی خود رفت و از خطر سقوط به زمین نجات یافت.
نکته ادبی: «سفل» در اینجا به معنای جای پست و پایین است.
خداوند انبیا را از جنس بشر قرار داد تا انسانها با مشاهدهٔ سنخیت با آنان، از «ناودان» (پستیها و تعلقات دنیوی) نجات یابند.
نکته ادبی: تفسیرِ چراییِ بشری بودنِ پیامبران.
خداوند در قرآن فرمود «من مثل شما هستم» تا شما به سوی این همجنسی بیایید و از گمراهی رها شوید.
نکته ادبی: اشاره به آیهٔ «قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم».
زیرا که سنخیت و همجنسی، نیروی جاذبهٔ عجیبی دارد و هر کسی طالبِ همنوع خود است.
نکته ادبی: تبیینِ فلسفیِ مفهومِ جاذبه.
عیسی و ادریس به آسمانها رفتند، چون با همجنس خود (ملائک) سنخیت پیدا کردند.
نکته ادبی: اشاره به صعودِ معنویِ پیامبران.
اما هاروت و ماروت چون با تن و جسم سنخیت داشتند، از جایگاه بلند به سوی پستی آمدند.
نکته ادبی: اشاره به داستانِ اسطورهایِ هاروت و ماروت.
کافران با شیطان سنخیت دارند و جانشان شاگردِ شیطان شده است.
نکته ادبی: جذبِ نفسانی به سوی شر.
آنها هزاران خوی بد آموختهاند و چشمِ دل و عقلشان بر حقایق بسته شده است.
نکته ادبی: «دوخته» کنایه از نابینایی و مسدود شدنِ بصیرت.
کمترینِ خوی زشت آنها، حسادت است؛ همان حسادتی که ابلیس را به هلاکت انداخت.
نکته ادبی: حسد به عنوانِ ریشهٔ شر.
آنان از سگان (نفسهای حیوانی) خشم و حسد را یاد گرفتهاند که نمیخواهند هیچکس به بزرگی و جاودانگی برسد.
نکته ادبی: نقدِ انحصارطلبیِ ناشی از حسد.
هرگاه ببینند کسی به کمالی رسیده، از شدت حسادت دچار دردِ قلبی و رنج میشوند.
نکته ادبی: «قولنج» استعاره از درد و گرفتگیِ ناشی از حسد.
چرا که انسانِ بدبخت و ناامید، نمیخواهد شمعِ وجودِ هیچکس دیگری روشن و پرفروغ باشد.
نکته ادبی: «خرمن سوخته» استعاره از کسی که کمال و خیرِ وجودی ندارد.
به هوش باش و به دنبالِ کمالی برو تا تو نیز از دیدنِ کمالِ دیگران غمگین و حسود نشوی.
نکته ادبی: دعوت به خودسازی به جای حسدورزی.
از خدا بخواه که این حسادت را از تو دور کند تا تو را از قیدِ تن و شهوات رها سازد.
نکته ادبی: تضرع برای پاکیِ جان.
خداوند چنان مشغولیتی در درون به تو میدهد که دیگر به دنبالِ امورِ بیرون و حاشیهای نمیروی.
نکته ادبی: اشاره به استغنای درونی.
خداوند به بندهاش جرعهای از مِیِ (عشق) میدهد که او را از هر دو عالم مست و بینیاز میکند.
نکته ادبی: «می» در اینجا استعاره از شرابِ عرفانی و عشقِ الهی است.
همانطور که در گیاه «حشیش» خاصیتی است که آدمی را برای لحظاتی از خودِ دنیویاش رها میکند.
نکته ادبی: مثال برای تأثیرِ یک عامل بر تغییرِ حالِ انسان.
خواب را نیز خداوند چنان آفریده که فکر و ذهنِ آدمی را از درگیریهای دو عالم رها میکند.
نکته ادبی: خواب به عنوانِ وسیلهای برای انقطاعِ موقت از دنیا.
خداوند مجنون را در پوستهای از عشق چنان قرار داد که دوست را از دشمن تشخیص نمیدهد.
نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا در عشق.
خداوند هزاران نوع از این حالات را دارد که میتواند بر ادراک و حواس تو بگمارد.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ الهی در تغییرِ احوالِ انسانی.
شرابهایی وجود دارد که مایهٔ بدبختیِ نفس است و آن آدمِ شوم را از راهِ درست بیرون میبرد.
نکته ادبی: تضادِ میان «میِ شقاوت» و «میِ سعادت».
اما شرابهایی هم هست که مایهٔ سعادتِ عقل است و او را به سوی منزلِ ابدی و بیواسطه هدایت میکند.
نکته ادبی: «بی نقل» یعنی بدونِ واسطه و بیدرنگ.
خیمهٔ آسمان نیز از سرمستیِ خویش، از جایگاهِ فعلی خود برکنده میشود و به سوی حقیقتِ بالاتر میرود.
نکته ادبی: اشاره به حرکتِ کلیِ جهان به سوی منشأ.
ای دل، به هر نوع مستی غره مشو؛ عیسی مستِ حق است، پس تو هم به دنبالِ مستیِ حقیقی باش.
نکته ادبی: هشدار برای تمایزِ مستیِ مقدس و مستیِ شهوانی.
این مِیِ حقیقی را در خمرههایِ (وجودِ) خاص بجوی؛ چرا که مستیِ آن، سطحی و زودگذر نیست.
نکته ادبی: «خنب» به معنی خمره است، استعاره از ظرفیتهایِ روحی.
هر معشوقی مانند خمرهای پر است؛ یکی پر از درد و رنج است و دیگری مانند دُر، صاف و زلال است.
نکته ادبی: تشبیه معشوق به شراب.
ای انسانِ هوشیار، با احتیاط آن مِی را بچش تا شرابی پیدا کنی که از هرگونه آلودگی و ناخالصی مبرا باشد.
نکته ادبی: دعوت به بصیرت و گزینشِ راهِ درست.
هر دو نوع مستی به تو حالتی میدهند، اما این مستیِ دوم (الهی) است که تو را تا پیشگاهِ ربِ دین میکشاند.
نکته ادبی: تفاوتِ نتایجِ مستیِ دنیوی و اخروی.
تا از شرِ وسواسهای فکری و حیلهگری رها شوی و عقلِ تو بدون بند و زنجیر، در رقصِ درگاهِ الهی درآید.
نکته ادبی: «عقال» بند و زنجیرِ شتر است، کنایه از قیودِ عقلِ جزوی.
انبیا چون از جنسِ روح و ملکوتاند، فرشتگان را از عالم بالا به سوی خود جذب کردند.
نکته ادبی: تأکید دوباره بر قانونِ همجنسی.
باد از جنس آتش است و همراهِ اوست، زیرا آهنگِ هر دو به سوی بالا و اوج گرفتن است.
نکته ادبی: مثال فیزیکی از همجنسی.
اگر درِ کوزهای خالی را ببندی و آن را میانِ حوض یا جویِ آب بگذاری،
نکته ادبی: تمثیلِ فیزیکی برای توضیحِ جاذبهٔ روحی.
تا قیامت هم آن کوزه به قعرِ آب نمیرود، چون دلش (درونش) خالی از هوا نیست و باد در آن است.
نکته ادبی: توضیحِ علمیِ قدیم دربارهٔ سبکیِ هوا نسبت به آب.
چون میلِ باد به سوی بالاست، ظرفِ خود را هم که حاویِ باد است، به بالا میکشد.
نکته ادبی: تمثیل: اگر درونت مملو از هوایِ الهی باشد، به بالا کشیده میشوی.
آن جانهایی هم که همجنسِ انبیا هستند، مانند سایه به دنبالِ آنان کشیده میشوند.
نکته ادبی: سایه نمادِ پیرو و مجذوب است.
چرا که عقلِ انبیا غالب است و بیشک، عقل در خلقتِ نخستین با فرشتگان همجنس بوده است.
نکته ادبی: ریشهشناسیِ عرفانیِ عقل.
اما هوایِ نفس که بر دشمنانِ حق غالب است، از جنسِ پستی و عالمِ اسفل است و به سوی همان پستی میرود.
نکته ادبی: «اسفل» به معنای پستترین جایگاه.
قبطیها از جنسِ فرعونِ پست بودند و سبطیها (بنیاسرائیل) از جنسِ موسی کلیمالله بودند.
نکته ادبی: اشاره به سنخیتِ تاریخیِ گروهی با رهبرانشان.
هامان هم از جنسِ فرعون بود؛ به همین خاطر فرعون او را برگزید و به صدرِ مجلسِ خود برد.
نکته ادبی: اشاره به این که همجنسگراییِ عقیدتی، موجبِ نزدیکیِ صوری نیز میشود.
به ناچار او را از سر تا پا در پی خود کشید؛ زیرا آن دو فردِ پلید (فرعون و هامان) از نظر ماهیت، دقیقاً از جنسِ آتشِ دوزخ بودند.
نکته ادبی: واژه «لاجرم» به معنای ناگزیر و بیشک است و اشاره دارد به اینکه وقتی ماهیتِ چیزی با چیزی دیگر یکی باشد، پیوند میان آنها حتمی است.
هر دوی آنها (فرعون و هامان) همچون دوزخ، سوزاننده و مخالفِ نور بودند و مانندِ دوزخ، از نورِ روشنِ دلِ مؤمن بیزار و گریزان بودند.
نکته ادبی: «نفور» صفت فاعلی به معنای بیزار و گریزان است و در اینجا نشاندهنده تضادِ کاملِ تاریکیِ کفر با روشناییِ ایمان است.
زیرا دوزخ به فردِ مؤمن میگوید: ای مؤمن! زودتر از اینجا بگذر و عبور کن، چرا که نورِ وجودِ تو، آتشِ مرا خاموش و بیاثر میکند.
نکته ادبی: در متون عرفانی، «نور» استعاره از ایمان و «آتش» استعاره از قهر و خشمِ برخاسته از نفسِ اماره است.
آن موجودِ دوزخیخوی (کافر)، خود نیز از نورِ ایمان گریزان است، چرا که ای عزیز، طبیعتِ اصلیِ او با دوزخ یکی است.
نکته ادبی: «ای صنم» در اینجا خطاب به مخاطب یا معشوق است که در سبکِ ادبیِ عرفانی، گاه برای تلطیفِ کلام استفاده میشود.
دوزخ از مؤمن چنان فرار میکند که مؤمن از دوزخ با تمامِ وجودش گریزان است و به سوی خدا پناه میبرد.
نکته ادبی: اشاره به رابطه دوطرفه و تضادِ ابدی میان بهشت و دوزخ، و مؤمن و کافر در جهانبینیِ عرفانی.
زیرا جنسِ نورِ مؤمن، از جنسِ آتشِ دوزخ نیست؛ حقیقتِ جویندهی نور، دقیقاً نقطه مقابلِ آتشِ دوزخ است.
نکته ادبی: واژه «نورجو» به معنای کسی است که در پیِ نورِ حقیقت است و این صفتِ ذاتیِ مؤمن است.
در روایات آمده است که وقتی مؤمن در دعا از خداوند درخواست میکند که او را از دوزخ حفظ کند،
نکته ادبی: «حدیث آمدی» اشاره به روایات یا اخبارِ منقولی دارد که در متونِ حکمی و عرفانی برای تأییدِ سخن به کار میرفته است.
دوزخ نیز با تمامِ وجود از خداوند میخواهد که آن مؤمن را از او دور نگه دارد و میگوید: خدایا، او را از من دور گردان.
نکته ادبی: استعارهسازی از دوزخ به مثابه موجودی که دارای اراده و ترس است، برای بیانِ شدتِ ناسازگاریِ ایمان و کفر.
اکنون ببین که این قانونِ جذبِ همجنسهاست؛ بنگر که تو از نظرِ ماهیت و منش، به کدام گروه (کفر یا ایمان) وابستهای.
نکته ادبی: تأکید بر «جنسیت» که در اینجا نه به معنای بیولوژیک، بلکه به معنای سنخیتِ روحی و روانی است.
اگر به راه و روشِ هامان متمایلی، پس تو نیز هامانی هستی؛ و اگر به راه و روشِ موسی (نمادِ حقجویی) گرایش داری، پس تو پاک و سبحانی هستی.
نکته ادبی: هامان در اینجا نمادِ نفسِ اماره و توطئهگر است، در حالی که موسی نمادِ عقلِ کل و حقیقتجویی است.
و اگر به هر دو سو متمایل هستی، تو انسانی در آمیختگی هستی که نفسِ حیوانی و عقلِ الهی هر دو در وجودت با هم ترکیب شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ انسانِ معمولی که میانِ خواستههای مادی و آرمانهای معنوی در کشمکش است.
آن دو (عقل و نفس) دائماً در حالِ جنگ با یکدیگرند؛ آگاه باش و تلاش کن تا حقیقتِ معانی بر صورتهای ظاهری پیروز شود.
نکته ادبی: «هان و هان» برای تأکید و هشدار به کار رفته است؛ تضادِ میان «معانی» (روح) و «نقوش» (ظواهرِ فریبنده).
در نبردِ زندگی، همین شادی بس است که هر لحظه ببینی دشمنِ درونی تو (نفس) شکست میخورد و تو پیروز میشوی.
نکته ادبی: اشاره به جهادِ اکبر و پیروزیهای کوچکِ روزمره در مسیرِ تهذیبِ نفس.
آن شخصِ ستیزهجو (فرعون)، سرانجام از سرِ درماندگی با هامان به مشورت نشست.
نکته ادبی: اشاره به داستانهای قرآنی که هامان در آن نقشِ وزیر و مشاورِ ستمکارِ فرعون را دارد.
او وعدههای آن پیامبرِ خدا (موسی) را برای هامان بازگو کرد و آن فردِ گمراه را از اسرارِ خود باخبر ساخت.
نکته ادبی: «کلیمالله» لقبِ حضرت موسی است و «محرم ساختن» به معنای رازدار کردن است.