مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله

مولوی
چونک با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکان باید گشاد
که برو کتاب تا مرغت خرم یا مویز و جوز و فستق آورم
جز شباب تن نمی دانی به کیر این جوانی را بگیر ای خر شعیر
هیچ آژنگی نیفتد بر رخت تازه ماند آن شباب فرخت
نه نژند پیریت آید برو نه قد چون سرو تو گردد دوتو
نه شود زور جوانی از تو کم نه به دندانها خللها یا الم
نه کمی در شهوت و طمث و بعال که زنان را آید از ضعفت ملال
آنچنان بگشایدت فر شباب که گشود آن مژدهٔ عکاشه باب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با بهره‌گیری از یک تمهید کلاسیک و تربیتی در آغاز، به بیان دغدغه‌های بشری نسبت به حفظ طراوت، شادابی و قوای جسمانی می‌پردازد. شاعر در دو بیت نخست با رویکردی حکیمانه به اهمیت ساده‌سازی کلام برای مخاطب ناآگاه اشاره دارد، اما به سرعت فضا تغییر یافته و به مضمونی صریح، تن‌محور و مادی‌گرایانه در ستایش جوانی و توانایی‌های فیزیولوژیک می‌گراید.

تضاد میان آغازِ حکمت‌آمیز و ادامه آن که به توصیف جزئیاتِ جسمانی و غرایز اختصاص دارد، نشان‌دهنده پیوند دو فضای متفاوت در این قطعه است؛ یکی ناظر بر تعامل اجتماعی برای رسیدن به مقصود و دیگری متمرکز بر پیری‌گریزی و حفظ قوای حیوانی که به شکلی عریان و بی‌پرده به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

چونک با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکان باید گشاد

هنگامی که با فردی کودک‌منش یا ناآگاه مواجه می‌شوی، لازم است کلام و منطق خود را به سطح درک او تنزل دهی تا ارتباط موثر برقرار شود.

نکته ادبی: اشاره به یک دستورالعمل مشهور در متون تعلیمی برای نحوه مواجهه با مخاطبِ نادان.

که برو کتاب تا مرغت خرم یا مویز و جوز و فستق آورم

با زبانی که برای کودکان جذاب است، به او وعده خرید پرنده، مویز (کشمش)، گردو و پسته بده تا او را مجاب کنی.

نکته ادبی: به کارگیری اسامی عام برای تداعی فضای فریبِ کودکانه.

جز شباب تن نمی دانی به کیر این جوانی را بگیر ای خر شعیر

تو که جز لذت‌های تن و شهوت جوانی چیزی نمی‌شناسی، ای کسی که چون خر به دنبالِ علف (جو) هستی، این جوانی را که به دنبالش هستی بگیر.

نکته ادبی: استفاده از لحن تند و استعاری برای تحقیر مخاطبی که نگاهش به زندگی محدود به نیازهای غریزی است.

هیچ آژنگی نیفتد بر رخت تازه ماند آن شباب فرخت

اگر این جوانی را به دست بیاوری، هیچ چروکی بر صورتت پدیدار نخواهد شد و آن طراوت و زیبایی همیشگی در چهره‌ات باقی می‌ماند.

نکته ادبی: واژه «آژنگ» به معنای چروک و اخم پیشانی است.

نه نژند پیریت آید برو نه قد چون سرو تو گردد دوتو

دیگر نه غم و اندوهِ پیری به سراغت می‌آید و نه قامت بلند و رعنای تو همچون شاخه سرو، خمیده و دوتو خواهد شد.

نکته ادبی: تشبیه قامت انسان به سرو، از کلیشه‌های رایج و فاخر در ادبیات کلاسیک است.

نه شود زور جوانی از تو کم نه به دندانها خللها یا الم

نه قدرت دوران جوانی از تو کاسته می‌شود و نه دندان‌هایت دچار پوسیدگی، خلل یا دردهای جسمانی خواهند شد.

نکته ادبی: اشاره به زوالِ جسمی به عنوان یکی از نمادهای اصلی پیری.

نه کمی در شهوت و طمث و بعال که زنان را آید از ضعفت ملال

شهوت و توانایی‌های زناشویی‌ات نیز کم نخواهد شد؛ به طوری که همسرانت از ضعف جسمانی تو دچار دلتنگی یا ناامیدی نگردند.

نکته ادبی: واژگان «طمث» و «بعال» با صراحتِ تمام به مسائل فیزیولوژیک و زناشویی اشاره دارند.

آنچنان بگشایدت فر شباب که گشود آن مژدهٔ عکاشه باب

آنچنان درهای کامیابی و جوانی به روی تو گشوده می‌شود که گویی معجزه‌ای رخ داده است، درست مانند گشایشی که در ماجرای عکاشه رخ داد.

نکته ادبی: تلمیحی به روایات تاریخی/مذهبی که در آن گشایشِ کار به شکلی غیرمنتظره توصیف شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خر شعیر

تمثیلی برای انسانی که تنها در پیِ ارضای غرایزِ ابتدایی و مادی است و از درکِ مفاهیمِ متعالی ناتوان است.

تلمیح عکاشه

اشاره به شخصیتی در روایات که با گشایشی الهی یا غیرمنتظره در کارها روبه‌رو شده است.

مبالغه نه نژند پیریت آید برو

اغراق در توصیفِ کمالاتِ جسمانی و نفیِ قطعیِ زوال پیری که ابزاری برای تأکید بر آرزوی دیرینه‌ی بشر برای جاودانگی است.