مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد

مولوی
حمله بردند اسپه جسمانیان جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند بر دربند غیب تا کسی ناید از آن سو پاک جیب
غازیان حملهٔ غزا چون کم برند کافران برعکس حمله آورند
غازیان غیب چون از حلم خویش حمله ناوردند بر تو زشت کیش
حمله بردی سوی دربندان غیب تا نیایند این طرف مردان غیب
چنگ در صلب و رحمها در زدی تا که شارع را بگیری از بدی
چون بگیری شه رهی که ذوالجلال بر گشادست از برای انتسال
سد شدی دربندها را ای لجوج کوری تو کرد سرهنگی خروج
نک منم سرهنگ هنگت بشکنم نک به نامش نام و ننگت بشکنم
تو هلا در بندها را سخت بند چندگاهی بر سبال خود بخند
سبلتت را بر کند یک یک قدر تا بدانی کالقدر یعمی الحذر
سبلت تو تیزتر یا آن عاد که همی لرزید از دمشان بلاد
تو ستیزه روتری یا آن ثمود که نیامد مثل ایشان در وجود
صد ازینها گر بگویم تو کری بشنوی و ناشنوده آوری
توبه کردم از سخن که انگیختم بی سخن من دارویت آمیختم
که نهم بر ریش خامت تا پزد یا بسوزد ریش و ریشه ت تا ابد
تا بدانی که خبیرست ای عدو می دهد هر چیز را درخورد او
کی کژی کردی و کی کردی تو شر که ندیدی لایقش در پی اثر
کی فرستادی دمی بر آسمان نیکیی کز پی نیامد مثل آن
گر مراقب باشی و بیدار تو بینی هر دم پاسخ کردار تو
چون مراقب باشی و گیری رسن حاجتت ناید قیامت آمدن
آنک رمزی را بداند او صحیح حاجتش ناید که گویندش صریح
این بلا از کودنی آید ترا که نکردی فهم نکته و رمزها
از بدی چون دل سیاه و تیره شد فهم کن اینجا نشاید خیره شد
ورنه خود تیری شود آن تیرگی در رسد در تو جزای خیرگی
ور نیاید تیر از بخشایش است نه پی نادیدن آلایش است
هین مراقب باش گر دل بایدت کز پی هر فعل چیزی زایدت
ور ازین افزون ترا همت بود از مراقب کار بالاتر رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن، تصویری از نبرد میان نیروهای معنوی و لشکریان نفسانی است. شاعر، انسانِ اسیر در بندِ خواهش‌های دنیوی را مخاطب قرار می‌دهد و او را از ستیز با حقیقت و مسدود کردن راه‌های اتصال به عالم غیب برحذر می‌دارد. در این نگرش، هر حرکت و نیت انسان در دنیا، بازتابی متناسب در نظام هستی دارد و این قانونِ علت و معلول، گریبان‌گیرِ گستاخان و کوردلان خواهد شد.

شاعر با یادآوری سرنوشت اقوام پیشین که در برابر حقیقت ایستادند، مخاطب را به هوشیاری و مراقبه دعوت می‌کند. پیام نهایی این است که جزا و پاداشِ اعمال، لزوماً به قیامت موکول نمی‌شود، بلکه در همین لحظاتِ جاریِ زندگی برای انسانِ آگاه و بیدار، قابل رویت و تجربه است. در نهایت، تنها راه رهایی از گرفتاری‌های ناشی از کج‌فهمی، بازگشت به مراقبه و اصلاح درونی است.

معنای روان

حمله بردند اسپه جسمانیان جانب قلعه و دز روحانیان

لشکریانِ جسمانی و تن‌پرور به قلعه و دژِ نیروهای روحانی و معنوی یورش بردند.

نکته ادبی: اسپه: مخفف سپه و لشکریان، در اینجا استعاره از قوای نفسانی.

تا فرو گیرند بر دربند غیب تا کسی ناید از آن سو پاک جیب

تا راه‌های منتهی به عالم غیب را ببندند و مانع شوند که هیچ‌کس با دلی پاک و باطنی روشن از آن سو گذر کند.

نکته ادبی: دربند غیب: کنایه از مسیر هدایت و درگاه رحمت الهی.

غازیان حملهٔ غزا چون کم برند کافران برعکس حمله آورند

هنگامی که جنگجویانِ راه حق (غازیانِ غیب) از سرِ مروت و جوانمردی دست از جنگ برمی‌دارند، کافران و ستیزه‌جویان از فرصت استفاده کرده و حمله می‌کنند.

نکته ادبی: کم برند: کنایه از کوتاه آمدن و توقف در جنگ.

غازیان غیب چون از حلم خویش حمله ناوردند بر تو زشت کیش

غازیانِ عالم غیب، به خاطر بردباری و حلمِ خویش، بر تو که دارای اندیشه‌ای زشت هستی، حمله‌ای نمی‌کنند.

نکته ادبی: زشت‌کیش: کسی که دارای اعتقاد و روش ناپسند است.

حمله بردی سوی دربندان غیب تا نیایند این طرف مردان غیب

در حالی که تو به سمتِ گذرگاه‌های عالم غیب می‌روی تا مانع ورود مردانِ حق‌جویِ غیبی به این جهان شوی.

نکته ادبی: دربندان غیب: گذرگاه‌ها و محل‌های ورود الطاف الهی.

چنگ در صلب و رحمها در زدی تا که شارع را بگیری از بدی

تو حتی در خلقت و نظام هستی (تولد انسان‌ها) نیز دخالت می‌کنی تا مانع کارِ فرستادگانِ الهی شوی و آن را به فساد بکشانی.

نکته ادبی: صلب و رحم: کنایه از فرایند آفرینش و نطفه انسان.

چون بگیری شه رهی که ذوالجلال بر گشادست از برای انتسال

چگونه جرات می‌کنی راهی را ببندی که خداوندِ جلال و جبروت، برای تعالی و رشدِ بندگانش گشوده است؟

نکته ادبی: انتسال: به معنای برکشیدن و پاک شدن و کمال یافتن.

سد شدی دربندها را ای لجوج کوری تو کرد سرهنگی خروج

ای ستیزه‌جو، تو مانع و سدِ راه‌ها شدی؛ این رهبری و سردستگیِ تو از سرِ کوری و نادانی است.

نکته ادبی: سرهنگی: به معنای سرکردگی و ریاست، در اینجا با طعنه به کار رفته است.

نک منم سرهنگ هنگت بشکنم نک به نامش نام و ننگت بشکنم

حال من آمدم تا این سرکردگیِ پوشالیِ تو را درهم بشکنم و به نامِ خداوند، نام و ننگِ تو را نابود سازم.

نکته ادبی: هنگ: در اینجا به معنای قدرت و شکوهِ ظاهری است.

تو هلا در بندها را سخت بند چندگاهی بر سبال خود بخند

تو تلاش کن و درها را سخت ببند، و برای مدتی کوتاه به حماقت و غرور خود بخند.

نکته ادبی: سبال: سبیل، کنایه از غرور و مردانگی ظاهری.

سبلتت را بر کند یک یک قدر تا بدانی کالقدر یعمی الحذر

تقدیر الهی تک‌تکِ نشانه‌های غرور تو را از بین خواهد برد تا بفهمی که در برابرِ سرنوشت، چاره‌ای جز تسلیم نیست.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل عربی القدر یعمی الحذر: سرنوشت، چشمِ احتیاط را کور می‌کند.

سبلت تو تیزتر یا آن عاد که همی لرزید از دمشان بلاد

آیا غرور و سبیلِ تو تیزتر و برنده‌تر است یا قومِ عاد که با یک اشاره‌یِ خشمِ الهی، شهرهایشان به لرزه می‌افتاد؟

نکته ادبی: عاد: قوم پیامبر هود که بر اثر طوفان نابود شدند.

تو ستیزه روتری یا آن ثمود که نیامد مثل ایشان در وجود

آیا تو ستیزه‌جوتر هستی یا قومِ ثمود که در وجود و هستی، مانندِ لجاجتِ آن‌ها کمتر دیده شده است؟

نکته ادبی: ثمود: قومی که با تکبر در برابر معجزه ایستادند و هلاک شدند.

صد ازینها گر بگویم تو کری بشنوی و ناشنوده آوری

اگر صد بار هم این حقایق را برایت بازگو کنم، تو کر هستی؛ می‌شنوی اما گویا چیزی نشنیده‌ای و عبرت نمی‌گیری.

نکته ادبی: ناشنوده آوری: کنایه از بی‌اعتنایی و بی‌فایده بودنِ پند.

توبه کردم از سخن که انگیختم بی سخن من دارویت آمیختم

از سخن گفتنِ بیهوده با تو توبه کردم، چرا که بی‌سخن گفتن، دارویِ شفابخش (یا تنبیهی) را برایت آماده کرده‌ام.

نکته ادبی: دارو: استعاره از بلا و رنجی که باعث اصلاح نفس می‌شود.

که نهم بر ریش خامت تا پزد یا بسوزد ریش و ریشه ت تا ابد

دارویی که بر ریشِ خام و بی‌تجربه‌ات می‌مالم تا پخته شوی، و یا آن‌قدر آتشین است که ریش و ریشه‌ات را تا ابد می‌سوزاند.

نکته ادبی: ریش خام: کنایه از بی‌خردی و ناپختگیِ نفسِ انسانی.

تا بدانی که خبیرست ای عدو می دهد هر چیز را درخورد او

تا بدانی ای دشمن که خداوند به همه چیز آگاه است و به هر کس، متناسب با اعمالش پاداش یا کیفر می‌دهد.

نکته ادبی: خبیر: یکی از نام‌های الهی به معنای بسیار آگاه.

کی کژی کردی و کی کردی تو شر که ندیدی لایقش در پی اثر

چه زمانی کژی کردی یا کارِ بدی انجام دادی که نتیجه‌یِ آن را در پیِ عملت ندیدی؟

نکته ادبی: در پی اثر: کنایه از پیوند مستقیمِ عمل و نتیجه.

کی فرستادی دمی بر آسمان نیکیی کز پی نیامد مثل آن

چه زمانی کارِ نیکی به آسمان فرستادی که نتیجه و پاداشی هم‌سنگِ آن به سویت بازنگشت؟

نکته ادبی: اشاره به قانونِ بازتاب عمل در عالم.

گر مراقب باشی و بیدار تو بینی هر دم پاسخ کردار تو

اگر تو مراقب و بیدار باشی، در هر لحظه پاسخِ رفتارِ خود را می‌بینی.

نکته ادبی: مراقب: کسی که هوشیار و دیده‌بانِ احوال درونی خویش است.

چون مراقب باشی و گیری رسن حاجتت ناید قیامت آمدن

چون مراقب باشی و به ریسمانِ هدایت چنگ بزنی، دیگر نیازی نیست منتظر قیامت بمانی تا پاداش یا جزا را ببینی.

نکته ادبی: رسن: استعاره از ریسمانِ ایمان و لطف الهی.

آنک رمزی را بداند او صحیح حاجتش ناید که گویندش صریح

آن کس که رموزِ هستی را به درستی می‌فهمد، نیازی ندارد که حقایق را برایش با صراحت و آشکارا بیان کنند.

نکته ادبی: رمز: اشارات و کنایاتِ هستی.

این بلا از کودنی آید ترا که نکردی فهم نکته و رمزها

این گرفتاری و بلا، به خاطر نادانیِ توست که نکته‌ها و رمزهایِ پنهان را درک نکردی.

نکته ادبی: کودنی: حماقت و کندذهنی.

از بدی چون دل سیاه و تیره شد فهم کن اینجا نشاید خیره شد

وقتی به خاطرِ بدی، دل سیاه و تیره شد، دیگر نباید انتظار داشته باشی که حقایق را درک کنی و خیره سر باشی.

نکته ادبی: خیره شدن: در اینجا به معنای سرگردانی و بی‌هدف بودن بر اثر سیاهیِ قلب است.

ورنه خود تیری شود آن تیرگی در رسد در تو جزای خیرگی

وگرنه آن تیرگیِ دل، خود تبدیل به تیری می‌شود که به سمتِ تو برمی‌گردد و جزایِ حماقتِ تو را می‌دهد.

نکته ادبی: تیر: استعاره از رنج و عقوبتِ اعمال.

ور نیاید تیر از بخشایش است نه پی نادیدن آلایش است

اگر این تیرِ بلا به تو نمی‌رسد، از سرِ بخشش و مهربانیِ خداوند است، نه اینکه تو گناه و آلودگی نداشته باشی.

نکته ادبی: آلایش: ناپاکی و گناه.

هین مراقب باش گر دل بایدت کز پی هر فعل چیزی زایدت

پس مراقب باش اگر به دنبالِ دلی پاک هستی، زیرا هر عملی که انجام می‌دهی، نتیجه‌ای از آن متولد می‌شود.

نکته ادبی: زایدت: یعنی از هر عملی، عملی دیگر یا نتیجه‌ای پدید می‌آید.

ور ازین افزون ترا همت بود از مراقب کار بالاتر رود

و اگر همتِ تو از مراقبه (مراقبت از دل) فراتر رود، جایگاهی بالاتر از این نیز برای سیر و سلوک وجود دارد.

نکته ادبی: همت: تلاش و خواستِ درونی.

آرایه‌های ادبی

استعاره غازیانِ غیب

اشاره به نیروهای روحانی و فرشتگان یا قوای عقلانی که از دژِ جانِ انسان محافظت می‌کنند.

تلمیح عاد و ثمود

اشاره به اقوام پیشین که به دلیل لجاجت و غرور در برابر پیامبران، هلاک شدند.

مجاز سبیل

به کار رفتنِ بخشی از چهره (سبیل) برای دلالت بر غرور، شوکت و جایگاهِ اجتماعی فرد.

کنایه دربندِ غیب

کنایه از راه‌های وصول به درگاه حق و عالم معنا.