مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد

مولوی
عقل می گفتش حماقت با توست با حماقت عقل را آید شکست
عقل را باشد وفای عهدها تو نداری عقل رو ای خربها
عقل را یاد آید از پیمان خود پردهٔ نسیان بدراند خرد
چونک عقلت نیست نسیان میر تست دشمن و باطل کن تدبیر تست
از کمی عقل پروانهٔ خسیس یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس
چونک پرش سوخت توبه می کند آز و نسیانش بر آتش می زند
ضبط و درک و حافظی و یادداشت عقل را باشد که عقل آن را فراشت
چونک گوهر نیست تابش چون بود چون مذکر نیست ایابش چون بود
این تمنی هم ز بی عقلی اوست که نبیند کان حماقت را چه خوست
آن ندامت از نتیجهٔ رنج بود نه ز عقل روشن چون گنج بود
چونک شد رنج آن ندامت شد عدم می نیرزد خاک آن توبه و ندم
آن ندم از ظلمت غم بست بار پس کلام اللیل یمحوه النهار
چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش هم رود از دل نتیجه و زاده اش
می کند او توبه و پیر خرد بانگ لو ردوا لعادوا می زند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ تمایزِ بنیادی میانِ عقلِ اصیل و رفتارهای ناشی از جهل و فراموشی می‌پردازد. از منظر شاعر، ویژگیِ جوهریِ عقل، وفاداری به پیمان‌ها، پایداری در اندیشه و یادآوریِ حقیقت است، در حالی که فقدانِ عقل موجب می‌شود انسان اسیرِ «نسیان» یا همان فراموشیِ مصلحت‌های خویش شود و در چرخه‌ی تکرارِ خطاهای گذشته گرفتار بماند.

شاعر در ادامه به نقدِ توبه‌هایِ مقطعی می‌پردازد؛ توبه‌هایی که ریشه در شناختِ عمیق ندارند، بلکه صرفاً واکنشی هیجانی به درد و رنجِ ناشی از خطاست. به محضِ آنکه رنج پایان یابد و آسایش بازگردد، این توبه نیز از میان می‌رود و فرد به همان مسیرِ نادرستِ پیشین بازمی‌گردد، چرا که عقلِ روشنی که باید نگهبانِ مسیر باشد، در وجودِ او غایب است.

معنای روان

عقل می گفتش حماقت با توست با حماقت عقل را آید شکست

عقل به تو نهیب می‌زند که حماقت و نادانی هم‌نشین تو شده است و با حضورِ چنین نادانیِ ریشه‌داری، عقل و خرد شکست می‌خورد و از میدان به در می‌شود.

نکته ادبی: در متون کهن، عقل گاهی به عنوان شخصیتی بیرونی در وجودِ انسان به سخن درمی‌آید.

عقل را باشد وفای عهدها تو نداری عقل رو ای خربها

یکی از ویژگی‌های بارزِ عقل، وفاداری به پیمان‌هایی است که با خود یا حقیقت بسته است؛ ای نادان، تو که این ویژگی را نداری و از عقل بی‌بهره‌ای، از این راه بازگرد.

نکته ادبی: «خربها» در اینجا استعاره‌ای از فردی است که خرد ندارد و به دایره‌ی نادانان تعلق دارد.

عقل را یاد آید از پیمان خود پردهٔ نسیان بدراند خرد

عقلِ حقیقی همواره پیمان‌هایِ پیشینِ خود را به یاد می‌آورد و خردِ راستین، پرده‌هایِ فراموشی را از پیشِ دیده برمی‌دارد تا حقیقت نمایان شود.

نکته ادبی: «نسیان» در عرفان به معنای فراموشیِ عهدِ الست و جایگاهِ اصلیِ روح است.

چونک عقلت نیست نسیان میر تست دشمن و باطل کن تدبیر تست

هنگامی که عقل نداری، فراموشیِ حقیقت فرمانروایِ تو می‌شود؛ این فراموشی دشمنِ توست و هر طرح و تدبیری که می‌اندیشی را بی‌اثر و باطل می‌کند.

نکته ادبی: «میر» به معنای امیر و فرمانرواست.

از کمی عقل پروانهٔ خسیس یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس

پروانه به دلیلِ کمیِ عقل و درک، نمی‌تواند سوزشِ آتش و دردِ ناشی از آن را در حافظه نگاه دارد و مدام به سوی آن می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ مشهورِ پروانه و شمع که نمادِ بی‌خردی در عشقِ مجازی یا غفلت است.

چونک پرش سوخت توبه می کند آز و نسیانش بر آتش می زند

پروانه وقتی بال‌هایش در آتش می‌سوزد، توبه می‌کند؛ اما دوباره حرص و فراموشی او را به سمت همان آتش می‌کشانند.

نکته ادبی: «آز و نسیان» دو عاملِ اصلیِ لغزشِ انسان از دیدگاهِ عارفان هستند.

ضبط و درک و حافظی و یادداشت عقل را باشد که عقل آن را فراشت

تواناییِ ضبط و نگهداریِ مطالب، درکِ عمیق و حافظه، از ویژگی‌های عقلِ سالم است که عقلِ راستین آن را در وجودِ انسان می‌سازد و پرورش می‌دهد.

نکته ادبی: «فراشت» در اینجا به معنای برافراشتن و ساختن است.

چونک گوهر نیست تابش چون بود چون مذکر نیست ایابش چون بود

وقتی آن گوهرِ وجودی (عقل) نباشد، تابشِ نورِ معرفت چگونه ممکن است؟ و وقتی اصلِ فعال و مذکر (نیرویِ خلاق و عقلانی) حضور نداشته باشد، بازگشتِ به سویِ حق چگونه ممکن خواهد بود؟

نکته ادبی: «مذکر» در اصطلاحِ عرفانی گاهی به معنایِ عنصرِ فعال و معنوی در برابرِ عنصرِ منفعل و مادی است.

این تمنی هم ز بی عقلی اوست که نبیند کان حماقت را چه خوست

اینکه چنین فردی آرزویِ تغییر دارد، خود نشانه‌یِ بی‌عقلیِ اوست؛ زیرا او هنوز نفهمیده است که سرشتِ حماقت چگونه است و چرا دوباره به آن دچار می‌شود.

نکته ادبی: «خوست» به معنای خو، عادت و سرشت است.

آن ندامت از نتیجهٔ رنج بود نه ز عقل روشن چون گنج بود

آن توبه‌ و پشیمانیِ فردِ نادان، نتیجه‌یِ مستقیمِ تحملِ رنج و سختیِ عملِ بد بود، نه برآمده از نورِ عقل که همچون گنجی در وجودِ انسان می‌درخشد.

نکته ادبی: تشبیه عقل به گنج، دلالت بر ارزشمندی و پنهان بودنِ آن در عمقِ وجود دارد.

چونک شد رنج آن ندامت شد عدم می نیرزد خاک آن توبه و ندم

زمانی که درد و رنجِ ناشی از خطا فروکش می‌کند، آن پشیمانی نیز از بین می‌رود؛ بنابراین، توبه و پشیمانیِ بدونِ پشتوانه‌یِ عقل، ارزشی به اندازه یک مشت خاک ندارد.

نکته ادبی: «ندم» به معنای پشیمانی است.

آن ندم از ظلمت غم بست بار پس کلام اللیل یمحوه النهار

آن پشیمانی از سرِ غم و تاریکیِ ناشی از رنج بود؛ و این مصداقِ همان سخن است که: آنچه در شب (هنگامِ رنج) گفته و توبه شود، روز (با آمدنِ آسایش) آن را محو می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثلِ عربی «کلام اللیل یمحوه النهار» برای نشان دادنِ ناپایداریِ عهد و پیمانِ نادان.

چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش هم رود از دل نتیجه و زاده اش

وقتی آن سیاهیِ غم و رنج برطرف شد و شرایطِ زندگی خوش و راحت شد، آن پشیمانی و نتیجه‌یِ آن (یعنی توبه) نیز از دلِ فرد پاک می‌شود.

نکته ادبی: «زاده‌اش» اشاره به ثمره‌یِ توبه، یعنی تغییرِ رفتار است.

می کند او توبه و پیر خرد بانگ لو ردوا لعادوا می زند

او (به زبان) توبه می‌کند، اما پیرِ خرد و دانایِ کارآزموده، با بانگِ «لو رَدّوا لَعادوا» (اگر به دنیا بازگردانده شوند، دوباره به همان گناهان باز می‌گردند) به او هشدار می‌دهد که این توبه واقعی نیست.

نکته ادبی: اشاره به آیه‌ی ۲۸ سوره‌ی انعام: «وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ».

آرایه‌های ادبی

تلمیح لو ردوا لعادوا

اشاره به آیه قرآن در خصوص بازگشتِ مجددِ گناهکاران به خطا در صورتِ فرصتِ دوباره.

تمثیل پروانه و آتش

نمادِ انسانِ اسیرِ شهوت و غفلت که با وجودِ سوختن، از تجربه درس نمی‌گیرد.

ضرب‌المثل کلام اللیل یمحوه النهار

کنایه از ناپایداریِ وعده‌ها و توبه‌هایی که از رویِ اضطرار و رنج است، نه از رویِ درکِ قلبی.

تشبیه عقل چون گنج

عقل به گنجی تشبیه شده که ارزشمند و مایه غنایِ وجودی است.

تضاد (طباق) شب و روز / رنج و آسایش

برای نشان دادنِ گذرا بودنِ احوالِ روحیِ فردِ نادان.